درباره وبلاگ بهترین عبادت ، انتظار فرج است ×امام علی علیه السلام× منو اصلي صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه مند يها نوشته هاي پيشين خرداد 1388دی 1387شهریور 1387مرداد 1387 پيوندها .:: قالب ساز ::. .:: اخرالزمان ومهدويت ::. مسيحاي دل our magic teacher دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز سایت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (پژوهشکده قرآن و عترت) اداره کل پست استان فارس خاطرات سفر حج محمد علی مریدی شركت پست جمهوري اسلامي ايران لوگوي دوستان آمار منتظران منتظران آنلاين: تعداد بازديدها: امکانات کتاب آموزش قرائت قرآن کریم جهت امتحان پایان ترم هوالمحبوب دانشجویان گرامی با سلام احتراماً جهت دریافت جزوه آموزشی درس آشنائی با قرآن مربوط به ترم جاری روی متن زیر کلیک کنید . http://www.tasnim.ir/html/images/quran.pdf با احترام مریدی |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 20:55 توسط زهرا - همیشه منتظر | موارد مهم جهت امتحان هوالمحبوب دانشجویان گرامی با سلام همانطور که در کلاس حضوری مطرح کردم موارد مهم جهت امتحان کتیی به شرح زیر می باشد: ۱- احکام تنوین و نون ساکنه (ادغام ، اخفاء ، اظهار، ابدال) ۲- احکام راء ۳- مد - سبب ها و انواع مد ۴- صفت های استعلاء - استفال- غنه- قلقله ۵- وقف و ابتدا و علامات وقف ۶- تونین و سکون ۷-اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر ۸-صامت و مصوت ۸- حروف شمسی و قمری ۹-حروف ناخوانا و موراد استثناء ۱۰-تلفظ حروف ۱۱- حروف مقطعه و مواردی که در این جزوه بصورت رنگی نوشته شده اند . موفق باشید |لينك مطلب| نگاشته شده در جمعه ششم دی 1387 ساعت 11:44 توسط زهرا - همیشه منتظر | بسم الله الرحمن الرحیم درس آشنایی با قرآن کریم به عنوان یک واحد درسی از آذرماه سال 1368 در زمره دروس دانشجویان قرار گرفت و از آن تاریخ تا کنون این درس در همه مقاطع تحصیلی تدریس می گردد. تجربیات کسب شده در ارائه این درس و افزایش توان روز افزون علمی استادان، معاونت فرهنگی دانشگاه (پژوهشکده قرآن و عترت) را بر آن داشت تا در شکل و محتوای آن دگرگونی هایی ایجاد نماید و در این راستا با استفاده از دیدگاه های ارزشمند استادان مبرز قرآنی محورها و منابعی را در قالب یک سرفصل فراهم آورد. از سویی دیگر ارائه درسی جدید در مجموعه دروس عمومی به نام تفسیر موضوعی قرآن کریم به ارزش دو واحد (کد 051) فرصت بیشتری برای پرداختن به قرائت و روانخوانی قرآن در اختیار می گذارد. بنابر این از این پس همة ساعات درس به ارائه قواعد و اصول صحیح قرائت و تمرین اختصاص داده می شود و مفاهیم تابناک قرآن کریم در قالب درس تفسیر موضوعی قرآن کریم بیان خواهد گشت. منابع و مآخذ درس با عنوان جدید آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم که در پایان سرفصل بدانها اشاره گردیده است فضای گسترده تری را در اختیار استادان قرار خواهد داد تا بر اساس مقتضیات کلاس و البته در چهارچوب محورها و عناوین قید شده به تدریس بپردازند. بنابراین کتاب آموزش قرائت قرآن کریم و تفسیر سوره لقمان که شمارگان آن هرساله بالغ بر 000/200 مجلد بوده از این پس منتشر نمی گردد و منابع درس سرفصل یاد شده به دانشجویان معرفی و توسط آنان تهیه خواهد شد. این سرفصل از مهرماه سال 1387 لازم الاجرا است. دکتر عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد اسلامی سرفصل درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم نام درس: آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم تعداد واحد: (یک واحد که در دو ساعت ارائه می شود) هدف: فراگیری قرائت و روانخوانی قرآن کریم و آشنایی با اهمیت آن 1- مقدمه: آشنایی با علم تجوید، فضیلت تلاوت قرآن کریم، آداب تلاوت (استعاذه، بسملة و ...)، تاریخ، مراتب و درجات قرائت قرآن کریم و آشنایی بسیار مختصر با تاریخ قرآن (مباحثی مانند اعجاز قرآن، سلامت قرآن از تحریف، قرآن و عترت). 2- آشنایی با مصوتهای کوتاه و بلند 3- مخارج، صفات و ویژگی های حروف. 4- احکام نون ساکنه و تنوین (تعریف نون ساکنه، تعریف تنوین، کیفیت وقف بر تنوین، اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء) . 5- احکام نون و میم مشدد و میم ساکنه. 6- احکام حرف تعریف ال (معرفی حروف شمسی و قمری)، لام الفعل ساکن و لام الحرف ساکن. 7- احکام مد و قصر (اقسام، اسباب و شرایط) 8- حکم فواتح سُوَر. 9- وقف و ابتداء. 10- احکام هاء ضمیر. 11- احکام همزه قطع و وصل. 12- اماله، اشمام 13- تغلیظ و ترقیق لام در لفظ جلاله. |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:2 توسط زهرا - همیشه منتظر | سخنی با دانشجویان اللهم صل علی محمد (ص) و آل محمد(ص) و عجل فرجهم سخنی با دانشجویان گرامی قرآن عظیم ترین پیمان عالم هستی است . قرآن سرود بلند آزادی و آگاهی است . قرآن نامه عارفانه حضرت دوست به سوی آدمیان و عالمیان و بندگان اوست . حرف حرف آن کان صفا و کلمه کلمه آیاتش نور و شفاست . و چه زیباست آسودن در سایه سار جان بخش معارف بهار آفرین و حیات آموزش . چرا که قرآن همه هستی ماست و ثقل اکبر خداست . و با این اوصاف ، نا آشنائی با آن ، خسران عظیم است و برآن شدیم تا با عنایت حضرت دوست ، پنجره هائی به سوی نور بگشائیم و یا بهائی را برای آشنائی صاحبدلان باز کنیم و در این مسیر از همتایان و همراهان قرآن یعنی اهل بیت نور و ایمان مدد می طلبیم تا راهبر و راهنمای ما باشند . مجموعه حاضر جهت دانشجویان محترم درس آشنائی با قرآن دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز تهیه شده و کلیه مباحث ذکر شده در سرفصل جدید تدریس این درس را شامل می شود . امید است دانشجویان گرامی جهت ارتقای سطح معلوماتشان در زمینه های مورد لزوم با مطالعه و کار عملی بهره کافی ببرند . در پایان این مقدمه به دانشجویان گرامی توصیه می شود که جهت موفقیت در فراگیری و اداء صحیح این قواعد و احکام از استماع نوارهای تلاوت اساتید و قرآء مشهور غفلت نورزند و پس از فراگیری هر قاعده ، موارد آن را در نوار تلاوت جستجو کرده و پس از چند بار گوش دادن به نوار ، این بار خود به تلاوت بپردازند . همچنین بهتر است که این جلسات تمرین را با شرکت یکی از دوستان همکلاسی خود برقرار کنند و هر یک از آنان تلاوت دوست خود را کنترل و با نوار مورد نظر مقایسه نمایند . ان شاء الله اکه لحظه به لحظه این دوره توشه ای باشد برای روز تهی دستی تا مشمول غفران خدای رحمان قرار گرفته و از توفیق فزون تری در امر دین و دانش برخوردار گردیم . در پناه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) موفق و موید باشید . زهرا مریدی- رمضان المبارک سال 1429 هجری قمری |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:1 توسط زهرا - همیشه منتظر | فضیلت قرآئت قرآن کریم: فضیلت قرآئت قرآن کریم: ا َفْضَلُ الْعِبادةِ قِرائةُ الْقُران رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: نیکوترین عبادت و بندگی، خواندن قرآن است. مقدمه قرآن اولین مرجع و منبع دستورات و تعالیم اسلام است؛ و ما برای دستیبای به این تعالیم گهربار و فهم مطالب آن جهت اجرای خواستهایش بایستی که علوم مربوط به آن را در همه ی زمینه ها تا حد توان بیاموزیم. در این راه گام اول آنست که قرآن را به صورت صحیح تلاوت کنیم. یعنی در ابتدا باید تلفظ صحیح الفاظ و عبارات را به کار بندیم. زیرا همه ی ما وظیفه داریم که این کلام مقدس را به همان صورت که از پیامبر اکرم (صل الله علیه واله) به ما رسیده قرائت کنیم. تاریخچه در ارتباط با نقطه آغاز تعلیم قرائت قرآن، تاریخ حاکی از این است که در زمان حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرکزی شبیه به کانون تعلیم قرائت و حفظ و تمرین آن به وجود آمد که شخص ایشان بر آن نظارت داشته و مردم را به فراگیری قرائت و حفظ آیات کلام الله تشویق و ترغیب می فرمودند، تا حدی که گاهی از اصحاب خویش می خواستند که برای آن حضرت قرآن بخوانند. مسلمانان از همان ابتدا در صدد بودند که الفاظ و کلمات قرآن را عیناً و به دون کم و زیاد به همان قسمی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بودند بر زبان جاری کنند. بدین ترتیب علم قرائت شکل گرفت.علم قرائت عبارت است از بیان طریقه خواندن قرآن، مطابق قرائت قاریانی که سند قرائت آنها به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم منتهی می شود. و فایده این علم هم نیکو و زیبا خواندن قرآن به کیفیت مذکور است. علم تجوید هم ناشی و زائیده ی علم قرائت است و تعریف آن قواعد کلی است که از قرائت قراء استنباط شده و تدوین گردیده است. و درباره مخارج حروف، صفات حروف و دیگر دستورات تلاوت قرآن مجید (ادغام، اظهار و …) بحث می کند. این نکته قابل ذکر است که آموختن قواعد به تنهایی شرط لازم برای یاد گرفتن تجوید است ولی شرط کافی نیست؛ بلکه تمرین زیاد یافته ها و آموخته ها و بکار بردن آنها در هنگام قرائت قرآن در تأمین این هدف نقش بسزایی دارد. علامت و نقطهگذاری قرآن عاری بودن قرآن از علامات و نشانههائی از قبیل اعراب و نقطه, میتوانست در دراز مدت به تشتّت قرائت کلمات منجر گردد. نخستین بار, در سال 69 هجری ابوالاَسْوَد دوئَلی به اعرابگذاری کلمات قرآن پرداخت و سرانجام با همت دو تن از شاگردان وی به نامهای یحیی بن یَعْمَر و نصر بن عاصم, نقطهگذاری حروف, صورت گرفت و سرانجام در قرن سوم هجری, نگارش قرآن به پختگی و انسجام قابل ملاحظهای رسید. علایم مرسوم امروزی برای بیان حرکات حروف, از ابتکارات خلیل بن احمد است. تعلیم قرائت قرآن به گواهی تاریخ، تعلیم قرائت قرآن را شخص پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آغاز کرد و صحابه ایشان ده آیه را فرا میگرفتند و به ده آیه بعد نمیپرداختند مگر آنکه راه و رسم قرائت صحیح, وقف و ابتداء و عمل به احکام و مضامین ده آیه اول را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میآموختند. بدینسان اولین گروه از قاریان قرآن همچون حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابنمسعود و اُبَیّ کَعْب و ... پدید آمدند و قرائت همین افراد، مرجع اسناد قراء در قرون بعد گردید. عوامل اختلاف موجود در قرائات را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد: 1ـ تجویز قرائت قرآن از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شکلی که هر گروهی مطابق لهجه و عادات خود تلفظ کنند. 2ـ اختلاف مصاحف اولیه, چه پیش از واقعه یکی کردن مصاحف توسط عثمان و چه پس از آن.3ـ نارسایی خط و کتابت اولیه قرآن که فاقد علامت، حرکت و نقطه بود. البته فوایدی را هم بر اختلاف قراءات, مترتب میدانند, از جمله بیان حکم مورد اجماع و اتفاق فقها و نیز ترجیح یکی از دو حکم مورد اختلاف، جمع دو حکم مختلف و ... تفاوت قرائت، روایت و طریق نحوۀ خواندن هر کلمه از قرآن, از این سه تعریف خارج نیست: قرائت: آنچه را هر دو راوی یک قاری بر خواندن آن اتفاق نظر دارند، قرائت گفته و فردی که به او منتسب شده را قاری یا امام القرائه گویند روایت: آنچه که هر راوی از امام خود نقل میکند و با نقل راوی دیگر آن امام متفاوت باشد، روایت آن کلمه نامند. طریق: آنچه که به نقلکنندۀ از راوی منسوب است, طریق گویند. خود ناقل را نیز طریق نامند و همچنین نسلهای بعدی ناقل از طریق قبل را نیز طریق گویند. تألیف و تدوین قرائات مختلف: اول بار أبان بن تَغلِب (م 141 ﻫ), از شاگردان امام سجاد (علیه السلام) به این امر پرداخت؛ اما فراوانی انواع قرائات به حدی رسید که برخی از علماء به فکر محدود کردن آن افتادند و اول بار قاسم بن سلّام تعداد قرائات را به 25 قرائت محدود نمود و پس از او ابنمجاهد (م 324 ﻫ) در کتاب خود به نام السبعة فی القرائات تعداد هفت قرائت مطرح کرده و ائمۀ قرائت را به قرّاء سبعه محدود ساخت. طبقه بندی : شاخه های قرائت قرآن را می توان به ترتیب زیر دسته بندی کرد. علم قرائت الف- مراتب قرائت (ترتیل ، تحقیق ، تحدیر (حَدر) ، تدویر) ب- اختلاف قرائت علت اختلاف قرائت قاریان و راویان اختلاف قرائت 1 ابن عامر )ابو عمران عبدالله ابن عامر دمشقی) متوفی به سال 118 هجری راوی اول هشام (ابن عمار ابن نصیر( راوی دوم ابن ذَکْوان (ابو عمرو عبدالله ابن احمد( 2 ابن کثیر )عبدالله ابن کثیر مکی) متوفی به سال 120 هجری اول بَزْی (احمد ابن محمد ابن عبدالله( دوم قُنّبُل (محمد ابن عبدالرحمن( 3 اَبو عَمْرْو ) ابو عمرو ابن علاء بَصْری) متوفی به سال 154 هجری اول دوُری (حفص ابن عمرو) دوم سوسی (ابو شعیب صالح ابن زیاد) 4 حمزه (ابو عمّاره حمزة ابن حبیب زیات کوفی) متوفی به سال 156 هجری اول خَلَف (ابو محمد اسدی ابن هُشام ( دوم ابو عیسی (خلّاد ابن خالد صوفی( 5 عاصم )ابوبکر عاصم ابن ابی النّجُود کوفی) متوفی به سال 128 هجری اول حفص (ابو عمرو حفص ابن سلیمان( دوم ابوبکر (شعبة ابن عیاش سالم( 6 کسائی)ابوالحسن علی ابن حمزة کسائی) متوفی به سال 189 هجری اول حفصِ الّدوری (حفص ابن عمرو( دوم ابوالحارث (لیث ابن خالد( 7 نافع (ابو عبدالله نافع ابن ابی ندیم مدنی اصفهانی) متوفی به سال 169 هجری اول وَرش (عثمان ابن سعید) دوم قالون (عیسی ابن مینا) احکام قرائت یا تجوید الف- قواعد علمی حروف تهجی یا الفبای عربی (حروف شمسی ، حروف قمری ، حروف مقطعه، حروف والی ) مخارج حروف -شناخت دندان ها (ثنایا ، رَباعیات ، اَنیاب ، اَضراس ، ضواحک، طواحن ، نواجذ مواضع دستگاهه تکلم (حروف حلقی ، حروف لهوی، حروف شجری، حروف ضرسی ، حروف لثوی ، حروف نطعی ، حروف ذولقی ، حروف اسلی ، حروف شفوی (شفهی) ) صفات حروف صفات ذاتی حروف : 1 جَهر خلاف (ضد) 2 هَمس 3 شَدَه خلاف (ضد) 4 رَخاوه 5 استعلا خلاف (ضد) 6 استفال 7 اطباق خلاف (ضد) 8 انفتاح 9 اصمات خلاف (ضد) 10 اذلاق صفات عارضی حروف (صفیر، قلقله، لین ، انحراف، تکریر، تفشی، استطاله ) ب- قواعد تجویدی علامت ها احکام تجوید ادغام انواع ادغام تفخیم و ترقیق احکام مد (مد متصل، مد منفصل ، مد بدل، مد لازم، مد سکون عارضی، مد لین) احکام تاء تانیث ة احکام هاء ضمیر (اشباع، ) احکام لام احکام راء احکام میم ساکن احکام تنوین و نون ساکن (ادغام ، اظهار ، ابدال ، اخفاء) احکام غنه احکام وقف علائم وقف سکته علم تجوید تجوید در لغت به معنای تحسین، حسن بخشیدن، تزئین؛ و در اصطلاح, عبارت است از: اداء صحیح هر حرف از لحاظ مخرج، صفات و احکام آن حرف. بنابراین میتوان گفت علم تجوید قرآن به سه مبحث کلی مخارج، صفات و احکام تقسیم میشود منشاء و مبداء و ریشه علم تجوید قرآن همان آیات مربوط به اقراء (یاد دادن قرآن به کسی و پس گرفتن از او را اقراء می گویند) و ترتیل و تلاوت و قرائت قرآن است که به مرور زمان با ذوق و سلیقه و کوشش و مجاهدت قراء و مقریان (مقری آن است که قرآن را با رعایت همه ی آداب قرائت به دیگران بیاموزد و مرتباً از آنان پس بگیرد) و به پیروی از روش قرائت قراء اولیه «قراء سبعه» که از زبان رسول خدا (صل الله علیه واله) قرآن را شنیده بودند به صورت علمی به نام علم تجوید یعنی علم خوب خواندن و نیکو تلاوت کردن قرآن تدوین گشت و گسترش پیدا کرد. اولین معلمان قرائت قرآن اولین معلم قرآن خداون متعال است که قرآن را با همین خصوصیت به پیغمبرش اقراء کرده و فرموده است: «سَِنُقرِئُکَ فَلا تَنْسی »(سوره اعلی آیه 6) ما قرآن را آنطور برتو می خوانیم و از تو پس می گیریم که هرگز فراموش نکنی. پس از خداوند متعال، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اولین مقری است که مامور است قرآن را با ترتیل برای مردم بخواند ( وَ رَتِل الْقُرآنَ تَرْتِیلاً) . و آنگاه یاران و شاگردان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ( و سرآمد همه ی ایشان حضرت علی علیه السلام)؛ اولین شاگردان مکتب وحی، این وظیفه ی مهم را به عهده گرفتند و این رشته ادامه پیدا کرد و علمای قرآن که آنان را قراء ومقریان می گویند طبقه به طبقه و زنجیروار آمدند وعهده دار این امر روحانی گردیدند و هر طبقه و گروه این ودیعه الهی را از طبقه پیشین تحویل گرفت و به طبقه بعد از خود سپرد تا پس از 1400 سال با وساطت هزاران قاری و مقری، وحی آسمانی دست نخورده بماند (... و انا له لحافظون) و صحیح و سالم به دست ما برسد. در حقیقت سلسله ی قاریا ن قرآن افتخار حفظ و حراست از کلام خدا را طی قرون متوالی داشته اند. و این چه موهبت و افتخار بالایی است که نصیبشان گردیده است |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:0 توسط زهرا - همیشه منتظر | قرآن.... بسم الله الرحمن الرحیم«قرآن نوري است که در آن تاريکي يافت نمي شود و چراغي است که درخشندگي آن زوال نپذيرد٬ ريسماني که رشته ي آن محکم و پناهگاهي که قله ي آن بلند و درياييست که تشنگان آن٬ آبش را تمام نتوانند کشيد و شفادهنده ايست که بيماري هاي وحشت انگيز را بزدايد٬ قرآن بهار دل چشمه هاي دانش٬ سرچشمه ي عدالت و نهر جاري زلال حقيقت است. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختيها از قرآن ياري طلبيد و خواسته هاي خود را به وسيله ي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيله اي براي تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد.»نهج البلاغه قسمتي از خطبه هاي ۱۹۸ و ۱۷۶ امام علی (ع) نخستین قسمت قرآن که در شب مبعث نازل شد ، پنج آیه اول سورۀ علق بود. آخرین آیه نازله را آیه 281 سورۀ بقره میدانند ﴿و اَتَّقوا یَوْماً تُرجَعُونَ فیه إلی الله ...﴾. اولین سورۀ کامل، سورۀ حمد و آخرین سورۀ کامل ، سورۀ نصر میباشد. قرآن به سُوَر و آیات تقسیم شده است. تعداد سور قرآن 114 و تعداد آیات آن به روایت کوفیّین، 6236 آیه است. آیات و سور، بر حسب مکان نزول ، به دو دسته مکی و مدنی تقسیم میشوند. |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:0 توسط زهرا - همیشه منتظر | اعجاز قرآن آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟ در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه میشویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا میکند که معجزهای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند. قرآن و ادعای اعجاز همانگونه که میدانیم، معجزه امر خارقالعادهای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری میکند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او بهواسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند. قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان میکند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام میداند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا میکند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان میکند حال که نمیتوانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار میهد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که میخواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده میکند و این در حالی است که یک سوره میتواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید. حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز میباشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی میکند همان فصاحت و بلاغت آیههای آن میباشد. اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوشآهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تکتک سور قرآن مشهود است. در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن میگذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه میکنیم در مییابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکردهاند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین میکنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت میشد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت مییابیم. چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کردهاند؟ حال این سؤال مطرح میشود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کردهاند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن میباشد؟ و یا دلایل دیگری میتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد: 1- ممکن است انگیزهای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد. 2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کمکم ضعیفتر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد. 3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشتهاند. در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی میکردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بتپرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی مینمود. همچنین اطاعت همهجانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزهطلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بتپرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر میپرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند. آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زدهاند و میزنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سختترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودیها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود بهجای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری میساختند و به دنیا عرضه میکردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا سادهترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او بهوسیله پاسخگویی به مبارزهطلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد. در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایهتر از قبل و با گسترش در افقهای تازهتری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بودهاند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزهای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمیتوانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانستهاند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات میشود. شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت) نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت میگیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده میکنیم: فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمیکند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند: اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات میشود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است. ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمیتوانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عدهای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود. در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات میشود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عدهای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد. سایر وجوه اعجاز قرآن از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار میشود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمیتواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تکتک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز میباشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کردهاند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی میکنیم: 1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانههایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان مینماییم: الف) اشاره به حرکت زمین: "الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53) "آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد." در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین میکند و آن را به گهوارهای تشبیه میکند و میدانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر میبرد و بدینسان به حرکت زمین اشاره میکند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمیکند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت میکند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا میتوان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح میکرد به طور وسیعی مطرود میگشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد. ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد: "و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22) "و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم." قرنها پس از نزول قرآن بود که زیستشناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن میباشد. ج) "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25) "و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم." تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمیشد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن میگوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر میباشد. 2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که میتواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم: الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیدهاند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که بهزودی وارد مسجد الحرام میشوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید: "لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27) "خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمیدانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد." در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد. ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکیهای مدینه عبور میکردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد: "و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین" "و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست میداشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند میخواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید." این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان میفرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده میشد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود. ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد: "انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر" "ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش میکند همان ابتر است." در این آیات خبر داده میشود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود. 3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبههای اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد میفرماید: "و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48) "تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمیخواندی و هیچ نوشتهای را نمیانگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسهگر در مورد صحت رسالت تو به تردید میافتادند." سخن آخر گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات میکند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی میکند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل میکند. در یک جمعبندی کلی مطالب ذکر شده را میتوان به صورت زیر خلاصه نمود: 1- معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را مییابیم که ادعا میکند یک معجزه همیشگی است. 2- قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه میخواند تا اگر میتوانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند. 3- آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد. 4- از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینهترین و سختترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیدهاند و از سوی دیگر در برابر سادهترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاوردهاند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن میباشد. 5- در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است. 6- در قرآن، در موارد متعددی پیشگوییهای غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان میدهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد. 7- قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد بهوسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان میدهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است. نتیجه گیری از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزهای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار میگردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها میتوانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند. تحریف دلايل قائلان به عدم تحريف ( 11 مورد بطور مفصل مطرح شده ) 1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن . مشهورترين اين آيات سه آيه است . الف ) آيه حفظ : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . ( حجر , 9 ) ما خود , ذكر [ قرآن ] را نازل كرده ايم و خود نيز نگاهبان آنيم . مراد از الذكر قرآن است . چـنـانـكـه در چند آيه پيشتر در همين سوره مى فرمايد : و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون . ( حجر , 6 ) ( و گفتند اى كسى كه ذكر [ قرآن ] بر او نازل شده است , بيشك تو مجنونى . ). آيـت اللّه خويى انواع تشكيكاتى را كه در صحت استدلال و استناد به اين آيه هست ( ذكر به معناى قرآن نيست , مراد حفظ اجمالى است نه همه آيات ) رد مى كند. امـا يك شبهه را به خوبى طرح مى كند , ولى به همان خوبى پاسخ نمى دهد : آرى در اينجا شبهه ديـگـرى هـسـت كه بر استدلال به آيه كريمه براى عدم تحريف وارد مى شود , و حاصل شبهه اين است كه مدعى تحريف در قرآن احتمال تحريف در نفس همين آيه را هم مى دهد. زيـرا ايـن جـزو آيات قرآن كريم است و استدلال به آن صحيح نيست , مگر آنكه عدم تحريف ثابت شود. و اگر بخواهيم عدم تحريف را با آن ثابت كنيم دور باطل پيش مى آيد . ( البيان , ص 228 ). خـود ايـشـان اين شبهه را چنين پاسخ مى دهد : زيرا اين شبهه براى كسى اعتبار دارد كه عترت طـاهره را از خلافت الهيه بركنار مى داند , اما مؤمنان به امامت آنان مى دانند كه عترت به كتاب [ قـرآن ] اسـتدلال كرده اند و نيز تقرير اصحاب آنان بر همين مساله حاكى از حجيت كتاب موجود است . به نظر راقم اين سطور اين پاسخ كافى نيست . زيرا توسل به عترت و اينكه آنان قرآن موجود را تاييد كرده اند فى حد ذاته و بالاستقلال براى شيعه ـ و فـقـط براى شيعه ـ حجيت و دليليت دارد , ديگر لازم نيست كه آن را به آيه حفظ يا ساير آيات قرآن ضميمه كنيم . ايـن آيه و ساير آيات قرآنى كه در اين زمينه نقل خواهيم كرد فقط براى كسانى اعم از شيعه و اهل سنت , حجت است كه فقط قائل به تحريف به نقيصه باشند. زيـرا ايـنـان قـائل بـه حـذف و اسـقاط آيات يا سوره هايى از قرآنند , ولى قرآن موجود را صحيح و قطعى الصدور مى دانند , لذا استدلال به آيات موجود را روا و درست مى دانند. شـبهه ديگرى هم در اطراف اين آيه هست داير بر اينكه له لحافظون را راجع به حضرت محمد (ص ) مى داند. ولى با وجود مرجع حاضر , ارجاع ضمير به مرجع غائب دليل و قرينه مى خواهد. ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 31 ). ب ) آيه عدم اتيان باطل : و انه لكتاب عزيز. لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه , تنزيل من حكيم حميد. ( فـصلت , 41 ـ 42 ) ( بيگمان آن كتابى ارجمند است كه در حال و در آينده [ دست ] باطل به آن نمى رسد , وحى نامه [ خداوند ] فرزانه ستوده است ). پـيـداست كه تحريف , بارزترين مصداق اتيان باطل است كه خداوند ساحت قرآن را از آن منزه شمرده است . ج ) ان علينا جمعه و قرآنه . ( قيامة , 19 ) همانا گردآوردن و بازخواندن آن بر عهده ماست . 2 ) احاديث . الـف ) حـديـث مـشـهور ثقلين كه از طرق خاصه و عامه در حد استفاضه است : انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض . ( من در ميان شما دو يادگار گرانبها باقى مى گذارم , كتاب الهى و عترتم كه اهل بيت من است و آن دو از همديگر جدايى ناپذيرند تا در آخرت در كنار حوض كوثر به نزد من بازآيند ). و بـه قـول آيـت اللّه خـويـى , قـول به تحريف قرآن , كتاب را كه ثقل اكبر است از حجيت و اعتبار مى اندازد. زيرا اولا ) قول به تحريف مستلزم عدم وجوب تمسك به كتاب منزل است . زيـرا كه كتاب به سبب وقوع تحريف [ به قول مدعيان ] بر امت اسلام تباه مى گردد , ولى وجوب تـمـسـك به كتاب به خاطر صريح اخبار ثقلين تا روز قيامت باقى است , پس قول به تحريف جزما باطل است . ثانيا ) از آنجا كه قول به تحريف موجب سقوط كتاب از حجيت مى گردد , پس نمى توان به ظواهر آن تمسك كرد , پس قائلان به تحريف بايد به امضاى [ تاييد ] ائمه طاهرين براى اين كتاب موجود در دست ما مراجعه كنند. و مـعـنـى ايـن امـر اين است كه حجيت كتاب موجود , متوقف بر امضاى ائمه است تا بتوان به آن استدلال كرد. و ظـاهـر اين اخبار متواتره اين است كه قرآن يكى از دو مرجع براى امت است و از ميان دو حجت مـسـتـقـل كه تمسك به آنها واجب است , كتاب برتر است , چرا كه ثقل اكبر است , پس نمى تواند حجيت آن فرع بر حجيت ثقل اصغر ( عترت ) باشد ... ( البيان , ص 229 ـ 231 ) . ب ) حديث غدير كه باز حديثى متواتر است و از طرق خاصه و عامه نقل شده است . اگر قائلان به تحريف مى گويند تصريح به امامت و ولايت اميرالمؤمنين على (ع ) از قرآن انداخته شده است , در پاسخ آن بايد گفت كه هم حديث و هم واقعه غدير و نصب پيامبر (ص ) على (ع ) را , على رؤوس الاشهاد بر جانشينى خويش دلالت دارد بر اينكه چنين تصريحى در قرآن نبوده است . ج ) احاديث عرض ( عرضه داشتن ) حديث بر قرآن . احـاديـث صحيحه اى داريم كه قائل به وجوب عرض خبرهاى متعارض , بلكه مطلق احاديث , بر قرآن كريم اند. آنـگاه بايد آنچه موافق قرآن است اخذ كرد و مخالف با قرآن را رها كرد , و در صورتى كه سوره ها و آيـات قـرآن مصون از تحريف و محفوظ از نقصان نبود , اين قاعده از سوى ائمه اهل بيت طاهرين (ع ) مقرر نمى گشت . ( نيز براى نصوص احاديثى كه در اين باره از منابع معتبر شيعه نقل شده است . ـ التحقيق فى نفى التحريف , ص 31 ـ 32 ; صيانة القرآن , ص 35 ـ 37 ). د ) احـاديـث وارده در ثـواب قـرائت سـوره هـا در نمازها و غير آن كه اگر سوره هاى قرآن كاملا مجموع و مدون و نزد مسلمانان محفوظ نبود , اين امر معنى پيدا نمى كرد. ( براى نصوص اين احاديث ـ التحقيق , ص 35 ـ 37 ). هـ ) احاديث وارده از ائمه عليهم السلام در باب اينكه آنچه در دست مردم است , همان قرآن نازل شده از سوى خداوند است . ( براى نصوص اين احاديث ـ صيانة القرآن , ص 41 ـ 42 ; التحقيق , 41 ـ 43 ). 3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن . اجماع فريقين , و نيز اجماع علماى شيعه از عصر ائمه تا امروز است .بـزرگـان شـيعه از شيخ صدوق ( قرن چهارم ) تا آيت اللّه خويى و امام خمينى و ساير مجتهدان و مراجع بزرگ شيعه قائل به تحريف ناپذيرفتن قرآن بوده اند. نام و نظر بعضى از آنان را ياد خواهيم كرد. 4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن است . چرا كه تحريف منافى با معجزه بودن قرآن است . زيرا با تحريف , معانى قرآن ضايع مى گردد و مدار اعجاز فصاحت و بلاغت است كه دايرمدار معنى و لفظ هستند. مـعجزه بودن قرآن كه براى آن تحدى هم شده است و معارضان و مخالفان در اين تحدى شكست خـورده انـد , بـه شـرط حفظ كليت و تماميت آن و اينكه تمامى آن قابل استناد به حق تعالى باشد درست است , و اين امر جزو معتقدات مسلمانان است كه قرآن معجزه جاودانه الهى و نبوى است . ( براى تفصيل ـ التحقيق , ص 47 ; صيانة القرآن , 37 ـ 41 ). 5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه است . زيرا ائمه طاهرين (ع ) و فقهاى اماميه قرائت سوره كامله اى را بعد از حمد در ركعت اول و دوم هر نماز از نمازهاى پنجگانه روزانه واجب مى دانند ; و اين حاكى از اعتقاد اماميه به نيفتادن چيزى از قرآن است . تـوضيح بيشتر آنكه قائلان به تحريف نمى توانند قرائت سوره اى را كه محتمل تحريف است جايز و مجزى بدانند. زيرا اشتغال يقينى , برائت يقينى مى خواهد. پـس ايـن تـرخيص از سوى ائمه (ع ) خود فى نفسه دليل عدم وقوع تحريف در قرآن است وگرنه مستلزم ضايع كردن نماز واجب هر مكلف مى شد. ( البيان , ص 233 ـ 234 ; التحقيق , 48 ). 6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن است . و اين امر از ضروريات دين است كه مجموع قرآن و همه بخشها و سوره ها و آيات آن از عهد رسالت در طى اعـصار و قرون و در جميع طبقات مسلمانان به نحو متواتر نقل و قرائت شده است و آنچه مدعيان در باب قرآنيت بعضى عبارات يا تحريف پذيرفتن قرآن به طور كلى مى گويند خبر واحد [ غير متواتر ] است . ( صيانة القرآن , ص 33 ـ 35 ; التحقيق , 46 ). 7 و 8 بعضى از محققان .اهتمام خارق العاده پيامبر (ص ) و صحابه را در حفظ و جمع قرآن ; و نيز مجموع بودن قرآن را در عـهـد پـيامبر (ص ) ( و لو آنكه مدون بين الدفتين نبود ) كه يك واقعيت تاريخى است , جزو ادله اثبات عدم تحريف مى دانند. ( التحقيق , ص 49 ـ 50 ) 9 ) دليل نهم . دليلى عقلى است كه بهترين بيان آن را علامه طباطبايى , اعلى اللّه مقامه , عرضه داشته است , و بلافاصله پيش از آغاز اين بخش , يعنى دلايل قائلان به عدم تحريف , نقل كرديم . 10 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى است . بـه ايـن شـرح كه اگر قرآن امام [ مصحف عثمانى ] كه در دوران خلافت عثمان فراهم آمده , و هـمين است كه در دست ماست , محرف بود , هر آينه بر على (ع ) واجب بود كه [ اعتراض كند ] و تصحيح آن را در صدر برنامه حكومت خويش قرار دهد. همچنانكه تغييراتى را كه عثمان در سنت پيغمبر داده بود , و زيان آنها كمتر از تحريف قرآن بود , در وقت اولين اعلام برنامه حكومت خويش يادآورى كرد ; چنانكه فرمود تيولهايى را كه عثمان از بـيـت المال مسلمانان بخشيده است , پس خواهم گرفت , هر چند به مهريه زنان و خريد غلامان داده باشيد . ( قـانـون تـفـسير , ص 95 ) [ و پيشتر احاديثى را كه بالصراحه حاكى از تاييد اميرالمؤمنين (ع ) از عملكرد عثمان و صحت مصحف عثمانى است , نقل كرديم .[ 11 ) دليل يا قرينه . مـؤيـده ديگر اين است كه هيات تهيه و تدوين محصف امام [ عثمانى ] بسيارى از كلمات قرآنى را كـه شايد تعداد آنها از صد فقره بيشتر باشد , بر خلاف قواعد املاى درست عربى نوشته و حتى به تعبير جسورانه ولى صحيح مرتكب اغلاط املايى شده اند , و اين تفاوت كتابت يا اغلاط املايى كـه فـى الـمـثل يبسط را يك جا با سين و يك جا با صاد نوشته اند , يا مسيطر را به صورت مصيطر نوشته اند در رسم عثمانى وارد شده و عينا تاكنون محفوظ مانده است . يـا بسم اللّه الرحمن الرحيم را بر سر 113 از 114 سوره قرآنى نوشته اند ولى به حق و به تبعيت از وحى , بر سر سوره توبه يا برائت ننوشته اند كه دلايل آن را مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [ فواتح سور ] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر يا كهيعص را كه هنوز هم رمـز و مـعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسران و اسلامشناسان مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى در توجيه آنها عرضه نگرديده است , عينا كتابت كرده اند ; و هيچ گونه اصلاح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند. چـنانكه بعدها بعضى از فقهاى بزرگ از جمله مالك و احمد بن حنبل حفظ رسم يعنى رسم الخط عثمانى را واجب دانسته اند ( براى تفصيل در اين باره ـ مناهل العرفان , زرقانى , 1/372 ـ 373 ) و ايـن اهـتـمام والا و حفظ غرائب و سهوها يا اغلاط املايى , به بهترين وجه حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونه تغيير خودسرانه و افزايش و كاهش است . ( براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 118 فقره از غرائب املايى در رسم عثمانى ـ التمهيد , محمد هادى معرفة , 315 ـ 348 ; حقائق هامة , سيد جعفر مرتضى عاملى , 189 ـ 221 ). [ بـراى مـلاحظه آراء و نظرات و حتى فتاواى بزرگان شيعه در تحريف ناپذيرفتن قرآن كريم , به روايـت كـامـل ايـن مقاله كه هم در كتاب قرآن پژوهى و هم دايرة المعارف تشيع چاپ شده است مراجعه فرماييد . |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 16:59 توسط زهرا - همیشه منتظر | ادامه ... آداب تلاوت قرآن مجيد براى خواننده ومستمع وظيفه هرمسلمان است كه رهنمود هاى قرآن مجيدرا درهمه امورزندگى خويش مورد عمل قرار دهدوبه احكام آن پابندى داشته ازقرائت وتلاتش هميشه خودرامستفيدوبهرور سازد ودرتلاوت آن آداب زيرين را درنظرگرفته ورعايت كند. 1:- قرآن مجيد را در حالت پاكى بدن و وضو تلاوت نموده: كسيكه ميخواهد قرآن عظيم الشان راتلاوت كنداگر از ياد ميخواند،وضوء داشتن آن جهت ادب قرآن مستحب است ورنه بدون وضوء هم برايش درصورتيكه ازحفظ بخواند مانع ديده نميشود.واگر ازروى مصحف بخواند وضوء دشتن واجب است امادر حالت جنابت،حيض ونفاس لمس نمودن وتلاوت قرآن از روى مصحف روانيست چنانچه خداى پاك جل جلاله ميفرمايد: ((لايمسه الاالمطهرون )) ( سورة واقعه آيه 79 ) (( آنرالمس نميكند ((وبايد لمس نكند)) مگر پاك شد گان)) (لايمس القرآن الاطاهر) (مؤطأ امام مالك ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). بدون غلاف و پوش جداگانه براى شخص جنب وبى وضوء مس قرآن جواز ندارد و اگر قرآن مجيد غير از پوش مستقل آن غلاف و پوش جداگانه داشت و از پوش آن بدست گرفت ومس كردمانع ندارد. جهت تلاوت قرآن علاوه بر اينكه شخص بايد وضوء داشته باشد اگرچيز بد بوى رامانند :سير،گندنه، پياز وغيره خورد بهتر است دهن خود را توسط مسواك وبرس پاك نمايد 2:- قرآن را در جاى پاك ونظيف تلاوت كردن: شخص مسلمان بواسطه آحترام واجلال قرآن باوجود پاكى پدن بايد لبا س وى هم پاك باشد ودرجاى پاك قرآن راتلاوت نمايد چنانچه ميفرمايد: ((والله يحب المتطهرين)) (سورة توبه آيه 108 ) (خدا وند پاكانر دوست ميدارد). 3:- دروقت تلاوت رو بروى قبله به وقار وآدب كامل نشستن: بهتر است شخص دروقت خوادن قرآن روبروى قبله به وقار وادب كامل بنشيند اما اگرشرايط طورى بود كه در روبروى قبله نشستن حرج وتكليف واقع مى شد مانع ندارد كه به سمت ديگرى روى خود رابياورد. 4:- در شروع تلاوت اعوذ با لله گفتن : هرگاه شخص خواسته با شد به تلاوت قرآن پاك آغازنمايد بايد اول اعوذ بالله را بگويد ودراوايل سوره به استشناى سوره برأة بسم الله گفتن نيز ضرورى است چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد: (( فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم)) (سورة نـمل آيه 98 ) (چون قرآن را ميخوانى ازشيطان رانده شده بخداوند پناه به بر). 5:- قرآن راباخشوع وخضوع خواندن : اينهم ازآداب تلاوت قرآن مجيد است كه مسلمان در وقت خواندن حضور دل، تفكر وتدبر درآيات كلام ربانى داشته باشد وتلاوت آن به اشتراك زبان، دل وعقل هرسه صورت گيرد .به اين معنى كه زبان در حسن قرائت،دل درتفكر وپند گرفتن وعقل متوجه فهم معانى ومطالب باشد علاوه بر آن تلاوت كننده دروقت خواندن قرآن گريه كند واگر گريه اش نمى آيد خودرا بگرياند چنانچه پيابراسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: ( اتلوا القرآن وابكوا فان لم تبكو) (سنن ابن ماجه ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). 6:- قرآن رابه ترتيب وترتيل خواندن : قرآن بايد به ترتيب وتانى وتفكر ومطابق به قواعد تجويد خوانده شود وهرحرف در مخرج خود ادا گردد نه اينكه باسرعت وعجله خوانده شود که در آن صورت حروف درمخرج خود ادا نـميگردد و معانى ومفاهيم آن هم دانسته نـميشود .چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد: ( ورتل القرآن ترتيلا ) (سوره مزمل ايه 4 ) (قرآن را با وتأنى وتأمل بخوان). نبايد قرآن در مدت كمتر از سه شب ختم گر دد چنا نچه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: (( لم يفقهه من قرا القرآن فى اقل من ثلاث )) (سنن ترمذى ) )كسيكه قرآن را در مدت كمتر ازسه (شب) تلاوت (ختم) كند آنرا ندانسته است.( وقتى حضرت عبد الله پسر عمر فاروق رضى الله عنهما حفظ قرآن مجيد را تمام نمود ودر يك شب ختم كرد واز پامبر اسلام صلی الله عليه وسلم اجازه خواست كه در يك شب تمام قرآن را ختم نمايد آنحضرت صلی الله عليه وسلم برايش اجازه نداد كه قرآن را در مدت كمتر از هفت شب ختم كند (سنن ابن ماجه ) حضرت عثمان بن عفان ، زيد بن ثابت و عبدالله بن مسعود رضى الله عنهم قرآن مجيد را در هفته يكبار ختم مى نمودند. تلاوت قرآن با تفكر و تأمل ، ترتيب و تأنى و تجويد تنها در دنيا براى براى قارى نفع و اجر آن نمى رسد بلكه در آخرت نيز بدرجات عالى جنت نايل ميگردد چنانچه رسول اكرم صل الله عليه وسلم ميفرمايد: (( يقال لصاحب القرآن اقرأ وارتق ورتل كما كنت ترتل فى الدنيا فان منزلتك عند آخر آيه تقرا ها)) (مسند امام احمد حنبل ) ( در روز قيامت به يار و قارى ( قرآن ) گفته ميشود : بخوان و ( بدر جات عالى و مقامات جنت ) بالا برو و ترتيل كن ( قرآن را خوب به تجويد و ترتيب بخوان ) چنانچه در دنيا به ترتيب تلاوت مى نمودى و بدون شك مقام تو ( در جنت ) به آخرين آ يتى است كه تو قرائت مى نمائى) 7:- قرآن كريم را به آواز خوب و دلنشين قرائت نمودن : قارى قرآن در موقع تلاوت بايد آواز خويشرا تا اندازه ء امكان ، خويش ، گيرا و دلكش گرداند ، زيرا پيامبر اسلام صل الله عليه وسلم ميفرمايد : ( حسنوا القرآن باصواتكم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا ) (سنن دارمى) (( قرآن را به آواز هاى خويش زيبا نمائيد زيرا آواز خوش به زيبائى قرآن می افزايد)) و در روايت ديگرى باين مضمون ميفرمايد: ( زينوا القرآن با صواتكم ) (سنن دارمى (( قرآن را به صوت هاى خويش زيباكنيد)) ودر روايت ديگرى ميفرمايد : ( ليس منا من لم يتغن باالقرآن ) (صحيح البخارى و ابوداود ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). 8:- قرآن را به منظور خوشنودى خداوند تلاوت كردن : مسلمان بايد قرآن را جهت رضا و خوشنودى خداوند تلاوت نمايد ودر تلاوت آن از كسى چيزى مطالبه نكند و قرآن را و سيله ء كسب معيشت خود قرار ندهد و هدف از تلاوت آن خوشنودى مردم را نگرداند. چنانچه پيامبر اسلام صل الله عليه و سلم ميفرمايد: ( من قرأ القرآن فليسأل الله به فانه سيأ تى اقوام يقرؤن القرآن يسألون الناس به) ( اتقان فى علوم القرآن نقل قول از آجرى.) (( كسيكه قرآن را ميخواند بايد مزد آن را از خداوند بخواهد . بيگمان به زودى مردمى آيند كه قرآن را ميخوانند و مزد آنرا از مردم مى طلبند )) مستمع قرآن مو قعيكه قرآن خوانده ميشود بايد به توجه كامل و دقت هر چه تمام به آن گوش دهد و از شنيدن آن تبرك و از مطالب و رهنمود هاى آن خود را بهره ور و مستفيد سازد چنانچه خداوند پاك جل جلا له ميفرمايد: (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآَنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ) ( سورة الأعراف 204 ) (( وقتيكه قرآن خوانده مى شود به آن ( با توجه كامل ) گوش دهيد و خاموش باشيد ، تا باشد كه ( مورد ) مرحمت ( واقع ) شويد )). براى سامعين قرآن روانيست كه از نزد خود در اثناى تلاوت بعضى عبارات را بيفزايند چنانچه بعضى مردم عادت دارند كه ميگويند : ما شاء الله ، الله الله و غيره . در مجالس تلاوت قرآن از كشيدن سگرت ، چلم ، نصوار و غيره بايد جداً خود دارى شود و از خوردن طعام و نوشيدن چاى و غيره كه مخل تلاوت و استماع قرآن ميگردد نيز ممانعت بعمل آيد . اِستِعاذه استعاذه در لغت به معنای پناه بردن است و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿أعوذُ باِللهِ مِنَ الشـَّیطان ِالرَّجیمِ﴾ و معنای آن چنین است: از شیطان رانده شده به خداوند پناه می برم. البته اصل استعاذه باید در قلب و در نیت قاری واقع شود و همزمان بر زبان وی جاری گردد. بسمله بَسمَله در لغت به معنای ذکر نام خدا بوده و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿بِسم اللهِ الرَّﺣﹾﻤٰﻦِ الرَّحیم﴾؛ یعنی: به نام خداوند بخشندۀ مهربان. بسمله در آغاز همه سورههای قرآن به غیر از سورۀ توبه، جزء خود سوره بوده و خواندن آن واجب است؛ اما ورۀ توبه بدون بسمله نازل شده است و گفتن بسمله در آغاز آن ممنوع است. ذکر بسمله در آغاز تلاوت, از آیات میانی سورهها, مستحب و در ابتدای آیات میانی سورۀ توبه نیز جایز است. با توجه به اینکه سورۀ توبه فاقد بسمله بوده؛ اما سورۀ نمل علاوه بر آغاز خود, یک بسمله نیز در میان سوره (آیۀ 30) دارد، بنابراین﴿ﺑِﺴْﻢِ اللهِ الرَّﺣْﻤٰﻦِ الرَّحیمِ﴾ درکلام الله, به تعداد سورههای قرآن, یعنی 114 بار آمده است؛ البته عبارت ﴿ﺑِﺴْﻢِ الله﴾ 115 بار در قرآن کریم تکرار شده است. قرائتهای سهگانه در یک جمعبندی کلی میتوان نتیجه گرفت که منظور از قرائتهای سهگانه عبارت است از: 1ـ تلاوت به روش تحقیق = بسیار بسیار شمرده؛ 2ـ تلاوت به روش تدویر = بسیار شمرده؛ 3ـ تلاوت به روش حَدر = شمرده. |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 16:59 توسط زهرا - همیشه منتظر | ادامه ... صامت و مصوت صامت ها: صامت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید آنها، هوا در نقطه ای از اندام های گویایی به مانع برخورد می کند؛ یا مجرای عبور هوا تنگ شده و ایجاد سایش می نماید. بعبارت دیگر؛ صامت ها همان حروف یا الفبای زبان می باشند.(28 حرف) مصوّت ها: مصوت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید، بدون این که در مجرای گفتار به مانعی برخورد کنند به آسانی و با آزادی از دهان خارج می شوند. مصوت ها در زبان فارسی شامل 6 صدا ( اَ- اِ- اُ- آ- ای- او) می باشند . که در عربی به صداهای کوتاه و کشیده تقسیم می شوند. مصوت های کوتاه : اَ- اِ- اُ مصوت های بلند : آ- ای- او در زبان عربی مصوت ها به سه گروه دوتایی تقسیم میشوند: 1- فتحه و الف مدی 2- کسره و یاء مدی 3- ضمه و واو مدی 1- فتحه و الف مدی ( ا َ– آ ) : (نحوۀ تلفظ فتحه): صدای فتحه در قرآن همانند صدای ( اََ ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش (از کشش آن خودداری شود و در یک لحظه گفته شود). مانند (ﻛَ ﺗَ بَ ) ، (ﺳَ ﺟَ دَ ) ، (ﺑَ دَ أَ ). (نحوۀ تلفظ الف مدی) : چنانچه صدای فتحه کشش و امتداد یابد الف مدی تولید می شود ← بنابراین در قرآن الف مدی را مانند زبان فارسی تلفظ نمی کنیم...بلکه اگر بخواهیم آنرا تلفظ کنیم، همان صدای( اَ ) را بیشتر می کشیم - به اندازۀ دو برابر ( اَ ) – توضیح : اگر دقت کرده باشید در زبان فارسی به هنگام تلفظ فتحه ( اَ )، دهان بطور افقی باز میشود. و همچنین درزبان فارسی به هنگام تلفظ الف مدی ، دهان بطور عمودی باز میشود ( در صورتیکه در زبان عربی، دهان برای تلفظ الف مدی ،به صورت افقی و با کمی کشش باز میشود.) بنابراین : تلفظ فتحه درقرآن(عربی) همانند زبان فارسی میباشد؛ با این تفاوت که اجازۀ کشیدن آنرا نداریم و باید در یک لحظه گفته شود. ( چون درزبان عربی اگر فتحه را کشش دهیم، الف مدی تولید میشود) تلفظ الف مدی در قرآن مانند فارسی نمیباشد(به جز 8 مورد که گفته خواهد شد). برای تلفظ الف مدی، دهان (همانند فتحه) بصورت افقی باز می شود و کمی آنرا می کشیم (از لحاظ زمانی) . مثال: در کلمات زیر برای تلفظ الف مدی دهان به صورت افقی باز می شود. تفاوت فتحه و الف مدی در مثالهای زیر نمایان است ءَ ، بَا ؛ دَ ، دَا ؛ لَ ، لَا ؛ نَ ، نَا همانگونه که دیده شد فتحه را برای یک لحظه تلفظ کردیم...ولی برای تلفظ الف مدی ، دهان مانند فتحه باز شد ولی آنرا کمی بیشتر کشیدیم. استثناء : اگر الف مدی بعد از 8 حرف زیر بیاید، همانند زبان فارسی تلفظ می شود(دهان بصورت عمودی باز می شود). آن هشت حرف عبارتند از : ( خ ، ر، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق ).چنانچه الف مدی بعد از این حروف بیاید ، الف مدی همانند فارسی تلفظ می شود. مثال: رَا _ خَا _ قَا اَرا _ اَخَا _ لَقَا فَقَالَ لَهَا _ لَنَرَاهَا _ قَالَ لَا تَخَافَا تمرین اَبَا – اَتَا – بَدَا – یَدَا – دَنَا – کَمَا – لَهَا – اَبَا - فَلَهَا - مَا لَهَا – کَسَادَهَا – یَا اَبَتَا – لَفَسَدَتَا – نَرَاهَا – اَخَانَا - فَقَالَا اگر علامت فتحه در بالای الف باشد همانند حرف فتحه تلفظ می شود( اَ )...ولی چنانچه حرف فتحه قبل از الف بیاید ، بصورت الف مدی تلفظ می شود ( َﺎ ، ءَا ) مثال : ءَامَنَ 2- کسره و یاء مدی ( اِ – ای ) : گفته بودیم که صدای کسره در زبان عربی با صدای ( اِ ) زبان فارسی تفاوت دارد.صدای کسره در زبان عربی همانند صدای ( ای ) در زبان فارسی است.(هر وقت بخواهیم کسره را تلفظ کنیم باید بگوییم « ای ».) البته کوتاه و بدون کشش. مانند : إبِلِ چنانچه صدای کسره کشش و امتداد یابد از آن یاء مدی تولید می شود.مانند : اِی – بِی – فِی – لِی – نِی صدای کسره و یاء مدی شبیه به هم می باشد(در خروج از دهان).با این تفاوت که ( ای ) که برای کسره میگوییم بسیار کوتاه و ( ای) که برای یاء مدی میگوییم کشیده می باشد. اَبِی – بَنِی – فَلِی – لَفِی – فِیهِمَا – بِهِمَا – اَرِنَا – لَقِیَا – اَرِنِی – جَاءَنِی – ءَاتِنَا – نَسِینَا – مَمَاتِی – شِقَاقِی – سَبِیلِی – سَبِیلِنَا – فَنَسِیتَهَا – فِی جِیدِهَا – اَرِنَا مَنَاسِکَنَا – خَالِدِینَ فِیهَا – فِی سَبِیلِی یادآوری: مثلاً اگر در جایی نوشته شده بود ( رِ) آنرا بصورت (ری) میخوانیم ولی (ی) آن باید کوتاه باشد. مانند اَرِنَا – اَرِنِی – ءَاخَرِنَا 3- ضمّه و واو مدی ( اُ – او ) : صدای ضمّه در قرآن (عربی) با صدای ( اُ ) در زبان فارسی متفاوت است. صدای ضمه در زبان عربی و قرآن همانند صدای ( او ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش؛ مانند : کُتُبُ – رُسُلُ –فراموش نکنید که ( ُ ) در عربی بصورت ( او ) کوتاه خوانده میشود. تمرین کنید : قُل از کشش صدای ضمه ، واو مدی بوجود می آید. مثال: نُهُو ، کُلُو ، کُلَا ، فَکُلَا ، فَکُلِی، نُسُکِی مخارج حروف الف : طريق شناختن مخارج: براى اينكه قرآن مجيد بطور درست خوانده شود و حروف آن بصورت صحيح اداء گردد بايد از همه اولتر مخارج حروف را بشناسيم . البته براى شناختن مخرج يك حرف ميتوانيم حرف مورد نظر را سا كن بسازيم (( همزه ء زبر دار را بر آن داخل و به آن تلفظ نماييم مانند : اَق – اَب – اَ ج – اَه – و غيره . ب: اقسام مخارج : مخارج جمع مخرج ، محلى را كه حرف به آن تكيه نموده و از دهن خارج ميشود ، مخرج مينامند حروف هجا ء داراى پنج محل و ( 17) مخرج اند . اول:- محل مخارج 1:- حلق: حروفيكه در مخرج حلق اداء ميشود ( شش ) است (( همزه – ها – عين – حا – غين – خاء )). 2:- زبان :حروفيكه توسط زبان اداء ميگردد ( 18 ) اند : (( ق،ك،ج، ش، ى، ض، ل، ن، و، د، ت، ط، ذ، ظ، ث، ز، س، ص )). 3:- لبها :حروفيكه در لبها اداء ميشود چهار است : (( ف ، م ، و ، ب )). 4:- وسط دهن : حروفيكه در و سط دهن اداء ميگردد سه است (( واو ، الف ، يا )) . 5:- خيشوم (( آخرينى )) : حروفيكه از خيشوم اداء ميشود دو حرف است (( ن ، م )) . دوم:- مخرج تفصيلی مخارج تفصيلى حروف (17) است كه ذيلاً توضيح ميشود : 1 مخرج همزه و ها : سر سينه و آخر حلق . 2 مخرج عين و حا : وسط حلق . 3 مخرج غين و خا :آغاز حلق . 4 مخرج قاف : قسمت آخر زبان و كام . 5 مخرج كاف : آخر زبان و كام كمى از قاف پائينتر . 6 مخرج جيم ، شين ، و يا : و سط زبان و كام . 7 مخرج ضاد : زيادتر طرف زبان و اضراس عليا . 8 مخرج لام : كمى طرف زبان تا سر زبان و آخر انياب عليا . 9 مخرج نون : سر زبان آخرثناياى عليا . 10 مخرج راء:سر زبان و كمى به عقب گشته بين ثناياى عليا و رباعى . 11 مخرج د ، ت ، و ط : سر زبان و آخر رباعى عليا . 12 مخرج ذ ، ظ ، و ث : سر زبان و نوك ثناياى عليا . 13 مخرج ز ، س و ص : سر زبان و نوك ثناياى سفلى . 14 مخرج ف : سر ثناياى عليا و بطن لب پائين . 15 مخرج و ، ب ، و م : شفتين ( لبها ) 16 مخرج حروف مد : هوا و فضاى دهن . 17 مخرج غنه : خيشوم ( آخر بينى ) مخارج حروف الف) حرف «ص» حرف «صاد» را باید مانند «سین», اما پرحجم و درشت تلفظ کنیم. در علم تجوید, به حالت پرحجمی صدا تفخیم گویند؛ بنابراین «ص» سین تفخیم شده (سین مفَخَّم) است. برای تلفظ این حرف, صدای خود را در گلو پرحجم میکنیم (به اصطلاح باد در گلو میاندازیم). تأکید میشود در تلفظ «ص» باید از سوت زدن بیمورد اجتناب کرد. ب) حرف «ض» تلفظ اين حرف در زبان عربی, كمی دشوار است. «ضاد» از تماس كنارۀ زبان (از هر طرف كه مقدور باشد) با دندانهای آسیای بالا و با صدای پرحجم و درشت تلفظ میشود. نوک زبان در این لحظه باید آزاد بوده و با دندان و یا لثه در تماس نباشد. ضاد حرفی است سرکش؛ و تلفظ صحیح و اصیل آن به تمرین زیاد نیازمند است؛ البته اگر در تلاوت اکثر اساتید و قراء مشهور دقت کنیم, میبینیم که امروزه «ض» مانند «د» تلفظ میشود؛ اما پرحجم و درشت. (دال مفخم: دال پرحجم) ج) حرف «ط» حرف «طاء» مانند «ت» تلفظ میشود، اما پرحجم و درشت؛ (تاء مفخم) د) حرف «ظ» حرف «ظاء» درست مانند «ذ» نوکزبانی تلفظ میشود؛ با این تفاوت که صدای آن درشت و پرحجم است (ذال مفخم). باید توجه کرد که در تلفظ «ظاء» به فشار زیاد نوک زبان بر دندانهای بالا و نیز دمیدن هوا به صورت فشرده نیازی نیست. ﻫ) حرف «ع» حرف «عین» از موضع میانی حلق به صورت نرم و کشدار تلفظ میشود. البته باید دقت کنید که اولاً صدای عین, بیش از حد, نرم و از دیگر سو سخت و با فشار تلفظ نشود و ثانیاً با درشتی و پرحجمی همراه نباشد (تفخیم نمیشود) و) حرف «غ» حرف «غين» از موضع حلق و محل تلفظ «خ» امّا به صورت نرم و کشدار ادا میشود. شایان توجه است که «غ» پرحجم و درشت تلفظ میشود (مفخم). ز) حرف «و» حرف «واو» برخلاف نوع فارسی آن که با کمک دندان تلفظ میشود, فقط با جمع (غنچه) شدن دو لب و با صدای نازک و کمحجم ادا میگردد. در واقع، واو حرف بسیار نرمی است که نباید با فشار تلفظ گردد. صفات حروف چون در صحيح ادا كردن حروف قرآنى شناختن صفات حروف رول و اهميت مهم دارد لذا لازم است كه صفات حروف را بشناسيم . برخى از صفات حروف يكى با ديگر در تقابل و تضاد بوده كه در يك حرف جمع نميشوند ولى برخى ديگر غير متضاد بوده در همسوئى هم قرار داشته و با ساير صفات در يك حرف جمع و يكجا ميگردد. از جمله متضاد همس مقابل جهر ، شدت در برابر رخوت ، استعلا ء مقابل استفال ، اطباق مقابل انفتاح و از لاق در برابر اصمات قرار دارند كه هر كدام آن با ساير صفات و حروف مربوط آنها ذيلاً بيان ميگردد : 1:- همس : به معناى آهسته و يا به آهستگى با كسى صحبت كردن مى آيد ، حروف مهموسه را از ين سبب مهموسه ميگويند كه وقتى يكى از آنها در آخر كلمه آيد تفس به اداى آن حبس نمى شود بلكه دوام پيدا ميكند مانند : تلق، فاصفح ،يلهث، ارجه وغيره . حروف مهموسه ( ده ) است كه در اين الفاظ جمع شده اند : (( فحثه ، شخص ، سكت )) . 2:- جهر : مقابل همس بوده و به معناى آشكار ساختن و بلند گردانيدن آواز مى آيد و در ختم اداى حروف مجهوره هم نفس بند و آواز بلند ميشود مانند : فأ صدع ، لا تحزن ، اهبط )) و غيره . حروف مجهوره ( 19 ) اند كه در اين كلمات جمع شده اند (( عظم وزن قارى غضٍ جَدٍ طلبٍ )) . 3:- شدت : به معنى سختى و دشوار مى آيد . در حروف شديديه جريان آواز بند مى شود خواه نفس حبس شود يا نشود و اداى آن به سختى سورت ميگرد مانند :الله اَحَد ، اَسجد ، اخرج ، اهبط ، ركبك و غيره حروف شديديه ( 8 ) است كه درين كلمات جمع شده اند : ( اَجِدُ قَط بكت ). 4:- رخوت : رخوت مقابل شدت بوده و به معناى نرمى و سستى مى آيد ، چون آواز اين حروف بر مخارج اتكاء ندارند و سست اداء مى شوند ،لهذا به ايشان حروف رخويه ميگويند مانند :حرف(( س)) در( الناس ) حروف رخويه (16 ) است كه درين عبارات جمع شده اند: (( خذ ، غث ، حظ ،فض ، شوص ، زى ساه )). 5:- توسط : به معناى ميانه بودن مى آيد ، اين صفت هم بين شدت و رخوت است كه حروف موصوف به توسط ، نه به شدت تام اداء ميشوند و نه هم به سستى زياد بلكه در حالت مابين اين دو صفت اداء ميشود مانند: (( فَلا تَجْعَل، تَمْنُنْ ، يَشْفَعُ ، بِالْقَلَمِ ،مستقر )). حروف توسط(5) است كه در لفظ (( لن عمر )) جمع شده اند كه دراواخر كلمات فوق ذكرگرديده است . 6:- استعلا ء: به معنى بالا رفتن بطرف بلندى مى آيد در اداى اين حروف هم قسمت بالاى زبان به (( فك بالا پيوست باين صفت متصف اند بنام مستتعليه ياد مى)) شوند. حروف مستعليه اين هفت حروف اند : (( خص ضغظ )) (( قط )) . 7:-استفال : مقابل استعلاء بوده به معناى پايان آمدن مى آيد ودر اداى حروف مستقله هم سر زبان از (فك) به ميانهء دهن پايان مى آيد مانند حرف(ل)در (جل).ازين روبه آنها حروف مستقله ميگويند، حروف مستقله (22) بوده كه درين عبارات جمع شده است اند: (( ثبت ،عر من يجود حرفه اذ اسل شكا )) . 8:- اطباق : به معنى موافق ساختن مى آيد و در اداى حروف مطبقه هم هر دو طرف زبان به هردو (( فك )) پيوست ميشوند و هموار ميگردند مانند حرف ( ط ) در ( حطاما ) لهذا حروفيكه داراى صفت اطباق اند بنام مطبقه ياد ميشوند . حروف مطبقه ( 4 ) اند : (( ص ، ض ، ط ، ظ )) كه در اواخر اين كلمات جمع شده اند : (( يتربص ، واخفض ، تبسط ، اغلظ )). 9:- انفتاح : انفتاح مقابل اطباق بوده و به معناى كشوده شدن مى آيد .در اداى حروف منفتحه هم وسط زبان از ( فك ) بالا فاصله ميگيرد مانند ( سبيل ) لهذا به آنها حروف منفتحه گفته ميشود . حروف منفتحه ( 25 ) حروف است كه درين عبارات جمع شده اند: (( من اخذ و جد سعة فزكا حق له شرب غيث )). 10:- اذلاق : به معناى تيزى مى آيد و حروف مذلقه هم از نوك زبان پيوست با به تيزى اداء ميشوند و يكى از خواص حروف مذلقه اينست كه به آسانى به آن تلفظ ميشود .حروف مذلقه ( 6 ) است كه در عبارت ( فرمن لب ) جمع شده و در آخر اين كلمات آمده اند. (( تخوف – و انحر- القلم – اسكن – فتقبل – وليكتب )). 11 :- اصمات : مقابل و ضد اذ لاق بوده و به معناى توقف و منع مى آيد . اين حروف مصمته هم به روانى و تيزى اداء نميشوند بلكه به آهستگى و خاموش اداء ميگردند لهذا بنام مصمته ياد ميشوند. حروف مصمته ( 23 ) است كه درين عبارات جمع شده اند : جُذ غَش ، سَاحِظٍ ، صد ، ثقةً ، اِذ وعْظَهُ يَظُلكُ )) )) و در آخر اين كلمات آمده اند:اَلحَج،اِسْتَفْرِزْ،بَلَغَ،مَعاَيِشَ،بَخس،اِذَا،ماَنَنْسَخْ،تشلطط نقص ، نَعْبُدْ ، يلهث ، اَلْفَلَقْ ، كُورَتْ ، هِيَ، تأخُذْ، يشفع )) و غيره. 12:-قلقله: كه به معنى جنباندن است و حروف آن هم در موقع اداء در مخرج خويش جنبانيده ميشوند ، حروف آن هم (5)بوده كه در عبارات(( قُطٌبُ جَدٌٍ )) جمع گرديده اند. ۱3:-صَفير: به معنى بانگ و آواز مى آيد و اداى حروف صفيريه هم سبب آواز زائدى از ميان لبهاى ميشوند . و حروف آن(3) است :((ص،ز،س)) . كه در آخر اين كلمات آمده اند:(( حَصْحَصَ اَغزه ، عسعس )) . 14:-تَفشى: كه به معناى پراگنده ساختن است و در حين اداء حرف شين كه داراى اين صفت است هم آواز پراگنده ميگردد 15:- استطاله : به معناى دراز گردانيدن مى آيد و در موقع اداء حرف ( ض ) كه داراى اين صفت است هم آواز ز مخرج و طرف زبان از نوك تا آخر آن به دندانهاى اضراس امتداد يافته و درازى پيدا ميكند مانند : الضالين اعرض و غيره . 16 :- لین : به معنى نرمى است و حروف آن هم به نرمى اداء مى شود .حروف آن ( 2 ) و عبارت از ( و _ ى ) است به شرطيكه حركت ما قبل شان مخالف جنس شان باشد يعنى واو ساكن و ما قبل آن فتحه و يا كسره باشد و يا ساكن و ما قبل آن فتحه يا ضمه باشد . 17:- انحراف : انحراف به معنى ميلان است . حروف منحرفه هم در وقت اداء به كناره ء زبان تمايل ميكند حرف ( لام و را ء ) داراى اين صفت است كه در آخر اين دو كلمه ديده ميشوند :(( (( تفبل و فكبر )). 18:- تكرير : به معناى بر گرديدن چندين بار است و در اداى حرف ( را ء ) كه داراى اين صفت است هو آواز پراگنده ميگردد مانند : مقتدر و مزدجر . احكام تنوين و نون ساكن پيش از اينكه احكام تنوين و نون ساكن را بيان كنيم لازم است كه فرق ميان تنوين و نون ساكن را واضح سازيم . ميان تنوين و نون ساكن چهار فرق است : 1:- نون ساكن به اين شكل نوشته ميشود مانند : فَمَن اما نون تنوين نوشته نميشود بلكه بجاى آن دو زبر ، دو زير و دو پيش تحرير ميگردد مانند : اَبَداً – بئيسٍ – فقير . 2:- نون ساكن در حالت وقف و وصل خوانده ميشود مانند : فيقول ربى اكرَمن – وَ مَن قَالَ سَأنزل اما نون تنوين تنها در حالت وصل خوانده ميشود مانند: احد –كل ؤ غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلا در مثال فوق احد- كُل و غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلاً در مثال فوق اَحدٌ و كُلٌ خوانده ميشود. 3:- نون ساكن در اسم ، فعل و حرف هر سه مى آيد مانند: انفسهم يُنصَرُونَ- مِن ، مگر نون تنوين صرف در اسم می آيدمانند: عذاب 4:- نون ساكن هميشه در وسط و آخر كلمه مى آيد مانند:يَنظُرُ اليك – نَقُولُ له كُن- اما تنوين صرف در آخر كلمه مى آيد . تنوين و نون ساكن چهار حا لت دارد : 1:- اظهار : اظهار در لغت به معناى آشكارا و ظاهر خواندن و در اصطلاح علم تجويد بيرون ساختن حرف از مخرج آن بدون غنه را گويند. اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از حروف حلق بيايد نون و تنوين اظهار ميشود و حروف حلق( 6 ) ا ست كه در اين بيت شاعر جمع گرديده ا ست : حرف حلق شش بود اى نور عين همزه ها و حا و خا ء و عين و غين مانند: اِن أنت – جُرُفٍ هَارٍ – نار حاَمِيه – من خَيرٍ – من عينٍ آنية مِن غيركم . 2:- ادغام : ادغام در لغت به معناى ادخال ا ست و در اصطلاح داخل گردانيدن حرف ساكن اول در حرف دوم بگونه اى كه حرف واحد مشدد خوانده شواد. هر گاه بعد از تنوين با نون ساكن يك حرف از شش حروف ( يرملون ) ( ى – ر – م – ل – و – ن ) بيايد نون ساكن و تنوين در آن ادغام ميگردد . اگر ادغام مذكور به حروف ( يمون ) ( ى – م – و – ن ) صورت گيرد ادغام باغنه و اگر به حروف ( لر ) (ل –ر ) صورت گيرد ادغام بى غنه ميباشد . مثال هاى ادغام با غنه مانند مَن يشاء – مِن ماء – من ولى – مِن نصيرٍ. و مثال هاى ادغام بى غنه مانند : من لدناَ – مِن ربكُم . 3:- اخفاء : در لغت به معناى پوشيده خواندن و در اصطلاح علم تجويد حالت بين اظهارو ادغام را بگونه ايكه خالى ازتشديد با غنه باشد ميگويند اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از پانزده حرف اخفاء بيايد تنوين و نون ساكن در آنها اخفاء ميگردد و مراد از اخفاء مخفى و بين بين ادا كردن ا ست . يعنى حد و سط بين اظهار و ادغام و حروف اخفاء عبارتند از: ( ت ، ث ، ج ، د ، ذ ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ف ، ق ، ك ) .مثال هاى اخفاء : مِن تأويل – مِن قال – مَن ضَل – اَنتم – المنصورون – مَنضود – اَنفُسَهُم –غُلاماً زكيا – لحما ً طريا –ببعضظهير – كتب قيمه . لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگي به نوع حرف مابقي دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـي از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاي نون ساكن و تنوين، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود. از مـطـالب فـوق، روشـن مي شود كه اخفاي نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگري تفاوت دارد و چه بسا فردي اخفا در نزد حرفي را صحيح انجام دهد، ولي در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبي اخفا نمايد. بنابراين، بايد تمامي موارد حروف پانزده گانه، تمرين شود.(ت): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْري.(ث): وَالاُْنْثي اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً.(ج): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ.(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً.(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفي يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ.(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً.(س): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ.(ش): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ.(ص): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ.(ض): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً.(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ.(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا.(ف): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها.(ق): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ.(ك): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً. 4:- اقلاب : در لغت به معناى ابدال و در اصطلاح قلب نمودن نون ساكن و تنوين به ميم مع غنه را گويند . اگر بعد از نون ساكن و تنوين حرف باء بيايد نون ساكن به ميم تبديل ميشود مانند: من بعد عليم بذات الصدور و غيره . نوت: چهار حالت نون ساكن و تنوين را يكتن از مجودين در شعر ذيل چنين بيان نموده ا ست: تنوين و نون ساكن حكمش بدان اى هوشيار كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار در ير ملون ادغام كن در حرف حلق اظهار كن در نزد باء قلب به ميم در مابقى اخفاء بيار حروف شمسی حروف شمسی، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود ولی خوانده نمی شود. به بیان دیگر این حروف هرگاه بعد از «الف و لام» قرار بگیرند مشدد خوانده می شوند. مانند: وَ الشَّمْسِ، مِنَ النَّاسِ این حروف عبارتند از: حروف مثال سوره ت لَهُمُ التَّنَاوُشُ (سبا 52 ) ث کُلِّ الثَّمَرَاتِ (محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم 15) د یوْمِ الدِّینِ (الفاتحه 4) ذ یأْکُلَهُ الذِّئْبُ (یوسف 13) ر کَفَرُواْ الرُّعْبَ (آل عمران 151) ز فِی زُجَاجَةٍالزُّجَاجَةُ (النور 35) س فِی السَّمَاءِ (الحجر 16) ش مِنَ الشَّاهِدِینَ (القصص 44( ص أَقَامُواْ الصَّلَوةَ )الحج 41( ض مِنَ الظُّلُمَاتِ )ابراهیم 5( ط إِلَی الطَّیرِ )النحل( ظ مَدَّ الظِّلَّ (الفرقان 45) ل عَنِ اللَّغْوِ (مؤمنون 3) ن مِنَ النُّورِ (البقره 257) استثناء الر در ابتدای سوره های (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم) و (الحجر)؛ جزو حروف مقطعه می باشد و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، را. حروف قمری حروف قمری، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود و حرف لام خوانده می شود. مانند: وَ الْقَمَرِ، وَ الْبَنُونَ این حروف عبارتند از: حروف مثال سوره الف یَرَ الْإِنْسَانُ (یس 77) ب یرِیکُمُ الْبَرْقَ (الرعد 12) ج یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ (البقره 273) ح وَ الْحَافِظِینَ (الاحزاب 35) خ عَنِ الْخَمْر ِ (البقره 219) ع سَاعَةِ الْعُسْرَةِ (التوبه 117) غ هُمُ الْغَالِبُونَ (المائده 56) ف فِی الْفُلْکِ (الاعراف 64) ق مِنَ الْقَانِطِینَ (الحجر 55) ک ءَایاتُ الْکِتَابِ (یونس 1) م عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (النساء 103) و مِنَ الْوَاعِظِینَ (الشعرا 136) ه لَا أَرَی الْهُدْهُدَ (النمل 20) ی لَا عَاصِمَ الْیوْمَ (هود 43() استثناء الم (البقره)، (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان )، (السجده)المص (الاعراف) المر (الرعد) موارد فوق نیز که در ابتدای سوره های مختلف آمده است حروف بعد از ال را جزو حروف قمری قرار نمی دهند و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، میم، را. مد و قصر مبحث مدّ و قصر از مباحث مهم و شیرین تجوید و قرائت کلام الله مجید است. اجرای مد در حین قرائت و در جای صحیح خود, علاوه بر ارتقاء فصاحت, نمایشی از هنر زیبای تلاوت به ارمغان میآورد که میتوان از تحریرهای زیبا نیز در آن استفاده نمود. تعریف مد مد از لحاظ لغوی به معنای زیادت یا فزونی و در اصطلاح قرائت عبارت است از: امتداد صوت در حرف مد بیش از میزان طبیعی؛ البته میزان کشش طبیعی حرف مد (دو حرکت) را قصر و یا مدّ طبیعی گویند. قصر در لغت به معنای کوتاهی و ضد مد است؛ به عنوان مثال در کلمه اوُذینا سه مدّ طبیعی وجود دارد و نیز در اوُتینا یا ٰاتونی و ... ساختمان مدمد از همراهی دو عنصر ایجاد میشود: 1ـ حرف مد؛ 2ـ سبب مد. مد دو سبب دارد: 1ـ همزه؛ 2ـ سکون. باید دانست که تشدید نیز به دلیل آنکه در واقع از دو سکون تشکیل شده است, سبب مد است. به طور کلی دو نوع مد وجود دارد: 1ـ طبیعی (اصلی)؛ 2ـ غیر طبیعی (فرعی). شایسته است نام مقادیر مختلف کشش مد را بدانیم. کشش صوت به اندازۀ دو حرکت را قصر، سه حرکت را فوق قصر، چهار حرکت را توسط و پنج حرکت را فوق توسط گویند. آخرین و بیشترین مقدار مد, شش حرکت است که طول نام دارد. انواع مدّ فرعی مدهای فرعی عبارتاند از: متصل, منفصل, لازم, عارض و لین؛ سبب دو نوع مدّ اوّل همزه و سبب سه نوع مدّ بعدی سکون میباشد. 1ـ مدّ متصل اگر حرف مد با همزه در یک کلمه باشد, به آن نوع مد، مدِّ متصل گویند؛ میزان مدّ متصل، چهار حرکت (توسط) یا پنج حرکت (فوق توسط) است؛ در واقع در عمل, مدّ متصل دو برابر یا دو و نیم برابر مدّ طبیعی است؛ به این مد، مدّ واجب نیز گویند. 2ـ مدّ منفصل مدّی را گویند که حرف مد در آخر یک کلمه، و همزه در آغاز کلمۀ بعدی واقع شده باشد (منفصل به معنای جدا میباشد).میزان مدّ منفصل نیز چهار و یا پنج حرکت است؛ البته میتوان مدّ منفصل را به صورت طبیعی (دو حرکت) نیز ادا نمود و در واقع بیجهت نیست که به مدّ منفصل, مدّ مستحب نیز گفتهاند. 3ـ مد لازم هرگاه سبب مد, سکون لازم باشد, مدّ لازم پدید میآید؛ مقصود از سکون لازم, سکونی است که همیشه با حرف در کلمه همراه باشد و به خاطر وقف و موقتاً پیش نیامده باشد؛ مانند سکون حرف «ل» در کلمۀ ٰالْٰانَ.میزان کشش مدّ لازم، شش حرکت (طول) و در واقع بیشترین مدّ مجاز در قرائت قرآن است و کمتر از آن جایز نیست. مثالهای مختلف از مدّ لازم: 1ـ مدّ لازم با سبب سکون در کلمات میان سُوَر؛ مانند: ٰالانَ. 2ـ مدّ لازم با سبب تشدید در کلمات میان سور؛ مانند: ضالّینَ ـ کافَّةً. 3ـ مدّ لازم با سبب سکون در حروف مقطعه؛ مانند: الر (الف لٰام را). 4ـ مدّ لازم با سبب تشدید در حروف مقطعه؛ مانند: الم (الف لٰامّیم). 4ـ مدّ عارض هرگاه پس از مد, سکونی که در اثر وقف پیش آمده است واقع شود, مدّ حاصله را مدّ عارض گویند (عارض به معنای موقتی و غیر ذاتی است).میزان مدّ عارض عبارت است از: دو, چهار و شش حرکت. 5ـ مدّ لین مدّ لین مدّی است که حروف آن، واو ساکنۀ ماقبل مفتوح و یاء ساکنۀ ماقبل مفتوح باشد و سبب آن سکون است.مدّ لین را میتوان مانند مدّ عارض، بین دو تا شش حرکت امتداد داد؛ خواه سبب آن لازم باشد، خواه عارضی؛ البته در سکون لازم، شش حرکت ارجح است. حروف مقطعه (فواتح سور) تعریف حروف مقطعه حروفی هستند که در ابتدای بعضی از سوره ها آمده و به صورت رمز می باشند. حروف مقطعه در 29 سوره از 114 سوره قرآن آمده است. کل کلمات یا حروف مقطعه، 14 کلمه (یا حرف مثل ن) می باشد. و در بعضی از سوره ها به صورت تکراری آورده شده است. حروف مقطعه ردیف حروف مقطعه سوره تلفظ 1 الم (البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده) الف، لام، میم 2 المص (الاعراف) الف، لام، میم، صاد 3 الر (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر) الف، لام، را 4 المر (الرعد) الف، لام، میم، را 5 کهیعص )مریم( کاف، ها، یا، عَین، صاد 6 طه )طه( طا، ها 7 طسم )الشعراء)، (القصص) طا، سین، میم 8 طس )النمل) طا، سین 9 یس )یس( یا، سین 10 ص صلیاللهعلیهوآلهوسلم صاد 11 حم )غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه (الاحقاف) حا، میم 12 حم عسق (الشوری) حا، میم، عَین، سین، قاف 13 ق (ق) قاف 14 ن (القلم) نون اگر کل حروف مقطعه را کنار هم گذاشته و حرف های تکراری را حذف کنیم 14 حرف باقی می ماند: ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی و از ترکیب این 14 حرف جمله ی صِراطُ عَلَیٍّ حَقٌ، نُمْسِکُهُ )راه علی علیهالسلام حق است و مابه دامن او چنگ می زنیم) بدست می آید. تلفظ حروف هنگام قرائت این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند. حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود مانند راء، هنگام تلاوت در قرآن بدون همزه تلفظ می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود: · دو حرفی: حا، را، طا، ها، یا. · سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون. · لازم به تذکر است که تمام قواعد تجویدی حروف اعم از ادغام، اظهار، اخفاء و احکام مد هنگام تلاوت این حروف رعایت می شود. به علت سکون لازم مظهر تمام حروف مقطعه ی 3 حرفی به اندازه شش الف کشیده می شوند. تعریف وقف کلمه وقف در لغت به معنای سکـون، از حرکت باز مانـدن یا بازداشتـن و در اصطلاح قرائت, عبارت است از: قطع صوت در هنگام قرائت, همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت. وقف بر آخر کلمات به دو روش صورت میگیرد:1ـ ابدال؛2ـ اسکان. موارد وقف ابدال 1ـ هاء تأنیث (تاء گرد)وقتی آخرکلمه به هاء تأنیث (تاء گرد) ختم میگردد، این نوع تاء در وقف به هاء ساکنه تبدیل میشود. مثال: (رَحْمَةَßرَحْمَهْ) ـ (نِعْمَةٍßنِعْمَهْ) ـ (حَیٰوةُßحَیٰوهْ) ـ (التَّوریةßُ التَّورَیهْ) ـ (الصَّلٰوةِßالصّلوهْ) ـ 2ـ تنوین درکلماتی که به تنوین نصب ( اً) ختم شدهاند، این تنوین در وقف به الف مدی تبدیل میشود.مثال: (حِساباًßحِسابا) ـ (هُدًیßهُدٰی) ـ (مآءًßماءٰا) در کلمات ذیل، حرف مفتوح آخر کلمه، هنگام وقف, برخلاف قاعدۀ اسکان، به الف مدی خوانده میشود: اَنَا (در هر جای قرآن) ـ لٰکِنَّا (کهف/38) ـ الظُّنونَا، الرَّسولَا، السَّبیلَا (احزاب/10، 66، 67) ـ قَواریرَا (دهر/15، اولین مورد) ـ سَلاسِلَا (دهر/3)؛ البته این مورد آخر, به اسکان نیز وقف میشود. اقسام وقف بر عبارات قرآنی وقف بر دو نوع است: الف) اختیاریب) اضطراری الف) وقف اختیاری وقف اختیاری وقفی است که با ارادۀ قاری صورت میگیرد و خود بر چهار قسم است:1ـ وقف تامّوقف تام وقفی است که کلام از نظر لفظ و قواعد دستور زبان و نیز معنا به بعد از خود وابستگی نداشته باشد (موضوع در عبارت بعدی تغیر کند)؛ مانند وقف بر ﴿وَ اٌولٰئِکَ هُمُ المُفلِحونَ﴾ و ابتدا از ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَروُا ...﴾حکم وقف تامدر هنگام وقف تام باید وقف کرده و از عبارت بعد ابتدا نمود. 2ـ وقف کافی وقفی است که کلام از نظر لفظ ناقص نیست, اما از نظر معنا و موضوع مورد بحث با عبارت بعد از خود ارتباط دارد (موضوع در عبارت بعدی دارد)؛ مانند وقف بر ﴿فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً﴾ و ابتدا از ﴿وَلَهُم عَذابٌ ألیم ...﴾حکم وقف کافیدر وقف کافی، وقف و سپس ابتدا از بعد و نیز وصل آن جایز است. 3ـ وقف حَسَن وقفی است که عبارت اول ناقص نیست, اما عبارت بعدی از نظر لفظی ناقص و به قبل وابسته است؛ مانند وقف بر ﴿اَلحَمدُ لِلَّهِ﴾ در آیۀ ﴿ اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ﴾. حکم وقف حسنوقف بر آن بلااشکال است، چون معنا را ناقص نمیگذارد, اما ابتدا از بعد جایز نیست. 4ـ وقف قبیح وقفی است که عبارت اول از نظر لفظ ناقص و به مابعد خود وابسته باشد؛ مانند: وقف بر ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ مٰا یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِۙ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾؛ حکم وقف قبیحطبعاً وقف بر آن جایز نیست. ب) وقف اضطراری وقفی است که در اثر اتمام نفس، بروز عطسه، فراموشی آیه و ... پیش آید و چارهای به جز وقف نباشد. بدیهی است پس از رفع عامل اضطراری لازم است مجدداً از محل مناسب ابتدا گردد. علائم ششگانه سجاوندی 1ـ «م»«م» علامت وقف لازم است؛ یعنی وقفْ لازم است و وصل آن موجب تغییر معنی میشود؛ مثال: ﴿إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَۘ وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾ 2ـ «ط» «ط» علامت وقف مطلق است. تأکید میشود وقف کنید؛ چون موضوع مورد بحث تمام شده است؛ مثال: ﴿ألَم تَعْلَمْ أنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰواتِ وَ الْأرْضِطوَ ما لَکُم مِنْ دونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ﴾ 3ـ «ج» «ج» علامت وقف جایز است؛ در واقع وقف و وصل هر دو جایز است؛ مثال: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى﴾ 4ـ «ز»«ز» علامت وقف مُجوَّز است؛ در واقع وصل آن بهتر است؛ مثال: ز ﴿فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ ٱللهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيُمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ﴾ 5ـ «ص»«ص» علامت وقف مرخص است. به علت طولانی بودن نفس، رخصت داده میشود وقف کنید و از کلمۀ بعد ابتدا نمایید؛ مثال: ص ﴿ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلأَرْضَ فِرٰشًا وَ ٱلسَّمَاءَ بِنَاۤءً وَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسََّمَاۤءً مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ ٱلثَّمَراتِ رِزْقًا لَّكُم فَلا تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ 6ـ «لا»«لا» علامت وقف ممنوع است؛ یعنی نباید وقف کرد؛ اگر به هر علت وقف کنید، باید حتماً برگردید و از محل مناسب ابتدا کنید؛ مثال: ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ ما یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾ 1ـ قلی معنای اَلوَقفُ اَولیٰ است؛ یعنی وقف بهتر از وصل است. 2ـ صلی «صلی» به معنای اَلوَصلُ اَولیٰ است؛ یعنی وصل بهتر از وقف است (مانند وقف مجوّز) 3ـ :. :. این دو مجموعۀ سهنقطهای (:. :.) علامت وقف معانقه است و اگر به روی دو کلمه نزدیک به هم واقع شود بدین معنا است که بر هر کدام وقف شود، بر دیگری نباید وقف کرد؛ مثال: وقف بر پایان آیه جزء سنن نبوی (صلّی الله علیه و آله) است؛ حتی اگر ناقص باشد (هر چند در این موارد، وصل بهتر است). احکام «هاء» آخر کلمه : حرف «هاء» در آخر کلمات قرآن از این سه نوع خارج نیست : 1- هاء جوهری 2- هاء سکت 3- هاء ضمیر 1- هاء جوهری : این هاء جزء جوهر وذات کلمه است واز آن جدا نمی شود چرا که بدون آن کلمه از معنای خود خارج می شود . مانند هاء در کلمات فارسی « کوه ، ماه » . نمونه ی آن در قرآن : وُجُوه – ا َللهُ - فَواکِهُ – اِلهُ ... حرکت هاء جوهری هر چه باشد به همان صورت وبدون اشباع وکشش خوانده می شود . نکته : در کلمه ی «هَذِه» با وجود اینکه هاء آخر کلمه جوهری است ولی به اشباع خوانده میشود . 2- هاء سکت : هاء ساکنه ای که جزء اصل کلمه نیست بلکه به آخر آن اضافه می شود و معنا هم ندارد ! فایده ی آن حفظ حرکت آخر کلمه در موقع وقف است و با این کار بر وقف بر این کلمات تأ کید می شود . درروایت حفص از عاصم موقع وصل نیز هاء سکت حذف نمی شود . موارد هاء سکت در قرآن : لَم یَتَسَنّه ( بقره -258 ) *** اِقْتَدِهْ (انعام – 89 ) *** ماهِیَهْ (قارعه – 9 ) *** کِتابِیَهْ (حاقه – 18و24 ) *** حِسابِیَهْ (حاقه - 19و 25 ) *** مالِیَهْ (حاقه – 25 ) *** سُلطانِیَهْ (حاقه – 28 ) نکته : در دو کلمه « اَرْجِهْ – فَاَلقِهْ » هاء ساکنه بر خلاف ظاهر هاء ضمیر می باشد . 3- هاء ضمیر : هاء ضمیر ، حرفی است که در آخر کلمه می آید وجانشین اسم می شود ( ضمیر مفرد مذکر غایب ) ومعنی « او – آن » می دهد . مانند :( لَهُ – برای او ، برای آن ) هاءضمیر هیچگاه مفتوح نیست و همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید ، البته حرکت اصلی آن ضمه بوده است . اما هاء ضمیر گاهی اشباع وگاهی بلا اشباع خوانده می شود . اشباع هاء ضمیر : اشباع در لغت به معنی سیر کردن در تجوید ، تبدیل صدای کوتاه به کشیده است . به اشباع صله هم می گویند . بلا اشباع ، به معنای اداء حرف با صدای کوتاه است . شرایط اشباع هاء ضمیر: اگر دو طرف آن متحرک باشد اشباع می شود . اگر مضموم باشد به واو مدی و اگر مکسور ، به یاء مدی خوانده می شود . شرایط عدم اشباع هاء ضمیر : الف –وقتی دو طرف یا یکی از طرفین هاء ضمیر ، ساکن باشد . مانند : مِنْهُ لَحْماً ، اِلَیْهِ الْمَصیرُُُ وَ لَهُ الْحَمدُ ، ب- وقتی بعد از هاء ضمیر حرف مشدد بیاید مانند : لَهُ الذّکری ، بِهِ الَّذینَ ، اَنزَلَهُ الّذی ج - وقتی قبل از آن یکی از حروف مد بیاید . مانند : اَنْزَلناهُ إلیکَ ، فیهِ هُدیٌ ، اتَیناهُ رَحمَة نکات واستثنائات : 1- هاء ضمیر در « اَنْسانیهُ » و«عَلَیهُ اللهَ » بر خلاف معمول با ضمه خوانده می شود . 2- هاء ضمیر در « یَخلُدْ فیهِ مُهاناٌ » به اشباع خوانده می شود . 3- هاء ضمیر در « یَرْضَهُ لَکُمْ » بلا اشباع خوانده می شود . همزۀ وصل تلفظ کلماتی که با سکون یا تشدید آغاز می شوند, دشوار و یا حتی غیر ممکن است, لذا برای سهولت در ابتدا به چنین کلماتی, از یک الف به نام همزۀ وصل استفاده میشود. همزۀ وصل در ابتدا به این کلمات خوانده میشود؛ اما در میان کلام حذف میگردد؛ مثال: اُنْصُرنی رَبِّ ﭐنْصُرنی (رَبِّنْصُرْنی) معمولاً در قرآن بر بالای همزۀ وصل, علامت صاد کوچک (ﭐ) قرار میگیرد. همزۀ قطع در مقابل همزۀ وصل, همزۀ دیگری وجود دارد که به همزۀ قطع مشهور است و در آغاز و میان کلام خوانده میشود؛ مثال: أنزَلناهُ ـ إنّا أنزَلناهُ همزۀ وصل در اسمهمزۀ وصل در کلماتی که اسم محسوب میشوند, در صورت ابتداء, مکسور است. این کلمات در قرآن عبارتاند از: بْنَ (پسر) ـ ٱبْنَتَ (دختر) ـ ٱمرَءَ (مرد) ـ ٱمرَأَتَ (زن) ـ ٱسْمِ و کلمات ٱثْنَیْ ـ ٱثْنا ـ ٱثْنَتَیْ ـ ٱثْنَتا ـ ٱثْنَیْنِ ـ ٱثْنان ِـ ٱثْنَتَیْنِ (همگی به معنای دو) همزۀ وصل فعلدر قرآن بقیه کلماتی که دارای همزۀ وصل میباشند, فعل هستند. پس از همزۀ وصل فعل, اگر علامت اولین حرف متحرک, ضمه باشد, همزۀ وصل نیز مضموم خواهد بود و در غیر این صورت مکسور خوانده میشود. استثنا:1ـ همزۀ وصل چند فعل زیر بر خلاف ظاهر قاعده, به جای ضمه, کسره خوانده میشود: إقْضُوا ـ إبْنُوا ـ إمْشُوا ـ إمْضُوا ـ إئْـتُوا ـ إهْدوُا 2ـ همزۀ وصل درکلمات زیر هنگام ابتداء, بجای کسره با حرکت یاء مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به یاء مدی تبدیل میگردد). (اِئْتِ- ایتِ) ـ ٱِئْتِنا ـ اِئتِیاـ ٱِئْتُوا ـ ٱِئْتوُني ـ ٱِئذَنْ 3ـ همزۀ وصل دركلمۀ ٱُؤتُمِنَ در ابتداء، به جای ضمه, با حرکت واو مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به واو مدی تبدیل میگردد). اوْتُمِنَ اماله : در لغت به معنای میل دادن، متمایل کردن و منحرف نمودن و در اصطلاح قرائت عبارت است از: میل دادن فتحه به سوی کسره و الف مدّی به سوی یاء مدّی. فقط در یک کلمه از قرآن باید انجام شود و آن الف پس از «رِ» در کلمه ﴿مَجْریها﴾ در آیه 41 سورۀ هود است. اشمام بوئیدن چیزی را اشمام گویند و در تجوید جمع شدن لبها به حالت ضمّه را گویند . که به دو صورت است ؛ اشمام بر حرف مضموم در آخر کلمه که فقط لبها را به صورت ضمه در می آوریم . این وقف اختیاری است و کاربرد زیادی ندارد . اشمام میان کلمه فقط در کلمه (لاتَأمَنَّا ـ یوسف/11 ) که فعل نفی است و انجام آن لازم می باشد . هنگامی که نون مشدّد اداء می شود لحظه ای لبها را به حالت ضمّه در می آوریم . احكام لام جلاله براى لام جلاله دوم حالت ا ست : تغلیظ و تر قيق . الف – تغلیظ : به معنى پر خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر يا پيش داشته باشد حرف لام آن پر خوانده ميشود مانند : قل هو الله احد – يحب الله – انى عبد الله . ب- ترقيق : به معنى نازك خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر داشته باشد لام لفظ الله باريك خوانده ميشود مانند : يُو فق الله بينكم – الحمد لله – اعوذ با لله – بسم الله و غيره منابع و مأخذ: - حلیه القرآن (جلد 2 ) - زینه القرآن (تألیف عبدالحمید غریب نواز) - کتاب تجوید تألیف آقای قمحاوی ترجمه آقای دکتر سید محمدباقر حجتی انتشارات سمت - اینترنت |لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 16:57 توسط زهرا - همیشه منتظر | تو را مي شناسم تو را مي شناسم .... تو ، از آن سوي بينهايت مي آئي ، و چونان نسيم سحر با تن برگها آشنائي . درختان تورا دوست دارند و در مقدمت از سر شوق گل مي فشانند . تو، آن آفتابي كه در پشت ابر است ، پيام تو پيوند ديرينه ي خاك و ريشه است ، پيام تو پيوند آئينه و آفتاب است ، پيام تو از باستاني ترين صبح نيلوفري رنگ تاريخ پيداست .... تو، آن انعكاسي كه با تو همه چيز آبي است ، و خورشيد تنها درختي است كه در آسمان مي شكوفد. تو را اي بلوغ هزاران گل سرخ، من از پشت پرچين تنهائي سروها ديده بودم .... در آن صبح سردي كه خورشيد در آسمان دگر مي درخشيد ، و باغ ، از هجوم خزان در تب زرد مي سوخت.... تو را ديده بودم .... تو را ديده بودم و فهميده بودم كه بايد براي طرفداري از لاله انديشه اي كرد ، و فهميده بودم كه بايد براي رسيدن به پويائي آب ، از زير باران گذر كرد... چه مي شد اگر با تو در سايه سار درختان بومي دمي مي نشستم ، و زنجير وابستگي هاي احساس را مي گسستم ... و از بوي گلهاي وحشي كه رستند در جلگه هاي غريبي ، نشان مي گرفتم ..... |لينك مطلب| نگاشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 15:11 توسط زهرا - همیشه منتظر |
درباره وبلاگ
بهترین عبادت ، انتظار فرج است ×امام علی علیه السلام×
منو اصلي
صفحه نخست
پيوندها
.:: قالب ساز ::.
.:: اخرالزمان ومهدويت ::.
مسيحاي دل our magic teacher دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز سایت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (پژوهشکده قرآن و عترت) اداره کل پست استان فارس خاطرات سفر حج محمد علی مریدی شركت پست جمهوري اسلامي ايران
لوگوي دوستان
آمار منتظران
منتظران آنلاين: تعداد بازديدها:
امکانات
هوالمحبوب دانشجویان گرامی با سلام احتراماً جهت دریافت جزوه آموزشی درس آشنائی با قرآن مربوط به ترم جاری روی متن زیر کلیک کنید . http://www.tasnim.ir/html/images/quran.pdf با احترام مریدی
هوالمحبوب
دانشجویان گرامی
با سلام
احتراماً جهت دریافت جزوه آموزشی درس آشنائی با قرآن مربوط به ترم جاری روی متن زیر کلیک کنید .
http://www.tasnim.ir/html/images/quran.pdf
با احترام
مریدی
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 20:55 توسط زهرا - همیشه منتظر |
هوالمحبوب دانشجویان گرامی با سلام همانطور که در کلاس حضوری مطرح کردم موارد مهم جهت امتحان کتیی به شرح زیر می باشد: ۱- احکام تنوین و نون ساکنه (ادغام ، اخفاء ، اظهار، ابدال) ۲- احکام راء ۳- مد - سبب ها و انواع مد ۴- صفت های استعلاء - استفال- غنه- قلقله ۵- وقف و ابتدا و علامات وقف ۶- تونین و سکون ۷-اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر ۸-صامت و مصوت ۸- حروف شمسی و قمری ۹-حروف ناخوانا و موراد استثناء ۱۰-تلفظ حروف ۱۱- حروف مقطعه و مواردی که در این جزوه بصورت رنگی نوشته شده اند . موفق باشید
همانطور که در کلاس حضوری مطرح کردم موارد مهم جهت امتحان کتیی به شرح زیر می باشد:
۱- احکام تنوین و نون ساکنه (ادغام ، اخفاء ، اظهار، ابدال)
۲- احکام راء
۳- مد - سبب ها و انواع مد
۴- صفت های استعلاء - استفال- غنه- قلقله
۵- وقف و ابتدا و علامات وقف
۶- تونین و سکون
۷-اشباع و عدم اشباع هاء ضمیر
۸-صامت و مصوت
۸- حروف شمسی و قمری
۹-حروف ناخوانا و موراد استثناء
۱۰-تلفظ حروف
۱۱- حروف مقطعه
و مواردی که در این جزوه بصورت رنگی نوشته شده اند .
موفق باشید
|لينك مطلب| نگاشته شده در جمعه ششم دی 1387 ساعت 11:44 توسط زهرا - همیشه منتظر |
بسم الله الرحمن الرحیم درس آشنایی با قرآن کریم به عنوان یک واحد درسی از آذرماه سال 1368 در زمره دروس دانشجویان قرار گرفت و از آن تاریخ تا کنون این درس در همه مقاطع تحصیلی تدریس می گردد. تجربیات کسب شده در ارائه این درس و افزایش توان روز افزون علمی استادان، معاونت فرهنگی دانشگاه (پژوهشکده قرآن و عترت) را بر آن داشت تا در شکل و محتوای آن دگرگونی هایی ایجاد نماید و در این راستا با استفاده از دیدگاه های ارزشمند استادان مبرز قرآنی محورها و منابعی را در قالب یک سرفصل فراهم آورد. از سویی دیگر ارائه درسی جدید در مجموعه دروس عمومی به نام تفسیر موضوعی قرآن کریم به ارزش دو واحد (کد 051) فرصت بیشتری برای پرداختن به قرائت و روانخوانی قرآن در اختیار می گذارد. بنابر این از این پس همة ساعات درس به ارائه قواعد و اصول صحیح قرائت و تمرین اختصاص داده می شود و مفاهیم تابناک قرآن کریم در قالب درس تفسیر موضوعی قرآن کریم بیان خواهد گشت. منابع و مآخذ درس با عنوان جدید آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم که در پایان سرفصل بدانها اشاره گردیده است فضای گسترده تری را در اختیار استادان قرار خواهد داد تا بر اساس مقتضیات کلاس و البته در چهارچوب محورها و عناوین قید شده به تدریس بپردازند. بنابراین کتاب آموزش قرائت قرآن کریم و تفسیر سوره لقمان که شمارگان آن هرساله بالغ بر 000/200 مجلد بوده از این پس منتشر نمی گردد و منابع درس سرفصل یاد شده به دانشجویان معرفی و توسط آنان تهیه خواهد شد. این سرفصل از مهرماه سال 1387 لازم الاجرا است. دکتر عبدالله جاسبی رئیس دانشگاه آزاد اسلامی سرفصل درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم نام درس: آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم تعداد واحد: (یک واحد که در دو ساعت ارائه می شود) هدف: فراگیری قرائت و روانخوانی قرآن کریم و آشنایی با اهمیت آن 1- مقدمه: آشنایی با علم تجوید، فضیلت تلاوت قرآن کریم، آداب تلاوت (استعاذه، بسملة و ...)، تاریخ، مراتب و درجات قرائت قرآن کریم و آشنایی بسیار مختصر با تاریخ قرآن (مباحثی مانند اعجاز قرآن، سلامت قرآن از تحریف، قرآن و عترت). 2- آشنایی با مصوتهای کوتاه و بلند 3- مخارج، صفات و ویژگی های حروف. 4- احکام نون ساکنه و تنوین (تعریف نون ساکنه، تعریف تنوین، کیفیت وقف بر تنوین، اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء) . 5- احکام نون و میم مشدد و میم ساکنه. 6- احکام حرف تعریف ال (معرفی حروف شمسی و قمری)، لام الفعل ساکن و لام الحرف ساکن. 7- احکام مد و قصر (اقسام، اسباب و شرایط) 8- حکم فواتح سُوَر. 9- وقف و ابتداء. 10- احکام هاء ضمیر. 11- احکام همزه قطع و وصل. 12- اماله، اشمام 13- تغلیظ و ترقیق لام در لفظ جلاله.
بسم الله الرحمن الرحیم
درس آشنایی با قرآن کریم به عنوان یک واحد درسی از آذرماه سال 1368 در زمره دروس دانشجویان قرار گرفت و از آن تاریخ تا کنون این درس در همه مقاطع تحصیلی تدریس می گردد. تجربیات کسب شده در ارائه این درس و افزایش توان روز افزون علمی استادان، معاونت فرهنگی دانشگاه (پژوهشکده قرآن و عترت) را بر آن داشت تا در شکل و محتوای آن دگرگونی هایی ایجاد نماید و در این راستا با استفاده از دیدگاه های ارزشمند استادان مبرز قرآنی محورها و منابعی را در قالب یک سرفصل فراهم آورد. از سویی دیگر ارائه درسی جدید در مجموعه دروس عمومی به نام تفسیر موضوعی قرآن کریم به ارزش دو واحد (کد 051) فرصت بیشتری برای پرداختن به قرائت و روانخوانی قرآن در اختیار می گذارد. بنابر این از این پس همة ساعات درس به ارائه قواعد و اصول صحیح قرائت و تمرین اختصاص داده می شود و مفاهیم تابناک قرآن کریم در قالب درس تفسیر موضوعی قرآن کریم بیان خواهد گشت. منابع و مآخذ درس با عنوان جدید آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم که در پایان سرفصل بدانها اشاره گردیده است فضای گسترده تری را در اختیار استادان قرار خواهد داد تا بر اساس مقتضیات کلاس و البته در چهارچوب محورها و عناوین قید شده به تدریس بپردازند. بنابراین کتاب آموزش قرائت قرآن کریم و تفسیر سوره لقمان که شمارگان آن هرساله بالغ بر 000/200 مجلد بوده از این پس منتشر نمی گردد و منابع درس سرفصل یاد شده به دانشجویان معرفی و توسط آنان تهیه خواهد شد. این سرفصل از مهرماه سال 1387 لازم الاجرا است.
دکتر عبدالله جاسبی
رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
سرفصل درس آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم
نام درس: آشنایی با قرائت و روانخوانی قرآن کریم
تعداد واحد: (یک واحد که در دو ساعت ارائه می شود)
هدف: فراگیری قرائت و روانخوانی قرآن کریم و آشنایی با اهمیت آن
1- مقدمه: آشنایی با علم تجوید، فضیلت تلاوت قرآن کریم، آداب تلاوت (استعاذه، بسملة و ...)، تاریخ، مراتب و درجات قرائت قرآن کریم و آشنایی بسیار مختصر با تاریخ قرآن (مباحثی مانند اعجاز قرآن، سلامت قرآن از تحریف، قرآن و عترت).
2- آشنایی با مصوتهای کوتاه و بلند
3- مخارج، صفات و ویژگی های حروف.
4- احکام نون ساکنه و تنوین (تعریف نون ساکنه، تعریف تنوین، کیفیت وقف بر تنوین، اظهار، ادغام، اقلاب، اخفاء) .
5- احکام نون و میم مشدد و میم ساکنه.
6- احکام حرف تعریف ال (معرفی حروف شمسی و قمری)، لام الفعل ساکن و لام الحرف ساکن.
7- احکام مد و قصر (اقسام، اسباب و شرایط)
8- حکم فواتح سُوَر.
9- وقف و ابتداء.
10- احکام هاء ضمیر.
11- احکام همزه قطع و وصل.
12- اماله، اشمام
13- تغلیظ و ترقیق لام در لفظ جلاله.
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:2 توسط زهرا - همیشه منتظر |
اللهم صل علی محمد (ص) و آل محمد(ص) و عجل فرجهم سخنی با دانشجویان گرامی قرآن عظیم ترین پیمان عالم هستی است . قرآن سرود بلند آزادی و آگاهی است . قرآن نامه عارفانه حضرت دوست به سوی آدمیان و عالمیان و بندگان اوست . حرف حرف آن کان صفا و کلمه کلمه آیاتش نور و شفاست . و چه زیباست آسودن در سایه سار جان بخش معارف بهار آفرین و حیات آموزش . چرا که قرآن همه هستی ماست و ثقل اکبر خداست . و با این اوصاف ، نا آشنائی با آن ، خسران عظیم است و برآن شدیم تا با عنایت حضرت دوست ، پنجره هائی به سوی نور بگشائیم و یا بهائی را برای آشنائی صاحبدلان باز کنیم و در این مسیر از همتایان و همراهان قرآن یعنی اهل بیت نور و ایمان مدد می طلبیم تا راهبر و راهنمای ما باشند . مجموعه حاضر جهت دانشجویان محترم درس آشنائی با قرآن دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز تهیه شده و کلیه مباحث ذکر شده در سرفصل جدید تدریس این درس را شامل می شود . امید است دانشجویان گرامی جهت ارتقای سطح معلوماتشان در زمینه های مورد لزوم با مطالعه و کار عملی بهره کافی ببرند . در پایان این مقدمه به دانشجویان گرامی توصیه می شود که جهت موفقیت در فراگیری و اداء صحیح این قواعد و احکام از استماع نوارهای تلاوت اساتید و قرآء مشهور غفلت نورزند و پس از فراگیری هر قاعده ، موارد آن را در نوار تلاوت جستجو کرده و پس از چند بار گوش دادن به نوار ، این بار خود به تلاوت بپردازند . همچنین بهتر است که این جلسات تمرین را با شرکت یکی از دوستان همکلاسی خود برقرار کنند و هر یک از آنان تلاوت دوست خود را کنترل و با نوار مورد نظر مقایسه نمایند . ان شاء الله اکه لحظه به لحظه این دوره توشه ای باشد برای روز تهی دستی تا مشمول غفران خدای رحمان قرار گرفته و از توفیق فزون تری در امر دین و دانش برخوردار گردیم . در پناه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) موفق و موید باشید . زهرا مریدی- رمضان المبارک سال 1429 هجری قمری
اللهم صل علی محمد (ص) و آل محمد(ص) و عجل فرجهم
سخنی با دانشجویان گرامی
قرآن عظیم ترین پیمان عالم هستی است .
قرآن سرود بلند آزادی و آگاهی است .
قرآن نامه عارفانه حضرت دوست به سوی آدمیان و عالمیان و بندگان اوست .
حرف حرف آن کان صفا و کلمه کلمه آیاتش نور و شفاست .
و چه زیباست آسودن در سایه سار جان بخش معارف بهار آفرین و حیات آموزش .
چرا که قرآن همه هستی ماست و ثقل اکبر خداست .
و با این اوصاف ، نا آشنائی با آن ، خسران عظیم است و برآن شدیم تا با عنایت حضرت دوست ، پنجره هائی به سوی نور بگشائیم و یا بهائی را برای آشنائی صاحبدلان باز کنیم و در این مسیر از همتایان و همراهان قرآن یعنی اهل بیت نور و ایمان مدد می طلبیم تا راهبر و راهنمای ما باشند .
مجموعه حاضر جهت دانشجویان محترم درس آشنائی با قرآن دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز تهیه شده و کلیه مباحث ذکر شده در سرفصل جدید تدریس این درس را شامل می شود . امید است دانشجویان گرامی جهت ارتقای سطح معلوماتشان در زمینه های مورد لزوم با مطالعه و کار عملی بهره کافی ببرند .
در پایان این مقدمه به دانشجویان گرامی توصیه می شود که جهت موفقیت در فراگیری و اداء صحیح این قواعد و احکام از استماع نوارهای تلاوت اساتید و قرآء مشهور غفلت نورزند و پس از فراگیری هر قاعده ، موارد آن را در نوار تلاوت جستجو کرده و پس از چند بار گوش دادن به نوار ، این بار خود به تلاوت بپردازند .
همچنین بهتر است که این جلسات تمرین را با شرکت یکی از دوستان همکلاسی خود برقرار کنند و هر یک از آنان تلاوت دوست خود را کنترل و با نوار مورد نظر مقایسه نمایند .
ان شاء الله اکه لحظه به لحظه این دوره توشه ای باشد برای روز تهی دستی تا مشمول غفران خدای رحمان قرار گرفته و از توفیق فزون تری در امر دین و دانش برخوردار گردیم .
در پناه قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) موفق و موید باشید .
زهرا مریدی- رمضان المبارک سال 1429 هجری قمری
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:1 توسط زهرا - همیشه منتظر |
فضیلت قرآئت قرآن کریم: ا َفْضَلُ الْعِبادةِ قِرائةُ الْقُران رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: نیکوترین عبادت و بندگی، خواندن قرآن است. مقدمه قرآن اولین مرجع و منبع دستورات و تعالیم اسلام است؛ و ما برای دستیبای به این تعالیم گهربار و فهم مطالب آن جهت اجرای خواستهایش بایستی که علوم مربوط به آن را در همه ی زمینه ها تا حد توان بیاموزیم. در این راه گام اول آنست که قرآن را به صورت صحیح تلاوت کنیم. یعنی در ابتدا باید تلفظ صحیح الفاظ و عبارات را به کار بندیم. زیرا همه ی ما وظیفه داریم که این کلام مقدس را به همان صورت که از پیامبر اکرم (صل الله علیه واله) به ما رسیده قرائت کنیم. تاریخچه در ارتباط با نقطه آغاز تعلیم قرائت قرآن، تاریخ حاکی از این است که در زمان حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرکزی شبیه به کانون تعلیم قرائت و حفظ و تمرین آن به وجود آمد که شخص ایشان بر آن نظارت داشته و مردم را به فراگیری قرائت و حفظ آیات کلام الله تشویق و ترغیب می فرمودند، تا حدی که گاهی از اصحاب خویش می خواستند که برای آن حضرت قرآن بخوانند. مسلمانان از همان ابتدا در صدد بودند که الفاظ و کلمات قرآن را عیناً و به دون کم و زیاد به همان قسمی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بودند بر زبان جاری کنند. بدین ترتیب علم قرائت شکل گرفت.علم قرائت عبارت است از بیان طریقه خواندن قرآن، مطابق قرائت قاریانی که سند قرائت آنها به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم منتهی می شود. و فایده این علم هم نیکو و زیبا خواندن قرآن به کیفیت مذکور است. علم تجوید هم ناشی و زائیده ی علم قرائت است و تعریف آن قواعد کلی است که از قرائت قراء استنباط شده و تدوین گردیده است. و درباره مخارج حروف، صفات حروف و دیگر دستورات تلاوت قرآن مجید (ادغام، اظهار و …) بحث می کند. این نکته قابل ذکر است که آموختن قواعد به تنهایی شرط لازم برای یاد گرفتن تجوید است ولی شرط کافی نیست؛ بلکه تمرین زیاد یافته ها و آموخته ها و بکار بردن آنها در هنگام قرائت قرآن در تأمین این هدف نقش بسزایی دارد. علامت و نقطهگذاری قرآن عاری بودن قرآن از علامات و نشانههائی از قبیل اعراب و نقطه, میتوانست در دراز مدت به تشتّت قرائت کلمات منجر گردد. نخستین بار, در سال 69 هجری ابوالاَسْوَد دوئَلی به اعرابگذاری کلمات قرآن پرداخت و سرانجام با همت دو تن از شاگردان وی به نامهای یحیی بن یَعْمَر و نصر بن عاصم, نقطهگذاری حروف, صورت گرفت و سرانجام در قرن سوم هجری, نگارش قرآن به پختگی و انسجام قابل ملاحظهای رسید. علایم مرسوم امروزی برای بیان حرکات حروف, از ابتکارات خلیل بن احمد است. تعلیم قرائت قرآن به گواهی تاریخ، تعلیم قرائت قرآن را شخص پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آغاز کرد و صحابه ایشان ده آیه را فرا میگرفتند و به ده آیه بعد نمیپرداختند مگر آنکه راه و رسم قرائت صحیح, وقف و ابتداء و عمل به احکام و مضامین ده آیه اول را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میآموختند. بدینسان اولین گروه از قاریان قرآن همچون حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابنمسعود و اُبَیّ کَعْب و ... پدید آمدند و قرائت همین افراد، مرجع اسناد قراء در قرون بعد گردید. عوامل اختلاف موجود در قرائات را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد: 1ـ تجویز قرائت قرآن از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شکلی که هر گروهی مطابق لهجه و عادات خود تلفظ کنند. 2ـ اختلاف مصاحف اولیه, چه پیش از واقعه یکی کردن مصاحف توسط عثمان و چه پس از آن.3ـ نارسایی خط و کتابت اولیه قرآن که فاقد علامت، حرکت و نقطه بود. البته فوایدی را هم بر اختلاف قراءات, مترتب میدانند, از جمله بیان حکم مورد اجماع و اتفاق فقها و نیز ترجیح یکی از دو حکم مورد اختلاف، جمع دو حکم مختلف و ... تفاوت قرائت، روایت و طریق نحوۀ خواندن هر کلمه از قرآن, از این سه تعریف خارج نیست: قرائت: آنچه را هر دو راوی یک قاری بر خواندن آن اتفاق نظر دارند، قرائت گفته و فردی که به او منتسب شده را قاری یا امام القرائه گویند روایت: آنچه که هر راوی از امام خود نقل میکند و با نقل راوی دیگر آن امام متفاوت باشد، روایت آن کلمه نامند. طریق: آنچه که به نقلکنندۀ از راوی منسوب است, طریق گویند. خود ناقل را نیز طریق نامند و همچنین نسلهای بعدی ناقل از طریق قبل را نیز طریق گویند. تألیف و تدوین قرائات مختلف: اول بار أبان بن تَغلِب (م 141 ﻫ), از شاگردان امام سجاد (علیه السلام) به این امر پرداخت؛ اما فراوانی انواع قرائات به حدی رسید که برخی از علماء به فکر محدود کردن آن افتادند و اول بار قاسم بن سلّام تعداد قرائات را به 25 قرائت محدود نمود و پس از او ابنمجاهد (م 324 ﻫ) در کتاب خود به نام السبعة فی القرائات تعداد هفت قرائت مطرح کرده و ائمۀ قرائت را به قرّاء سبعه محدود ساخت. طبقه بندی : شاخه های قرائت قرآن را می توان به ترتیب زیر دسته بندی کرد. علم قرائت الف- مراتب قرائت (ترتیل ، تحقیق ، تحدیر (حَدر) ، تدویر) ب- اختلاف قرائت علت اختلاف قرائت قاریان و راویان اختلاف قرائت 1 ابن عامر )ابو عمران عبدالله ابن عامر دمشقی) متوفی به سال 118 هجری راوی اول هشام (ابن عمار ابن نصیر( راوی دوم ابن ذَکْوان (ابو عمرو عبدالله ابن احمد( 2 ابن کثیر )عبدالله ابن کثیر مکی) متوفی به سال 120 هجری اول بَزْی (احمد ابن محمد ابن عبدالله( دوم قُنّبُل (محمد ابن عبدالرحمن( 3 اَبو عَمْرْو ) ابو عمرو ابن علاء بَصْری) متوفی به سال 154 هجری اول دوُری (حفص ابن عمرو) دوم سوسی (ابو شعیب صالح ابن زیاد) 4 حمزه (ابو عمّاره حمزة ابن حبیب زیات کوفی) متوفی به سال 156 هجری اول خَلَف (ابو محمد اسدی ابن هُشام ( دوم ابو عیسی (خلّاد ابن خالد صوفی( 5 عاصم )ابوبکر عاصم ابن ابی النّجُود کوفی) متوفی به سال 128 هجری اول حفص (ابو عمرو حفص ابن سلیمان( دوم ابوبکر (شعبة ابن عیاش سالم( 6 کسائی)ابوالحسن علی ابن حمزة کسائی) متوفی به سال 189 هجری اول حفصِ الّدوری (حفص ابن عمرو( دوم ابوالحارث (لیث ابن خالد( 7 نافع (ابو عبدالله نافع ابن ابی ندیم مدنی اصفهانی) متوفی به سال 169 هجری اول وَرش (عثمان ابن سعید) دوم قالون (عیسی ابن مینا) احکام قرائت یا تجوید الف- قواعد علمی حروف تهجی یا الفبای عربی (حروف شمسی ، حروف قمری ، حروف مقطعه، حروف والی ) مخارج حروف -شناخت دندان ها (ثنایا ، رَباعیات ، اَنیاب ، اَضراس ، ضواحک، طواحن ، نواجذ مواضع دستگاهه تکلم (حروف حلقی ، حروف لهوی، حروف شجری، حروف ضرسی ، حروف لثوی ، حروف نطعی ، حروف ذولقی ، حروف اسلی ، حروف شفوی (شفهی) ) صفات حروف صفات ذاتی حروف : 1 جَهر خلاف (ضد) 2 هَمس 3 شَدَه خلاف (ضد) 4 رَخاوه 5 استعلا خلاف (ضد) 6 استفال 7 اطباق خلاف (ضد) 8 انفتاح 9 اصمات خلاف (ضد) 10 اذلاق صفات عارضی حروف (صفیر، قلقله، لین ، انحراف، تکریر، تفشی، استطاله ) ب- قواعد تجویدی علامت ها احکام تجوید ادغام انواع ادغام تفخیم و ترقیق احکام مد (مد متصل، مد منفصل ، مد بدل، مد لازم، مد سکون عارضی، مد لین) احکام تاء تانیث ة احکام هاء ضمیر (اشباع، ) احکام لام احکام راء احکام میم ساکن احکام تنوین و نون ساکن (ادغام ، اظهار ، ابدال ، اخفاء) احکام غنه احکام وقف علائم وقف سکته علم تجوید تجوید در لغت به معنای تحسین، حسن بخشیدن، تزئین؛ و در اصطلاح, عبارت است از: اداء صحیح هر حرف از لحاظ مخرج، صفات و احکام آن حرف. بنابراین میتوان گفت علم تجوید قرآن به سه مبحث کلی مخارج، صفات و احکام تقسیم میشود منشاء و مبداء و ریشه علم تجوید قرآن همان آیات مربوط به اقراء (یاد دادن قرآن به کسی و پس گرفتن از او را اقراء می گویند) و ترتیل و تلاوت و قرائت قرآن است که به مرور زمان با ذوق و سلیقه و کوشش و مجاهدت قراء و مقریان (مقری آن است که قرآن را با رعایت همه ی آداب قرائت به دیگران بیاموزد و مرتباً از آنان پس بگیرد) و به پیروی از روش قرائت قراء اولیه «قراء سبعه» که از زبان رسول خدا (صل الله علیه واله) قرآن را شنیده بودند به صورت علمی به نام علم تجوید یعنی علم خوب خواندن و نیکو تلاوت کردن قرآن تدوین گشت و گسترش پیدا کرد. اولین معلمان قرائت قرآن اولین معلم قرآن خداون متعال است که قرآن را با همین خصوصیت به پیغمبرش اقراء کرده و فرموده است: «سَِنُقرِئُکَ فَلا تَنْسی »(سوره اعلی آیه 6) ما قرآن را آنطور برتو می خوانیم و از تو پس می گیریم که هرگز فراموش نکنی. پس از خداوند متعال، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اولین مقری است که مامور است قرآن را با ترتیل برای مردم بخواند ( وَ رَتِل الْقُرآنَ تَرْتِیلاً) . و آنگاه یاران و شاگردان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ( و سرآمد همه ی ایشان حضرت علی علیه السلام)؛ اولین شاگردان مکتب وحی، این وظیفه ی مهم را به عهده گرفتند و این رشته ادامه پیدا کرد و علمای قرآن که آنان را قراء ومقریان می گویند طبقه به طبقه و زنجیروار آمدند وعهده دار این امر روحانی گردیدند و هر طبقه و گروه این ودیعه الهی را از طبقه پیشین تحویل گرفت و به طبقه بعد از خود سپرد تا پس از 1400 سال با وساطت هزاران قاری و مقری، وحی آسمانی دست نخورده بماند (... و انا له لحافظون) و صحیح و سالم به دست ما برسد. در حقیقت سلسله ی قاریا ن قرآن افتخار حفظ و حراست از کلام خدا را طی قرون متوالی داشته اند. و این چه موهبت و افتخار بالایی است که نصیبشان گردیده است
فضیلت قرآئت قرآن کریم:
ا َفْضَلُ الْعِبادةِ قِرائةُ الْقُران
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: نیکوترین عبادت و بندگی، خواندن قرآن است.
مقدمه
قرآن اولین مرجع و منبع دستورات و تعالیم اسلام است؛ و ما برای دستیبای به این تعالیم گهربار و فهم مطالب آن جهت اجرای خواستهایش بایستی که علوم مربوط به آن را در همه ی زمینه ها تا حد توان بیاموزیم.
در این راه گام اول آنست که قرآن را به صورت صحیح تلاوت کنیم. یعنی در ابتدا باید تلفظ صحیح الفاظ و عبارات را به کار بندیم. زیرا همه ی ما وظیفه داریم که این کلام مقدس را به همان صورت که از پیامبر اکرم (صل الله علیه واله) به ما رسیده قرائت کنیم.
تاریخچه
در ارتباط با نقطه آغاز تعلیم قرائت قرآن، تاریخ حاکی از این است که در زمان حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرکزی شبیه به کانون تعلیم قرائت و حفظ و تمرین آن به وجود آمد که شخص ایشان بر آن نظارت داشته و مردم را به فراگیری قرائت و حفظ آیات کلام الله تشویق و ترغیب می فرمودند، تا حدی که گاهی از اصحاب خویش می خواستند که برای آن حضرت قرآن بخوانند.
مسلمانان از همان ابتدا در صدد بودند که الفاظ و کلمات قرآن را عیناً و به دون کم و زیاد به همان قسمی که از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بودند بر زبان جاری کنند. بدین ترتیب علم قرائت شکل گرفت.علم قرائت عبارت است از بیان طریقه خواندن قرآن، مطابق قرائت قاریانی که سند قرائت آنها به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم منتهی می شود. و فایده این علم هم نیکو و زیبا خواندن قرآن به کیفیت مذکور است.
علم تجوید هم ناشی و زائیده ی علم قرائت است و تعریف آن قواعد کلی است که از قرائت قراء استنباط شده و تدوین گردیده است. و درباره مخارج حروف، صفات حروف و دیگر دستورات تلاوت قرآن مجید (ادغام، اظهار و …) بحث می کند.
این نکته قابل ذکر است که آموختن قواعد به تنهایی شرط لازم برای یاد گرفتن تجوید است ولی شرط کافی نیست؛ بلکه تمرین زیاد یافته ها و آموخته ها و بکار بردن آنها در هنگام قرائت قرآن در تأمین این هدف نقش بسزایی دارد.
علامت و نقطهگذاری قرآن
عاری بودن قرآن از علامات و نشانههائی از قبیل اعراب و نقطه, میتوانست در دراز مدت به تشتّت قرائت کلمات منجر گردد.
نخستین بار, در سال 69 هجری ابوالاَسْوَد دوئَلی به اعرابگذاری کلمات قرآن پرداخت و سرانجام با همت دو تن از شاگردان وی به نامهای یحیی بن یَعْمَر و نصر بن عاصم, نقطهگذاری حروف, صورت گرفت و سرانجام در قرن سوم هجری, نگارش قرآن به پختگی و انسجام قابل ملاحظهای رسید.
علایم مرسوم امروزی برای بیان حرکات حروف, از ابتکارات خلیل بن احمد است.
تعلیم قرائت قرآن
به گواهی تاریخ، تعلیم قرائت قرآن را شخص پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آغاز کرد و صحابه ایشان ده آیه را فرا میگرفتند و به ده آیه بعد نمیپرداختند مگر آنکه راه و رسم قرائت صحیح, وقف و ابتداء و عمل به احکام و مضامین ده آیه اول را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) میآموختند.
بدینسان اولین گروه از قاریان قرآن همچون حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابنمسعود و اُبَیّ کَعْب و ... پدید آمدند و قرائت همین افراد، مرجع اسناد قراء در قرون بعد گردید.
عوامل اختلاف موجود در قرائات را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
1ـ تجویز قرائت قرآن از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شکلی که هر گروهی مطابق لهجه و عادات خود تلفظ کنند.
2ـ اختلاف مصاحف اولیه, چه پیش از واقعه یکی کردن مصاحف توسط عثمان و چه پس از آن.3ـ نارسایی خط و کتابت اولیه قرآن که فاقد علامت، حرکت و نقطه بود.
البته فوایدی را هم بر اختلاف قراءات, مترتب میدانند, از جمله بیان حکم مورد اجماع و اتفاق فقها و نیز ترجیح یکی از دو حکم مورد اختلاف، جمع دو حکم مختلف و ...
تفاوت قرائت، روایت و طریق
نحوۀ خواندن هر کلمه از قرآن, از این سه تعریف خارج نیست:
قرائت: آنچه را هر دو راوی یک قاری بر خواندن آن اتفاق نظر دارند، قرائت گفته و فردی که به او منتسب شده را قاری یا امام القرائه گویند
روایت: آنچه که هر راوی از امام خود نقل میکند و با نقل راوی دیگر آن امام متفاوت باشد، روایت آن کلمه نامند.
طریق: آنچه که به نقلکنندۀ از راوی منسوب است, طریق گویند. خود ناقل را نیز طریق نامند و همچنین نسلهای بعدی ناقل از طریق قبل را نیز طریق گویند.
تألیف و تدوین قرائات مختلف:
اول بار أبان بن تَغلِب (م 141 ﻫ), از شاگردان امام سجاد (علیه السلام) به این امر پرداخت؛ اما فراوانی انواع قرائات به حدی رسید که برخی از علماء به فکر محدود کردن آن افتادند و اول بار قاسم بن سلّام تعداد قرائات را به 25 قرائت محدود نمود و پس از او ابنمجاهد (م 324 ﻫ) در کتاب خود به نام السبعة فی القرائات تعداد هفت قرائت مطرح کرده و ائمۀ قرائت را به قرّاء سبعه محدود ساخت.
طبقه بندی :
شاخه های قرائت قرآن را می توان به ترتیب زیر دسته بندی کرد.
علم قرائت
الف- مراتب قرائت (ترتیل ، تحقیق ، تحدیر (حَدر) ، تدویر)
ب- اختلاف قرائت
علت اختلاف قرائت
قاریان و راویان اختلاف قرائت
1
ابن عامر )ابو عمران عبدالله ابن عامر دمشقی) متوفی به سال 118 هجری
راوی اول
هشام (ابن عمار ابن نصیر(
راوی دوم
ابن ذَکْوان (ابو عمرو عبدالله ابن احمد(
2
ابن کثیر )عبدالله ابن کثیر مکی) متوفی به سال 120 هجری
اول
بَزْی (احمد ابن محمد ابن عبدالله(
دوم
قُنّبُل (محمد ابن عبدالرحمن(
3
اَبو عَمْرْو ) ابو عمرو ابن علاء بَصْری) متوفی به سال 154 هجری
دوُری (حفص ابن عمرو)
سوسی (ابو شعیب صالح ابن زیاد)
4
حمزه (ابو عمّاره حمزة ابن حبیب زیات کوفی) متوفی به سال 156 هجری
خَلَف (ابو محمد اسدی ابن هُشام (
ابو عیسی (خلّاد ابن خالد صوفی(
5
عاصم )ابوبکر عاصم ابن ابی النّجُود کوفی) متوفی به سال 128 هجری
حفص (ابو عمرو حفص ابن سلیمان(
ابوبکر (شعبة ابن عیاش سالم(
6
کسائی)ابوالحسن علی ابن حمزة کسائی) متوفی به سال 189 هجری
حفصِ الّدوری (حفص ابن عمرو(
ابوالحارث (لیث ابن خالد(
7
نافع (ابو عبدالله نافع ابن ابی ندیم مدنی اصفهانی) متوفی به سال 169 هجری
وَرش (عثمان ابن سعید)
قالون (عیسی ابن مینا)
احکام قرائت یا تجوید
الف- قواعد علمی
حروف تهجی یا الفبای عربی (حروف شمسی ، حروف قمری ، حروف مقطعه، حروف والی )
مخارج حروف -شناخت دندان ها (ثنایا ، رَباعیات ، اَنیاب ، اَضراس ، ضواحک، طواحن ، نواجذ
مواضع دستگاهه تکلم (حروف حلقی ، حروف لهوی، حروف شجری، حروف ضرسی ، حروف لثوی ، حروف نطعی ، حروف ذولقی ، حروف اسلی ، حروف شفوی (شفهی) )
صفات حروف
صفات ذاتی حروف :
جَهر
خلاف (ضد)
هَمس
شَدَه
رَخاوه
استعلا
استفال
اطباق
8
انفتاح
9
اصمات
10
اذلاق
صفات عارضی حروف (صفیر، قلقله، لین ، انحراف، تکریر، تفشی، استطاله )
ب- قواعد تجویدی
علامت ها
احکام تجوید
ادغام
انواع ادغام
تفخیم و ترقیق
احکام مد (مد متصل، مد منفصل ، مد بدل، مد لازم، مد سکون عارضی، مد لین)
احکام تاء تانیث ة
احکام هاء ضمیر (اشباع، )
احکام لام
احکام راء
احکام میم ساکن
احکام تنوین و نون ساکن (ادغام ، اظهار ، ابدال ، اخفاء)
احکام غنه
احکام وقف
علائم وقف
سکته
علم تجوید
تجوید در لغت به معنای تحسین، حسن بخشیدن، تزئین؛ و در اصطلاح, عبارت است از: اداء صحیح هر حرف از لحاظ مخرج، صفات و احکام آن حرف. بنابراین میتوان گفت علم تجوید قرآن به سه مبحث کلی مخارج، صفات و احکام تقسیم میشود
منشاء و مبداء و ریشه علم تجوید قرآن همان آیات مربوط به اقراء (یاد دادن قرآن به کسی و پس گرفتن از او را اقراء می گویند) و ترتیل و تلاوت و قرائت قرآن است که به مرور زمان با ذوق و سلیقه و کوشش و مجاهدت قراء و مقریان (مقری آن است که قرآن را با رعایت همه ی آداب قرائت به دیگران بیاموزد و مرتباً از آنان پس بگیرد) و به پیروی از روش قرائت قراء اولیه «قراء سبعه» که از زبان رسول خدا (صل الله علیه واله) قرآن را شنیده بودند به صورت علمی به نام علم تجوید یعنی علم خوب خواندن و نیکو تلاوت کردن قرآن تدوین گشت و گسترش پیدا کرد.
اولین معلمان قرائت قرآن
اولین معلم قرآن خداون متعال است که قرآن را با همین خصوصیت به پیغمبرش اقراء کرده و فرموده است: «سَِنُقرِئُکَ فَلا تَنْسی »(سوره اعلی آیه 6) ما قرآن را آنطور برتو می خوانیم و از تو پس می گیریم که هرگز فراموش نکنی.
پس از خداوند متعال، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اولین مقری است که مامور است قرآن را با ترتیل برای مردم بخواند
( وَ رَتِل الْقُرآنَ تَرْتِیلاً) . و آنگاه یاران و شاگردان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ( و سرآمد همه ی ایشان حضرت علی علیه السلام)؛ اولین شاگردان مکتب وحی، این وظیفه ی مهم را به عهده گرفتند و این رشته ادامه پیدا کرد و علمای قرآن که آنان را قراء ومقریان می گویند طبقه به طبقه و زنجیروار آمدند وعهده دار این امر روحانی گردیدند و هر طبقه و گروه این ودیعه الهی را از طبقه پیشین تحویل گرفت و به طبقه بعد از خود سپرد تا پس از 1400 سال با وساطت هزاران قاری و مقری، وحی آسمانی دست نخورده بماند (... و انا له لحافظون) و صحیح و سالم به دست ما برسد. در حقیقت سلسله ی قاریا ن قرآن افتخار حفظ و حراست از کلام خدا را طی قرون متوالی داشته اند. و این چه موهبت و افتخار بالایی است که نصیبشان گردیده است
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 17:0 توسط زهرا - همیشه منتظر |
بسم الله الرحمن الرحیم«قرآن نوري است که در آن تاريکي يافت نمي شود و چراغي است که درخشندگي آن زوال نپذيرد٬ ريسماني که رشته ي آن محکم و پناهگاهي که قله ي آن بلند و درياييست که تشنگان آن٬ آبش را تمام نتوانند کشيد و شفادهنده ايست که بيماري هاي وحشت انگيز را بزدايد٬ قرآن بهار دل چشمه هاي دانش٬ سرچشمه ي عدالت و نهر جاري زلال حقيقت است. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختيها از قرآن ياري طلبيد و خواسته هاي خود را به وسيله ي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيله اي براي تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد.»نهج البلاغه قسمتي از خطبه هاي ۱۹۸ و ۱۷۶ امام علی (ع) نخستین قسمت قرآن که در شب مبعث نازل شد ، پنج آیه اول سورۀ علق بود. آخرین آیه نازله را آیه 281 سورۀ بقره میدانند ﴿و اَتَّقوا یَوْماً تُرجَعُونَ فیه إلی الله ...﴾. اولین سورۀ کامل، سورۀ حمد و آخرین سورۀ کامل ، سورۀ نصر میباشد. قرآن به سُوَر و آیات تقسیم شده است. تعداد سور قرآن 114 و تعداد آیات آن به روایت کوفیّین، 6236 آیه است. آیات و سور، بر حسب مکان نزول ، به دو دسته مکی و مدنی تقسیم میشوند.
بسم الله الرحمن الرحیم«قرآن نوري است که در آن تاريکي يافت نمي شود و چراغي است که درخشندگي آن زوال نپذيرد٬ ريسماني که رشته ي آن محکم و پناهگاهي که قله ي آن بلند و درياييست که تشنگان آن٬ آبش را تمام نتوانند کشيد و شفادهنده ايست که بيماري هاي وحشت انگيز را بزدايد٬ قرآن بهار دل چشمه هاي دانش٬ سرچشمه ي عدالت و نهر جاري زلال حقيقت است. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختيها از قرآن ياري طلبيد و خواسته هاي خود را به وسيله ي قرآن طلب کنيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد زيرا وسيله اي براي تقرب بندگان به خدا٬ بهتر از قرآن وجود ندارد.»نهج البلاغه قسمتي از خطبه هاي ۱۹۸ و ۱۷۶ امام علی (ع)
نخستین قسمت قرآن که در شب مبعث نازل شد ، پنج آیه اول سورۀ علق بود.
آخرین آیه نازله را آیه 281 سورۀ بقره میدانند ﴿و اَتَّقوا یَوْماً تُرجَعُونَ فیه إلی الله ...﴾.
اولین سورۀ کامل، سورۀ حمد و آخرین سورۀ کامل ، سورۀ نصر میباشد. قرآن به سُوَر و آیات تقسیم شده است. تعداد سور قرآن 114 و
تعداد آیات آن به روایت کوفیّین، 6236 آیه است.
آیات و سور، بر حسب مکان نزول ، به
دو دسته مکی و مدنی تقسیم میشوند.
اعجاز قرآن آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟ در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه میشویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا میکند که معجزهای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند. قرآن و ادعای اعجاز همانگونه که میدانیم، معجزه امر خارقالعادهای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری میکند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او بهواسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند. قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان میکند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام میداند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا میکند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان میکند حال که نمیتوانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار میهد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که میخواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده میکند و این در حالی است که یک سوره میتواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید. حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز میباشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی میکند همان فصاحت و بلاغت آیههای آن میباشد. اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوشآهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تکتک سور قرآن مشهود است. در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن میگذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه میکنیم در مییابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکردهاند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین میکنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت میشد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت مییابیم. چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کردهاند؟ حال این سؤال مطرح میشود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کردهاند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن میباشد؟ و یا دلایل دیگری میتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد: 1- ممکن است انگیزهای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد. 2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کمکم ضعیفتر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد. 3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشتهاند. در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی میکردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بتپرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی مینمود. همچنین اطاعت همهجانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزهطلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بتپرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر میپرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند. آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زدهاند و میزنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سختترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودیها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود بهجای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری میساختند و به دنیا عرضه میکردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا سادهترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او بهوسیله پاسخگویی به مبارزهطلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد. در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایهتر از قبل و با گسترش در افقهای تازهتری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بودهاند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزهای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمیتوانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانستهاند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات میشود. شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت) نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت میگیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده میکنیم: فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمیکند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند: اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات میشود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است. ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمیتوانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عدهای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود. در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات میشود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عدهای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد. سایر وجوه اعجاز قرآن از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار میشود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمیتواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تکتک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز میباشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کردهاند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی میکنیم: 1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانههایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان مینماییم: الف) اشاره به حرکت زمین: "الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53) "آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد." در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین میکند و آن را به گهوارهای تشبیه میکند و میدانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر میبرد و بدینسان به حرکت زمین اشاره میکند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمیکند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت میکند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا میتوان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح میکرد به طور وسیعی مطرود میگشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد. ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد: "و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22) "و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم." قرنها پس از نزول قرآن بود که زیستشناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن میباشد. ج) "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25) "و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم." تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمیشد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن میگوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر میباشد. 2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که میتواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم: الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیدهاند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که بهزودی وارد مسجد الحرام میشوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید: "لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27) "خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمیدانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد." در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد. ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکیهای مدینه عبور میکردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد: "و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین" "و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست میداشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند میخواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید." این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان میفرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده میشد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود. ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد: "انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر" "ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش میکند همان ابتر است." در این آیات خبر داده میشود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود. 3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبههای اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد میفرماید: "و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48) "تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمیخواندی و هیچ نوشتهای را نمیانگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسهگر در مورد صحت رسالت تو به تردید میافتادند." سخن آخر گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات میکند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی میکند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل میکند. در یک جمعبندی کلی مطالب ذکر شده را میتوان به صورت زیر خلاصه نمود: 1- معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را مییابیم که ادعا میکند یک معجزه همیشگی است. 2- قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه میخواند تا اگر میتوانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند. 3- آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد. 4- از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینهترین و سختترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیدهاند و از سوی دیگر در برابر سادهترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاوردهاند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن میباشد. 5- در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است. 6- در قرآن، در موارد متعددی پیشگوییهای غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان میدهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد. 7- قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد بهوسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان میدهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است. نتیجه گیری از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزهای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار میگردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها میتوانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند. تحریف دلايل قائلان به عدم تحريف ( 11 مورد بطور مفصل مطرح شده ) 1 ) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن . مشهورترين اين آيات سه آيه است . الف ) آيه حفظ : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون . ( حجر , 9 ) ما خود , ذكر [ قرآن ] را نازل كرده ايم و خود نيز نگاهبان آنيم . مراد از الذكر قرآن است . چـنـانـكـه در چند آيه پيشتر در همين سوره مى فرمايد : و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون . ( حجر , 6 ) ( و گفتند اى كسى كه ذكر [ قرآن ] بر او نازل شده است , بيشك تو مجنونى . ). آيـت اللّه خويى انواع تشكيكاتى را كه در صحت استدلال و استناد به اين آيه هست ( ذكر به معناى قرآن نيست , مراد حفظ اجمالى است نه همه آيات ) رد مى كند. امـا يك شبهه را به خوبى طرح مى كند , ولى به همان خوبى پاسخ نمى دهد : آرى در اينجا شبهه ديـگـرى هـسـت كه بر استدلال به آيه كريمه براى عدم تحريف وارد مى شود , و حاصل شبهه اين است كه مدعى تحريف در قرآن احتمال تحريف در نفس همين آيه را هم مى دهد. زيـرا ايـن جـزو آيات قرآن كريم است و استدلال به آن صحيح نيست , مگر آنكه عدم تحريف ثابت شود. و اگر بخواهيم عدم تحريف را با آن ثابت كنيم دور باطل پيش مى آيد . ( البيان , ص 228 ). خـود ايـشـان اين شبهه را چنين پاسخ مى دهد : زيرا اين شبهه براى كسى اعتبار دارد كه عترت طـاهره را از خلافت الهيه بركنار مى داند , اما مؤمنان به امامت آنان مى دانند كه عترت به كتاب [ قـرآن ] اسـتدلال كرده اند و نيز تقرير اصحاب آنان بر همين مساله حاكى از حجيت كتاب موجود است . به نظر راقم اين سطور اين پاسخ كافى نيست . زيرا توسل به عترت و اينكه آنان قرآن موجود را تاييد كرده اند فى حد ذاته و بالاستقلال براى شيعه ـ و فـقـط براى شيعه ـ حجيت و دليليت دارد , ديگر لازم نيست كه آن را به آيه حفظ يا ساير آيات قرآن ضميمه كنيم . ايـن آيه و ساير آيات قرآنى كه در اين زمينه نقل خواهيم كرد فقط براى كسانى اعم از شيعه و اهل سنت , حجت است كه فقط قائل به تحريف به نقيصه باشند. زيـرا ايـنـان قـائل بـه حـذف و اسـقاط آيات يا سوره هايى از قرآنند , ولى قرآن موجود را صحيح و قطعى الصدور مى دانند , لذا استدلال به آيات موجود را روا و درست مى دانند. شـبهه ديگرى هم در اطراف اين آيه هست داير بر اينكه له لحافظون را راجع به حضرت محمد (ص ) مى داند. ولى با وجود مرجع حاضر , ارجاع ضمير به مرجع غائب دليل و قرينه مى خواهد. ( نيز ـ صيانة القرآن , ص 31 ). ب ) آيه عدم اتيان باطل : و انه لكتاب عزيز. لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه , تنزيل من حكيم حميد. ( فـصلت , 41 ـ 42 ) ( بيگمان آن كتابى ارجمند است كه در حال و در آينده [ دست ] باطل به آن نمى رسد , وحى نامه [ خداوند ] فرزانه ستوده است ). پـيـداست كه تحريف , بارزترين مصداق اتيان باطل است كه خداوند ساحت قرآن را از آن منزه شمرده است . ج ) ان علينا جمعه و قرآنه . ( قيامة , 19 ) همانا گردآوردن و بازخواندن آن بر عهده ماست . 2 ) احاديث . الـف ) حـديـث مـشـهور ثقلين كه از طرق خاصه و عامه در حد استفاضه است : انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض . ( من در ميان شما دو يادگار گرانبها باقى مى گذارم , كتاب الهى و عترتم كه اهل بيت من است و آن دو از همديگر جدايى ناپذيرند تا در آخرت در كنار حوض كوثر به نزد من بازآيند ). و بـه قـول آيـت اللّه خـويـى , قـول به تحريف قرآن , كتاب را كه ثقل اكبر است از حجيت و اعتبار مى اندازد. زيرا اولا ) قول به تحريف مستلزم عدم وجوب تمسك به كتاب منزل است . زيـرا كه كتاب به سبب وقوع تحريف [ به قول مدعيان ] بر امت اسلام تباه مى گردد , ولى وجوب تـمـسـك به كتاب به خاطر صريح اخبار ثقلين تا روز قيامت باقى است , پس قول به تحريف جزما باطل است . ثانيا ) از آنجا كه قول به تحريف موجب سقوط كتاب از حجيت مى گردد , پس نمى توان به ظواهر آن تمسك كرد , پس قائلان به تحريف بايد به امضاى [ تاييد ] ائمه طاهرين براى اين كتاب موجود در دست ما مراجعه كنند. و مـعـنـى ايـن امـر اين است كه حجيت كتاب موجود , متوقف بر امضاى ائمه است تا بتوان به آن استدلال كرد. و ظـاهـر اين اخبار متواتره اين است كه قرآن يكى از دو مرجع براى امت است و از ميان دو حجت مـسـتـقـل كه تمسك به آنها واجب است , كتاب برتر است , چرا كه ثقل اكبر است , پس نمى تواند حجيت آن فرع بر حجيت ثقل اصغر ( عترت ) باشد ... ( البيان , ص 229 ـ 231 ) . ب ) حديث غدير كه باز حديثى متواتر است و از طرق خاصه و عامه نقل شده است . اگر قائلان به تحريف مى گويند تصريح به امامت و ولايت اميرالمؤمنين على (ع ) از قرآن انداخته شده است , در پاسخ آن بايد گفت كه هم حديث و هم واقعه غدير و نصب پيامبر (ص ) على (ع ) را , على رؤوس الاشهاد بر جانشينى خويش دلالت دارد بر اينكه چنين تصريحى در قرآن نبوده است . ج ) احاديث عرض ( عرضه داشتن ) حديث بر قرآن . احـاديـث صحيحه اى داريم كه قائل به وجوب عرض خبرهاى متعارض , بلكه مطلق احاديث , بر قرآن كريم اند. آنـگاه بايد آنچه موافق قرآن است اخذ كرد و مخالف با قرآن را رها كرد , و در صورتى كه سوره ها و آيـات قـرآن مصون از تحريف و محفوظ از نقصان نبود , اين قاعده از سوى ائمه اهل بيت طاهرين (ع ) مقرر نمى گشت . ( نيز براى نصوص احاديثى كه در اين باره از منابع معتبر شيعه نقل شده است . ـ التحقيق فى نفى التحريف , ص 31 ـ 32 ; صيانة القرآن , ص 35 ـ 37 ). د ) احـاديـث وارده در ثـواب قـرائت سـوره هـا در نمازها و غير آن كه اگر سوره هاى قرآن كاملا مجموع و مدون و نزد مسلمانان محفوظ نبود , اين امر معنى پيدا نمى كرد. ( براى نصوص اين احاديث ـ التحقيق , ص 35 ـ 37 ). هـ ) احاديث وارده از ائمه عليهم السلام در باب اينكه آنچه در دست مردم است , همان قرآن نازل شده از سوى خداوند است . ( براى نصوص اين احاديث ـ صيانة القرآن , ص 41 ـ 42 ; التحقيق , 41 ـ 43 ). 3 ) دليل سوم بر عدم تحريف قرآن . اجماع فريقين , و نيز اجماع علماى شيعه از عصر ائمه تا امروز است .بـزرگـان شـيعه از شيخ صدوق ( قرن چهارم ) تا آيت اللّه خويى و امام خمينى و ساير مجتهدان و مراجع بزرگ شيعه قائل به تحريف ناپذيرفتن قرآن بوده اند. نام و نظر بعضى از آنان را ياد خواهيم كرد. 4 ) دليل چهارم اعجاز قرآن است . چرا كه تحريف منافى با معجزه بودن قرآن است . زيرا با تحريف , معانى قرآن ضايع مى گردد و مدار اعجاز فصاحت و بلاغت است كه دايرمدار معنى و لفظ هستند. مـعجزه بودن قرآن كه براى آن تحدى هم شده است و معارضان و مخالفان در اين تحدى شكست خـورده انـد , بـه شـرط حفظ كليت و تماميت آن و اينكه تمامى آن قابل استناد به حق تعالى باشد درست است , و اين امر جزو معتقدات مسلمانان است كه قرآن معجزه جاودانه الهى و نبوى است . ( براى تفصيل ـ التحقيق , ص 47 ; صيانة القرآن , 37 ـ 41 ). 5 ) دليل پنجم نماز شيعه اماميه است . زيرا ائمه طاهرين (ع ) و فقهاى اماميه قرائت سوره كامله اى را بعد از حمد در ركعت اول و دوم هر نماز از نمازهاى پنجگانه روزانه واجب مى دانند ; و اين حاكى از اعتقاد اماميه به نيفتادن چيزى از قرآن است . تـوضيح بيشتر آنكه قائلان به تحريف نمى توانند قرائت سوره اى را كه محتمل تحريف است جايز و مجزى بدانند. زيرا اشتغال يقينى , برائت يقينى مى خواهد. پـس ايـن تـرخيص از سوى ائمه (ع ) خود فى نفسه دليل عدم وقوع تحريف در قرآن است وگرنه مستلزم ضايع كردن نماز واجب هر مكلف مى شد. ( البيان , ص 233 ـ 234 ; التحقيق , 48 ). 6 ) دليل ششم ضرورت تواتر قرآن است . و اين امر از ضروريات دين است كه مجموع قرآن و همه بخشها و سوره ها و آيات آن از عهد رسالت در طى اعـصار و قرون و در جميع طبقات مسلمانان به نحو متواتر نقل و قرائت شده است و آنچه مدعيان در باب قرآنيت بعضى عبارات يا تحريف پذيرفتن قرآن به طور كلى مى گويند خبر واحد [ غير متواتر ] است . ( صيانة القرآن , ص 33 ـ 35 ; التحقيق , 46 ). 7 و 8 بعضى از محققان .اهتمام خارق العاده پيامبر (ص ) و صحابه را در حفظ و جمع قرآن ; و نيز مجموع بودن قرآن را در عـهـد پـيامبر (ص ) ( و لو آنكه مدون بين الدفتين نبود ) كه يك واقعيت تاريخى است , جزو ادله اثبات عدم تحريف مى دانند. ( التحقيق , ص 49 ـ 50 ) 9 ) دليل نهم . دليلى عقلى است كه بهترين بيان آن را علامه طباطبايى , اعلى اللّه مقامه , عرضه داشته است , و بلافاصله پيش از آغاز اين بخش , يعنى دلايل قائلان به عدم تحريف , نقل كرديم . 10 ) دليل دهم يك دليل عقلى - تاريخى است . بـه ايـن شـرح كه اگر قرآن امام [ مصحف عثمانى ] كه در دوران خلافت عثمان فراهم آمده , و هـمين است كه در دست ماست , محرف بود , هر آينه بر على (ع ) واجب بود كه [ اعتراض كند ] و تصحيح آن را در صدر برنامه حكومت خويش قرار دهد. همچنانكه تغييراتى را كه عثمان در سنت پيغمبر داده بود , و زيان آنها كمتر از تحريف قرآن بود , در وقت اولين اعلام برنامه حكومت خويش يادآورى كرد ; چنانكه فرمود تيولهايى را كه عثمان از بـيـت المال مسلمانان بخشيده است , پس خواهم گرفت , هر چند به مهريه زنان و خريد غلامان داده باشيد . ( قـانـون تـفـسير , ص 95 ) [ و پيشتر احاديثى را كه بالصراحه حاكى از تاييد اميرالمؤمنين (ع ) از عملكرد عثمان و صحت مصحف عثمانى است , نقل كرديم .[ 11 ) دليل يا قرينه . مـؤيـده ديگر اين است كه هيات تهيه و تدوين محصف امام [ عثمانى ] بسيارى از كلمات قرآنى را كـه شايد تعداد آنها از صد فقره بيشتر باشد , بر خلاف قواعد املاى درست عربى نوشته و حتى به تعبير جسورانه ولى صحيح مرتكب اغلاط املايى شده اند , و اين تفاوت كتابت يا اغلاط املايى كـه فـى الـمـثل يبسط را يك جا با سين و يك جا با صاد نوشته اند , يا مسيطر را به صورت مصيطر نوشته اند در رسم عثمانى وارد شده و عينا تاكنون محفوظ مانده است . يـا بسم اللّه الرحمن الرحيم را بر سر 113 از 114 سوره قرآنى نوشته اند ولى به حق و به تبعيت از وحى , بر سر سوره توبه يا برائت ننوشته اند كه دلايل آن را مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [ فواتح سور ] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر يا كهيعص را كه هنوز هم رمـز و مـعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسران و اسلامشناسان مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى در توجيه آنها عرضه نگرديده است , عينا كتابت كرده اند ; و هيچ گونه اصلاح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند. چـنانكه بعدها بعضى از فقهاى بزرگ از جمله مالك و احمد بن حنبل حفظ رسم يعنى رسم الخط عثمانى را واجب دانسته اند ( براى تفصيل در اين باره ـ مناهل العرفان , زرقانى , 1/372 ـ 373 ) و ايـن اهـتـمام والا و حفظ غرائب و سهوها يا اغلاط املايى , به بهترين وجه حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونه تغيير خودسرانه و افزايش و كاهش است . ( براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 118 فقره از غرائب املايى در رسم عثمانى ـ التمهيد , محمد هادى معرفة , 315 ـ 348 ; حقائق هامة , سيد جعفر مرتضى عاملى , 189 ـ 221 ). [ بـراى مـلاحظه آراء و نظرات و حتى فتاواى بزرگان شيعه در تحريف ناپذيرفتن قرآن كريم , به روايـت كـامـل ايـن مقاله كه هم در كتاب قرآن پژوهى و هم دايرة المعارف تشيع چاپ شده است مراجعه فرماييد .
اعجاز قرآن
آیا زمان معجزهها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟
در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه میشویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا میکند که معجزهای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.
قرآن و ادعای اعجاز
همانگونه که میدانیم، معجزه امر خارقالعادهای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری میکند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او بهواسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.
قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان میکند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام میداند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا میکند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان میکند حال که نمیتوانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار میهد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که میخواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده میکند و این در حالی است که یک سوره میتواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا میکند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.
حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز میباشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی میکند همان فصاحت و بلاغت آیههای آن میباشد.
اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت
فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوشآهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تکتک سور قرآن مشهود است.
در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن میگذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه میکنیم در مییابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکردهاند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین میکنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت میشد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت مییابیم.
چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کردهاند؟
حال این سؤال مطرح میشود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کردهاند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن میباشد؟ و یا دلایل دیگری میتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد:
1- ممکن است انگیزهای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد.
2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کمکم ضعیفتر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد.
3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشتهاند.
در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی میکردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بتپرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی مینمود. همچنین اطاعت همهجانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزهطلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بتپرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر میپرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند.
آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زدهاند و میزنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سختترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودیها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود بهجای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری میساختند و به دنیا عرضه میکردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا سادهترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او بهوسیله پاسخگویی به مبارزهطلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد.
در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایهتر از قبل و با گسترش در افقهای تازهتری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بودهاند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزهای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمیتوانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانستهاند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات میشود.
شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت)
نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت میگیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده میکنیم:
فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمیکند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند:
اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات میشود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است.
ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمیتوانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عدهای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود.
در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات میشود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عدهای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد.
سایر وجوه اعجاز قرآن
از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار میشود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمیتواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تکتک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز میباشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کردهاند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی میکنیم:
1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانههایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان مینماییم:
الف) اشاره به حرکت زمین:
"الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53)
"آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."
در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین میکند و آن را به گهوارهای تشبیه میکند و میدانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر میبرد و بدینسان به حرکت زمین اشاره میکند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمیکند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت میکند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا میتوان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح میکرد به طور وسیعی مطرود میگشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد.
ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد:
"و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22)
"و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم."
قرنها پس از نزول قرآن بود که زیستشناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن میباشد.
ج) "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25)
"و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم."
تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمیشد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن میگوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر میباشد.
2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که میتواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره میکنیم:
الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیدهاند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که بهزودی وارد مسجد الحرام میشوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید:
"لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27)
"خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمیدانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد."
در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد.
ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکیهای مدینه عبور میکردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد:
"و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین"
"و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست میداشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند میخواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید."
این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان میفرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده میشد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود.
ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد:
"انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر"
"ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش میکند همان ابتر است."
در این آیات خبر داده میشود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود.
3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبههای اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد میفرماید:
"و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48)
"تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمیخواندی و هیچ نوشتهای را نمیانگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسهگر در مورد صحت رسالت تو به تردید میافتادند."
سخن آخر
گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات میکند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی میکند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل میکند.
در یک جمعبندی کلی مطالب ذکر شده را میتوان به صورت زیر خلاصه نمود:
1- معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را مییابیم که ادعا میکند یک معجزه همیشگی است.
2- قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه میخواند تا اگر میتوانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند.
3- آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد.
4- از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینهترین و سختترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیدهاند و از سوی دیگر در برابر سادهترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاوردهاند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن میباشد.
5- در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است.
6- در قرآن، در موارد متعددی پیشگوییهای غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان میدهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد.
7- قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد بهوسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان میدهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است.
نتیجه گیری
از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزهای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار میگردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها میتوانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.
تحریف
دلايل قائلان به عدم تحريف ( 11 مورد بطور مفصل مطرح شده )
مـؤيـده ديگر اين است كه هيات تهيه و تدوين محصف امام [ عثمانى ] بسيارى از كلمات قرآنى را كـه شايد تعداد آنها از صد فقره بيشتر باشد , بر خلاف قواعد املاى درست عربى نوشته و حتى به تعبير جسورانه ولى صحيح مرتكب اغلاط املايى شده اند , و اين تفاوت كتابت يا اغلاط املايى كـه فـى الـمـثل يبسط را يك جا با سين و يك جا با صاد نوشته اند , يا مسيطر را به صورت مصيطر نوشته اند در رسم عثمانى وارد شده و عينا تاكنون محفوظ مانده است . يـا بسم اللّه الرحمن الرحيم را بر سر 113 از 114 سوره قرآنى نوشته اند ولى به حق و به تبعيت از وحى , بر سر سوره توبه يا برائت ننوشته اند كه دلايل آن را مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [ فواتح سور ] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر يا كهيعص را كه هنوز هم رمـز و مـعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسران و اسلامشناسان مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى در توجيه آنها عرضه نگرديده است , عينا كتابت كرده اند ; و هيچ گونه اصلاح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند. چـنانكه بعدها بعضى از فقهاى بزرگ از جمله مالك و احمد بن حنبل حفظ رسم يعنى رسم الخط عثمانى را واجب دانسته اند ( براى تفصيل در اين باره ـ مناهل العرفان , زرقانى , 1/372 ـ 373 ) و ايـن اهـتـمام والا و حفظ غرائب و سهوها يا اغلاط املايى , به بهترين وجه حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونه تغيير خودسرانه و افزايش و كاهش است . ( براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 118 فقره از غرائب املايى در رسم عثمانى ـ التمهيد , محمد هادى معرفة , 315 ـ 348 ; حقائق هامة , سيد جعفر مرتضى عاملى , 189 ـ 221 ). [ بـراى مـلاحظه آراء و نظرات و حتى فتاواى بزرگان شيعه در تحريف ناپذيرفتن قرآن كريم , به روايـت كـامـل ايـن مقاله كه هم در كتاب قرآن پژوهى و هم دايرة المعارف تشيع چاپ شده است مراجعه فرماييد .
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 16:59 توسط زهرا - همیشه منتظر |
آداب تلاوت قرآن مجيد براى خواننده ومستمع وظيفه هرمسلمان است كه رهنمود هاى قرآن مجيدرا درهمه امورزندگى خويش مورد عمل قرار دهدوبه احكام آن پابندى داشته ازقرائت وتلاتش هميشه خودرامستفيدوبهرور سازد ودرتلاوت آن آداب زيرين را درنظرگرفته ورعايت كند. 1:- قرآن مجيد را در حالت پاكى بدن و وضو تلاوت نموده: كسيكه ميخواهد قرآن عظيم الشان راتلاوت كنداگر از ياد ميخواند،وضوء داشتن آن جهت ادب قرآن مستحب است ورنه بدون وضوء هم برايش درصورتيكه ازحفظ بخواند مانع ديده نميشود.واگر ازروى مصحف بخواند وضوء دشتن واجب است امادر حالت جنابت،حيض ونفاس لمس نمودن وتلاوت قرآن از روى مصحف روانيست چنانچه خداى پاك جل جلاله ميفرمايد: ((لايمسه الاالمطهرون )) ( سورة واقعه آيه 79 ) (( آنرالمس نميكند ((وبايد لمس نكند)) مگر پاك شد گان)) (لايمس القرآن الاطاهر) (مؤطأ امام مالك ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). بدون غلاف و پوش جداگانه براى شخص جنب وبى وضوء مس قرآن جواز ندارد و اگر قرآن مجيد غير از پوش مستقل آن غلاف و پوش جداگانه داشت و از پوش آن بدست گرفت ومس كردمانع ندارد. جهت تلاوت قرآن علاوه بر اينكه شخص بايد وضوء داشته باشد اگرچيز بد بوى رامانند :سير،گندنه، پياز وغيره خورد بهتر است دهن خود را توسط مسواك وبرس پاك نمايد 2:- قرآن را در جاى پاك ونظيف تلاوت كردن: شخص مسلمان بواسطه آحترام واجلال قرآن باوجود پاكى پدن بايد لبا س وى هم پاك باشد ودرجاى پاك قرآن راتلاوت نمايد چنانچه ميفرمايد: ((والله يحب المتطهرين)) (سورة توبه آيه 108 ) (خدا وند پاكانر دوست ميدارد). 3:- دروقت تلاوت رو بروى قبله به وقار وآدب كامل نشستن: بهتر است شخص دروقت خوادن قرآن روبروى قبله به وقار وادب كامل بنشيند اما اگرشرايط طورى بود كه در روبروى قبله نشستن حرج وتكليف واقع مى شد مانع ندارد كه به سمت ديگرى روى خود رابياورد. 4:- در شروع تلاوت اعوذ با لله گفتن : هرگاه شخص خواسته با شد به تلاوت قرآن پاك آغازنمايد بايد اول اعوذ بالله را بگويد ودراوايل سوره به استشناى سوره برأة بسم الله گفتن نيز ضرورى است چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد: (( فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم)) (سورة نـمل آيه 98 ) (چون قرآن را ميخوانى ازشيطان رانده شده بخداوند پناه به بر). 5:- قرآن راباخشوع وخضوع خواندن : اينهم ازآداب تلاوت قرآن مجيد است كه مسلمان در وقت خواندن حضور دل، تفكر وتدبر درآيات كلام ربانى داشته باشد وتلاوت آن به اشتراك زبان، دل وعقل هرسه صورت گيرد .به اين معنى كه زبان در حسن قرائت،دل درتفكر وپند گرفتن وعقل متوجه فهم معانى ومطالب باشد علاوه بر آن تلاوت كننده دروقت خواندن قرآن گريه كند واگر گريه اش نمى آيد خودرا بگرياند چنانچه پيابراسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: ( اتلوا القرآن وابكوا فان لم تبكو) (سنن ابن ماجه ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). 6:- قرآن رابه ترتيب وترتيل خواندن : قرآن بايد به ترتيب وتانى وتفكر ومطابق به قواعد تجويد خوانده شود وهرحرف در مخرج خود ادا گردد نه اينكه باسرعت وعجله خوانده شود که در آن صورت حروف درمخرج خود ادا نـميگردد و معانى ومفاهيم آن هم دانسته نـميشود .چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد: ( ورتل القرآن ترتيلا ) (سوره مزمل ايه 4 ) (قرآن را با وتأنى وتأمل بخوان). نبايد قرآن در مدت كمتر از سه شب ختم گر دد چنا نچه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: (( لم يفقهه من قرا القرآن فى اقل من ثلاث )) (سنن ترمذى ) )كسيكه قرآن را در مدت كمتر ازسه (شب) تلاوت (ختم) كند آنرا ندانسته است.( وقتى حضرت عبد الله پسر عمر فاروق رضى الله عنهما حفظ قرآن مجيد را تمام نمود ودر يك شب ختم كرد واز پامبر اسلام صلی الله عليه وسلم اجازه خواست كه در يك شب تمام قرآن را ختم نمايد آنحضرت صلی الله عليه وسلم برايش اجازه نداد كه قرآن را در مدت كمتر از هفت شب ختم كند (سنن ابن ماجه ) حضرت عثمان بن عفان ، زيد بن ثابت و عبدالله بن مسعود رضى الله عنهم قرآن مجيد را در هفته يكبار ختم مى نمودند. تلاوت قرآن با تفكر و تأمل ، ترتيب و تأنى و تجويد تنها در دنيا براى براى قارى نفع و اجر آن نمى رسد بلكه در آخرت نيز بدرجات عالى جنت نايل ميگردد چنانچه رسول اكرم صل الله عليه وسلم ميفرمايد: (( يقال لصاحب القرآن اقرأ وارتق ورتل كما كنت ترتل فى الدنيا فان منزلتك عند آخر آيه تقرا ها)) (مسند امام احمد حنبل ) ( در روز قيامت به يار و قارى ( قرآن ) گفته ميشود : بخوان و ( بدر جات عالى و مقامات جنت ) بالا برو و ترتيل كن ( قرآن را خوب به تجويد و ترتيب بخوان ) چنانچه در دنيا به ترتيب تلاوت مى نمودى و بدون شك مقام تو ( در جنت ) به آخرين آ يتى است كه تو قرائت مى نمائى) 7:- قرآن كريم را به آواز خوب و دلنشين قرائت نمودن : قارى قرآن در موقع تلاوت بايد آواز خويشرا تا اندازه ء امكان ، خويش ، گيرا و دلكش گرداند ، زيرا پيامبر اسلام صل الله عليه وسلم ميفرمايد : ( حسنوا القرآن باصواتكم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا ) (سنن دارمى) (( قرآن را به آواز هاى خويش زيبا نمائيد زيرا آواز خوش به زيبائى قرآن می افزايد)) و در روايت ديگرى باين مضمون ميفرمايد: ( زينوا القرآن با صواتكم ) (سنن دارمى (( قرآن را به صوت هاى خويش زيباكنيد)) ودر روايت ديگرى ميفرمايد : ( ليس منا من لم يتغن باالقرآن ) (صحيح البخارى و ابوداود ) ( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند). 8:- قرآن را به منظور خوشنودى خداوند تلاوت كردن : مسلمان بايد قرآن را جهت رضا و خوشنودى خداوند تلاوت نمايد ودر تلاوت آن از كسى چيزى مطالبه نكند و قرآن را و سيله ء كسب معيشت خود قرار ندهد و هدف از تلاوت آن خوشنودى مردم را نگرداند. چنانچه پيامبر اسلام صل الله عليه و سلم ميفرمايد: ( من قرأ القرآن فليسأل الله به فانه سيأ تى اقوام يقرؤن القرآن يسألون الناس به) ( اتقان فى علوم القرآن نقل قول از آجرى.) (( كسيكه قرآن را ميخواند بايد مزد آن را از خداوند بخواهد . بيگمان به زودى مردمى آيند كه قرآن را ميخوانند و مزد آنرا از مردم مى طلبند )) مستمع قرآن مو قعيكه قرآن خوانده ميشود بايد به توجه كامل و دقت هر چه تمام به آن گوش دهد و از شنيدن آن تبرك و از مطالب و رهنمود هاى آن خود را بهره ور و مستفيد سازد چنانچه خداوند پاك جل جلا له ميفرمايد: (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآَنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ) ( سورة الأعراف 204 ) (( وقتيكه قرآن خوانده مى شود به آن ( با توجه كامل ) گوش دهيد و خاموش باشيد ، تا باشد كه ( مورد ) مرحمت ( واقع ) شويد )). براى سامعين قرآن روانيست كه از نزد خود در اثناى تلاوت بعضى عبارات را بيفزايند چنانچه بعضى مردم عادت دارند كه ميگويند : ما شاء الله ، الله الله و غيره . در مجالس تلاوت قرآن از كشيدن سگرت ، چلم ، نصوار و غيره بايد جداً خود دارى شود و از خوردن طعام و نوشيدن چاى و غيره كه مخل تلاوت و استماع قرآن ميگردد نيز ممانعت بعمل آيد . اِستِعاذه استعاذه در لغت به معنای پناه بردن است و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿أعوذُ باِللهِ مِنَ الشـَّیطان ِالرَّجیمِ﴾ و معنای آن چنین است: از شیطان رانده شده به خداوند پناه می برم. البته اصل استعاذه باید در قلب و در نیت قاری واقع شود و همزمان بر زبان وی جاری گردد. بسمله بَسمَله در لغت به معنای ذکر نام خدا بوده و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿بِسم اللهِ الرَّﺣﹾﻤٰﻦِ الرَّحیم﴾؛ یعنی: به نام خداوند بخشندۀ مهربان. بسمله در آغاز همه سورههای قرآن به غیر از سورۀ توبه، جزء خود سوره بوده و خواندن آن واجب است؛ اما ورۀ توبه بدون بسمله نازل شده است و گفتن بسمله در آغاز آن ممنوع است. ذکر بسمله در آغاز تلاوت, از آیات میانی سورهها, مستحب و در ابتدای آیات میانی سورۀ توبه نیز جایز است. با توجه به اینکه سورۀ توبه فاقد بسمله بوده؛ اما سورۀ نمل علاوه بر آغاز خود, یک بسمله نیز در میان سوره (آیۀ 30) دارد، بنابراین﴿ﺑِﺴْﻢِ اللهِ الرَّﺣْﻤٰﻦِ الرَّحیمِ﴾ درکلام الله, به تعداد سورههای قرآن, یعنی 114 بار آمده است؛ البته عبارت ﴿ﺑِﺴْﻢِ الله﴾ 115 بار در قرآن کریم تکرار شده است. قرائتهای سهگانه در یک جمعبندی کلی میتوان نتیجه گرفت که منظور از قرائتهای سهگانه عبارت است از: 1ـ تلاوت به روش تحقیق = بسیار بسیار شمرده؛ 2ـ تلاوت به روش تدویر = بسیار شمرده؛ 3ـ تلاوت به روش حَدر = شمرده.
آداب تلاوت قرآن مجيد براى خواننده ومستمع
وظيفه هرمسلمان است كه رهنمود هاى قرآن مجيدرا درهمه امورزندگى خويش مورد عمل قرار دهدوبه احكام آن پابندى داشته ازقرائت وتلاتش هميشه خودرامستفيدوبهرور سازد ودرتلاوت آن آداب زيرين را درنظرگرفته ورعايت كند.
1:- قرآن مجيد را در حالت پاكى بدن و وضو تلاوت نموده:
كسيكه ميخواهد قرآن عظيم الشان راتلاوت كنداگر از ياد ميخواند،وضوء داشتن آن جهت ادب قرآن مستحب است ورنه بدون وضوء هم برايش درصورتيكه ازحفظ بخواند مانع ديده نميشود.واگر ازروى مصحف بخواند وضوء دشتن واجب است امادر حالت جنابت،حيض ونفاس لمس نمودن وتلاوت قرآن از روى مصحف روانيست چنانچه خداى پاك جل جلاله ميفرمايد:
((لايمسه الاالمطهرون )) ( سورة واقعه آيه 79 )
(( آنرالمس نميكند ((وبايد لمس نكند)) مگر پاك شد گان))
(لايمس القرآن الاطاهر) (مؤطأ امام مالك )
( جزاز (مردم) پاك (كس ديگرى ) قرآن رالمس نميكند ( بايد نكند).
بدون غلاف و پوش جداگانه براى شخص جنب وبى وضوء مس قرآن جواز ندارد و اگر قرآن مجيد غير از پوش مستقل آن غلاف و پوش جداگانه داشت و از پوش آن بدست گرفت ومس كردمانع ندارد. جهت تلاوت قرآن علاوه بر اينكه شخص بايد وضوء داشته باشد اگرچيز بد بوى رامانند :سير،گندنه، پياز وغيره خورد بهتر است دهن خود را توسط مسواك وبرس پاك نمايد
2:- قرآن را در جاى پاك ونظيف تلاوت كردن:
شخص مسلمان بواسطه آحترام واجلال قرآن باوجود پاكى پدن بايد لبا س وى هم پاك باشد ودرجاى پاك قرآن راتلاوت نمايد چنانچه ميفرمايد:
((والله يحب المتطهرين)) (سورة توبه آيه 108 )
(خدا وند پاكانر دوست ميدارد).
3:- دروقت تلاوت رو بروى قبله به وقار وآدب كامل نشستن:
بهتر است شخص دروقت خوادن قرآن روبروى قبله به وقار وادب كامل بنشيند اما اگرشرايط طورى بود كه در روبروى قبله نشستن حرج وتكليف واقع مى شد مانع ندارد كه به سمت ديگرى روى خود رابياورد.
4:- در شروع تلاوت اعوذ با لله گفتن :
هرگاه شخص خواسته با شد به تلاوت قرآن پاك آغازنمايد بايد اول اعوذ بالله را بگويد ودراوايل سوره به استشناى سوره برأة بسم الله گفتن نيز ضرورى است چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد: (( فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم)) (سورة نـمل آيه 98 )
(چون قرآن را ميخوانى ازشيطان رانده شده بخداوند پناه به بر).
5:- قرآن راباخشوع وخضوع خواندن :
اينهم ازآداب تلاوت قرآن مجيد است كه مسلمان در وقت خواندن حضور دل، تفكر وتدبر درآيات كلام ربانى داشته باشد وتلاوت آن به اشتراك زبان، دل وعقل هرسه صورت گيرد .به اين معنى كه زبان در حسن قرائت،دل درتفكر وپند گرفتن وعقل متوجه فهم معانى ومطالب باشد علاوه بر آن تلاوت كننده دروقت خواندن قرآن گريه كند واگر گريه اش نمى آيد خودرا بگرياند چنانچه پيابراسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد:
( اتلوا القرآن وابكوا فان لم تبكو) (سنن ابن ماجه )
6:- قرآن رابه ترتيب وترتيل خواندن :
قرآن بايد به ترتيب وتانى وتفكر ومطابق به قواعد تجويد خوانده شود وهرحرف در مخرج خود ادا گردد نه اينكه باسرعت وعجله خوانده شود که در آن صورت حروف درمخرج خود ادا نـميگردد و معانى ومفاهيم آن هم دانسته نـميشود .چنانچه خداى پاك جل جلا له ميفرمايد:
( ورتل القرآن ترتيلا ) (سوره مزمل ايه 4 )
(قرآن را با وتأنى وتأمل بخوان).
نبايد قرآن در مدت كمتر از سه شب ختم گر دد چنا نچه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وسلم ميفرمايد:
(( لم يفقهه من قرا القرآن فى اقل من ثلاث )) (سنن ترمذى )
)كسيكه قرآن را در مدت كمتر ازسه (شب) تلاوت (ختم) كند آنرا ندانسته است.(
وقتى حضرت عبد الله پسر عمر فاروق رضى الله عنهما حفظ قرآن مجيد را تمام نمود ودر يك شب ختم كرد واز پامبر اسلام صلی الله عليه وسلم اجازه خواست كه در يك شب تمام قرآن را ختم نمايد آنحضرت صلی الله عليه وسلم برايش اجازه نداد كه قرآن را در مدت كمتر از هفت شب ختم كند (سنن ابن ماجه )
حضرت عثمان بن عفان ، زيد بن ثابت و عبدالله بن مسعود رضى الله عنهم قرآن مجيد را در هفته يكبار ختم مى نمودند. تلاوت قرآن با تفكر و تأمل ، ترتيب و تأنى و تجويد تنها در دنيا براى براى قارى نفع و اجر آن نمى رسد بلكه در آخرت نيز بدرجات عالى جنت نايل ميگردد چنانچه رسول اكرم صل الله عليه وسلم ميفرمايد:
(( يقال لصاحب القرآن اقرأ وارتق ورتل كما كنت ترتل فى الدنيا فان منزلتك عند آخر آيه تقرا ها)) (مسند امام احمد حنبل )
( در روز قيامت به يار و قارى ( قرآن ) گفته ميشود : بخوان و ( بدر جات عالى و مقامات جنت ) بالا برو و ترتيل كن ( قرآن را خوب به تجويد و ترتيب بخوان ) چنانچه در دنيا به ترتيب تلاوت مى نمودى و بدون شك مقام تو ( در جنت ) به آخرين آ يتى است كه تو قرائت مى نمائى)
7:- قرآن كريم را به آواز خوب و دلنشين قرائت نمودن :
قارى قرآن در موقع تلاوت بايد آواز خويشرا تا اندازه ء امكان ، خويش ، گيرا و دلكش گرداند ، زيرا پيامبر اسلام صل الله عليه وسلم ميفرمايد :
( حسنوا القرآن باصواتكم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا ) (سنن دارمى)
(( قرآن را به آواز هاى خويش زيبا نمائيد زيرا آواز خوش به زيبائى قرآن می افزايد))
و در روايت ديگرى باين مضمون ميفرمايد:
( زينوا القرآن با صواتكم ) (سنن دارمى
(( قرآن را به صوت هاى خويش زيباكنيد))
ودر روايت ديگرى ميفرمايد :
( ليس منا من لم يتغن باالقرآن ) (صحيح البخارى و ابوداود )
8:- قرآن را به منظور خوشنودى خداوند تلاوت كردن :
مسلمان بايد قرآن را جهت رضا و خوشنودى خداوند تلاوت نمايد ودر تلاوت آن از كسى چيزى مطالبه نكند و قرآن را و سيله ء كسب معيشت خود قرار ندهد و هدف از تلاوت آن خوشنودى مردم را نگرداند. چنانچه پيامبر اسلام صل الله عليه و سلم ميفرمايد:
( من قرأ القرآن فليسأل الله به فانه سيأ تى اقوام يقرؤن القرآن يسألون الناس به) ( اتقان فى علوم القرآن نقل قول از آجرى.)
(( كسيكه قرآن را ميخواند بايد مزد آن را از خداوند بخواهد . بيگمان به زودى مردمى آيند كه قرآن را ميخوانند و مزد آنرا از مردم مى طلبند ))
مستمع قرآن مو قعيكه قرآن خوانده ميشود بايد به توجه كامل و دقت هر چه تمام به آن گوش دهد و از شنيدن آن تبرك و از مطالب و رهنمود هاى آن خود را بهره ور و مستفيد سازد چنانچه خداوند پاك جل جلا له ميفرمايد:
(وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآَنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ) ( سورة الأعراف 204 )
(( وقتيكه قرآن خوانده مى شود به آن ( با توجه كامل ) گوش دهيد و خاموش باشيد ، تا باشد كه ( مورد ) مرحمت ( واقع ) شويد )).
براى سامعين قرآن روانيست كه از نزد خود در اثناى تلاوت بعضى عبارات را بيفزايند چنانچه بعضى مردم عادت دارند كه ميگويند : ما شاء الله ، الله الله و غيره . در مجالس تلاوت قرآن از كشيدن سگرت ، چلم ، نصوار و غيره بايد جداً خود دارى شود و از خوردن طعام و نوشيدن چاى و غيره كه مخل تلاوت و استماع قرآن ميگردد نيز ممانعت بعمل آيد .
اِستِعاذه
استعاذه در لغت به معنای پناه بردن است و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿أعوذُ باِللهِ مِنَ الشـَّیطان ِالرَّجیمِ﴾ و معنای آن چنین است: از شیطان رانده شده به خداوند پناه می برم.
البته اصل استعاذه باید در قلب و در نیت قاری واقع شود و همزمان بر زبان وی جاری گردد.
بسمله
بَسمَله در لغت به معنای ذکر نام خدا بوده و در اصطلاح قرائت قرآن, عبارت است از ذکر﴿بِسم اللهِ الرَّﺣﹾﻤٰﻦِ الرَّحیم﴾؛ یعنی: به نام خداوند بخشندۀ مهربان.
بسمله در آغاز همه سورههای قرآن به غیر از سورۀ توبه، جزء خود سوره بوده و خواندن آن واجب است؛ اما ورۀ توبه بدون بسمله نازل شده است و گفتن بسمله در آغاز آن ممنوع است. ذکر بسمله در آغاز تلاوت, از آیات میانی سورهها, مستحب و در ابتدای آیات میانی سورۀ توبه نیز جایز است.
با توجه به اینکه سورۀ توبه فاقد بسمله بوده؛ اما سورۀ نمل علاوه بر آغاز خود, یک بسمله نیز در میان سوره (آیۀ 30) دارد، بنابراین﴿ﺑِﺴْﻢِ اللهِ الرَّﺣْﻤٰﻦِ الرَّحیمِ﴾ درکلام الله, به تعداد سورههای قرآن, یعنی 114 بار آمده است؛ البته عبارت ﴿ﺑِﺴْﻢِ الله﴾ 115 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
قرائتهای سهگانه
در یک جمعبندی کلی میتوان نتیجه گرفت که منظور از قرائتهای سهگانه عبارت است از:
1ـ تلاوت به روش تحقیق = بسیار بسیار شمرده؛
2ـ تلاوت به روش تدویر = بسیار شمرده؛
3ـ تلاوت به روش حَدر = شمرده.
صامت و مصوت صامت ها: صامت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید آنها، هوا در نقطه ای از اندام های گویایی به مانع برخورد می کند؛ یا مجرای عبور هوا تنگ شده و ایجاد سایش می نماید. بعبارت دیگر؛ صامت ها همان حروف یا الفبای زبان می باشند.(28 حرف) مصوّت ها: مصوت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید، بدون این که در مجرای گفتار به مانعی برخورد کنند به آسانی و با آزادی از دهان خارج می شوند. مصوت ها در زبان فارسی شامل 6 صدا ( اَ- اِ- اُ- آ- ای- او) می باشند . که در عربی به صداهای کوتاه و کشیده تقسیم می شوند. مصوت های کوتاه : اَ- اِ- اُ مصوت های بلند : آ- ای- او در زبان عربی مصوت ها به سه گروه دوتایی تقسیم میشوند: 1- فتحه و الف مدی 2- کسره و یاء مدی 3- ضمه و واو مدی 1- فتحه و الف مدی ( ا َ– آ ) : (نحوۀ تلفظ فتحه): صدای فتحه در قرآن همانند صدای ( اََ ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش (از کشش آن خودداری شود و در یک لحظه گفته شود). مانند (ﻛَ ﺗَ بَ ) ، (ﺳَ ﺟَ دَ ) ، (ﺑَ دَ أَ ). (نحوۀ تلفظ الف مدی) : چنانچه صدای فتحه کشش و امتداد یابد الف مدی تولید می شود ← بنابراین در قرآن الف مدی را مانند زبان فارسی تلفظ نمی کنیم...بلکه اگر بخواهیم آنرا تلفظ کنیم، همان صدای( اَ ) را بیشتر می کشیم - به اندازۀ دو برابر ( اَ ) – توضیح : اگر دقت کرده باشید در زبان فارسی به هنگام تلفظ فتحه ( اَ )، دهان بطور افقی باز میشود. و همچنین درزبان فارسی به هنگام تلفظ الف مدی ، دهان بطور عمودی باز میشود ( در صورتیکه در زبان عربی، دهان برای تلفظ الف مدی ،به صورت افقی و با کمی کشش باز میشود.) بنابراین : تلفظ فتحه درقرآن(عربی) همانند زبان فارسی میباشد؛ با این تفاوت که اجازۀ کشیدن آنرا نداریم و باید در یک لحظه گفته شود. ( چون درزبان عربی اگر فتحه را کشش دهیم، الف مدی تولید میشود) تلفظ الف مدی در قرآن مانند فارسی نمیباشد(به جز 8 مورد که گفته خواهد شد). برای تلفظ الف مدی، دهان (همانند فتحه) بصورت افقی باز می شود و کمی آنرا می کشیم (از لحاظ زمانی) . مثال: در کلمات زیر برای تلفظ الف مدی دهان به صورت افقی باز می شود. تفاوت فتحه و الف مدی در مثالهای زیر نمایان است ءَ ، بَا ؛ دَ ، دَا ؛ لَ ، لَا ؛ نَ ، نَا همانگونه که دیده شد فتحه را برای یک لحظه تلفظ کردیم...ولی برای تلفظ الف مدی ، دهان مانند فتحه باز شد ولی آنرا کمی بیشتر کشیدیم. استثناء : اگر الف مدی بعد از 8 حرف زیر بیاید، همانند زبان فارسی تلفظ می شود(دهان بصورت عمودی باز می شود). آن هشت حرف عبارتند از : ( خ ، ر، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق ).چنانچه الف مدی بعد از این حروف بیاید ، الف مدی همانند فارسی تلفظ می شود. مثال: رَا _ خَا _ قَا اَرا _ اَخَا _ لَقَا فَقَالَ لَهَا _ لَنَرَاهَا _ قَالَ لَا تَخَافَا تمرین اَبَا – اَتَا – بَدَا – یَدَا – دَنَا – کَمَا – لَهَا – اَبَا - فَلَهَا - مَا لَهَا – کَسَادَهَا – یَا اَبَتَا – لَفَسَدَتَا – نَرَاهَا – اَخَانَا - فَقَالَا اگر علامت فتحه در بالای الف باشد همانند حرف فتحه تلفظ می شود( اَ )...ولی چنانچه حرف فتحه قبل از الف بیاید ، بصورت الف مدی تلفظ می شود ( َﺎ ، ءَا ) مثال : ءَامَنَ 2- کسره و یاء مدی ( اِ – ای ) : گفته بودیم که صدای کسره در زبان عربی با صدای ( اِ ) زبان فارسی تفاوت دارد.صدای کسره در زبان عربی همانند صدای ( ای ) در زبان فارسی است.(هر وقت بخواهیم کسره را تلفظ کنیم باید بگوییم « ای ».) البته کوتاه و بدون کشش. مانند : إبِلِ چنانچه صدای کسره کشش و امتداد یابد از آن یاء مدی تولید می شود.مانند : اِی – بِی – فِی – لِی – نِی صدای کسره و یاء مدی شبیه به هم می باشد(در خروج از دهان).با این تفاوت که ( ای ) که برای کسره میگوییم بسیار کوتاه و ( ای) که برای یاء مدی میگوییم کشیده می باشد. اَبِی – بَنِی – فَلِی – لَفِی – فِیهِمَا – بِهِمَا – اَرِنَا – لَقِیَا – اَرِنِی – جَاءَنِی – ءَاتِنَا – نَسِینَا – مَمَاتِی – شِقَاقِی – سَبِیلِی – سَبِیلِنَا – فَنَسِیتَهَا – فِی جِیدِهَا – اَرِنَا مَنَاسِکَنَا – خَالِدِینَ فِیهَا – فِی سَبِیلِی یادآوری: مثلاً اگر در جایی نوشته شده بود ( رِ) آنرا بصورت (ری) میخوانیم ولی (ی) آن باید کوتاه باشد. مانند اَرِنَا – اَرِنِی – ءَاخَرِنَا 3- ضمّه و واو مدی ( اُ – او ) : صدای ضمّه در قرآن (عربی) با صدای ( اُ ) در زبان فارسی متفاوت است. صدای ضمه در زبان عربی و قرآن همانند صدای ( او ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش؛ مانند : کُتُبُ – رُسُلُ –فراموش نکنید که ( ُ ) در عربی بصورت ( او ) کوتاه خوانده میشود. تمرین کنید : قُل از کشش صدای ضمه ، واو مدی بوجود می آید. مثال: نُهُو ، کُلُو ، کُلَا ، فَکُلَا ، فَکُلِی، نُسُکِی مخارج حروف الف : طريق شناختن مخارج: براى اينكه قرآن مجيد بطور درست خوانده شود و حروف آن بصورت صحيح اداء گردد بايد از همه اولتر مخارج حروف را بشناسيم . البته براى شناختن مخرج يك حرف ميتوانيم حرف مورد نظر را سا كن بسازيم (( همزه ء زبر دار را بر آن داخل و به آن تلفظ نماييم مانند : اَق – اَب – اَ ج – اَه – و غيره . ب: اقسام مخارج : مخارج جمع مخرج ، محلى را كه حرف به آن تكيه نموده و از دهن خارج ميشود ، مخرج مينامند حروف هجا ء داراى پنج محل و ( 17) مخرج اند . اول:- محل مخارج 1:- حلق: حروفيكه در مخرج حلق اداء ميشود ( شش ) است (( همزه – ها – عين – حا – غين – خاء )). 2:- زبان :حروفيكه توسط زبان اداء ميگردد ( 18 ) اند : (( ق،ك،ج، ش، ى، ض، ل، ن، و، د، ت، ط، ذ، ظ، ث، ز، س، ص )). 3:- لبها :حروفيكه در لبها اداء ميشود چهار است : (( ف ، م ، و ، ب )). 4:- وسط دهن : حروفيكه در و سط دهن اداء ميگردد سه است (( واو ، الف ، يا )) . 5:- خيشوم (( آخرينى )) : حروفيكه از خيشوم اداء ميشود دو حرف است (( ن ، م )) . دوم:- مخرج تفصيلی مخارج تفصيلى حروف (17) است كه ذيلاً توضيح ميشود : 1 مخرج همزه و ها : سر سينه و آخر حلق . 2 مخرج عين و حا : وسط حلق . 3 مخرج غين و خا :آغاز حلق . 4 مخرج قاف : قسمت آخر زبان و كام . 5 مخرج كاف : آخر زبان و كام كمى از قاف پائينتر . 6 مخرج جيم ، شين ، و يا : و سط زبان و كام . 7 مخرج ضاد : زيادتر طرف زبان و اضراس عليا . 8 مخرج لام : كمى طرف زبان تا سر زبان و آخر انياب عليا . 9 مخرج نون : سر زبان آخرثناياى عليا . 10 مخرج راء:سر زبان و كمى به عقب گشته بين ثناياى عليا و رباعى . 11 مخرج د ، ت ، و ط : سر زبان و آخر رباعى عليا . 12 مخرج ذ ، ظ ، و ث : سر زبان و نوك ثناياى عليا . 13 مخرج ز ، س و ص : سر زبان و نوك ثناياى سفلى . 14 مخرج ف : سر ثناياى عليا و بطن لب پائين . 15 مخرج و ، ب ، و م : شفتين ( لبها ) 16 مخرج حروف مد : هوا و فضاى دهن . 17 مخرج غنه : خيشوم ( آخر بينى ) مخارج حروف الف) حرف «ص» حرف «صاد» را باید مانند «سین», اما پرحجم و درشت تلفظ کنیم. در علم تجوید, به حالت پرحجمی صدا تفخیم گویند؛ بنابراین «ص» سین تفخیم شده (سین مفَخَّم) است. برای تلفظ این حرف, صدای خود را در گلو پرحجم میکنیم (به اصطلاح باد در گلو میاندازیم). تأکید میشود در تلفظ «ص» باید از سوت زدن بیمورد اجتناب کرد. ب) حرف «ض» تلفظ اين حرف در زبان عربی, كمی دشوار است. «ضاد» از تماس كنارۀ زبان (از هر طرف كه مقدور باشد) با دندانهای آسیای بالا و با صدای پرحجم و درشت تلفظ میشود. نوک زبان در این لحظه باید آزاد بوده و با دندان و یا لثه در تماس نباشد. ضاد حرفی است سرکش؛ و تلفظ صحیح و اصیل آن به تمرین زیاد نیازمند است؛ البته اگر در تلاوت اکثر اساتید و قراء مشهور دقت کنیم, میبینیم که امروزه «ض» مانند «د» تلفظ میشود؛ اما پرحجم و درشت. (دال مفخم: دال پرحجم) ج) حرف «ط» حرف «طاء» مانند «ت» تلفظ میشود، اما پرحجم و درشت؛ (تاء مفخم) د) حرف «ظ» حرف «ظاء» درست مانند «ذ» نوکزبانی تلفظ میشود؛ با این تفاوت که صدای آن درشت و پرحجم است (ذال مفخم). باید توجه کرد که در تلفظ «ظاء» به فشار زیاد نوک زبان بر دندانهای بالا و نیز دمیدن هوا به صورت فشرده نیازی نیست. ﻫ) حرف «ع» حرف «عین» از موضع میانی حلق به صورت نرم و کشدار تلفظ میشود. البته باید دقت کنید که اولاً صدای عین, بیش از حد, نرم و از دیگر سو سخت و با فشار تلفظ نشود و ثانیاً با درشتی و پرحجمی همراه نباشد (تفخیم نمیشود) و) حرف «غ» حرف «غين» از موضع حلق و محل تلفظ «خ» امّا به صورت نرم و کشدار ادا میشود. شایان توجه است که «غ» پرحجم و درشت تلفظ میشود (مفخم). ز) حرف «و» حرف «واو» برخلاف نوع فارسی آن که با کمک دندان تلفظ میشود, فقط با جمع (غنچه) شدن دو لب و با صدای نازک و کمحجم ادا میگردد. در واقع، واو حرف بسیار نرمی است که نباید با فشار تلفظ گردد. صفات حروف چون در صحيح ادا كردن حروف قرآنى شناختن صفات حروف رول و اهميت مهم دارد لذا لازم است كه صفات حروف را بشناسيم . برخى از صفات حروف يكى با ديگر در تقابل و تضاد بوده كه در يك حرف جمع نميشوند ولى برخى ديگر غير متضاد بوده در همسوئى هم قرار داشته و با ساير صفات در يك حرف جمع و يكجا ميگردد. از جمله متضاد همس مقابل جهر ، شدت در برابر رخوت ، استعلا ء مقابل استفال ، اطباق مقابل انفتاح و از لاق در برابر اصمات قرار دارند كه هر كدام آن با ساير صفات و حروف مربوط آنها ذيلاً بيان ميگردد : 1:- همس : به معناى آهسته و يا به آهستگى با كسى صحبت كردن مى آيد ، حروف مهموسه را از ين سبب مهموسه ميگويند كه وقتى يكى از آنها در آخر كلمه آيد تفس به اداى آن حبس نمى شود بلكه دوام پيدا ميكند مانند : تلق، فاصفح ،يلهث، ارجه وغيره . حروف مهموسه ( ده ) است كه در اين الفاظ جمع شده اند : (( فحثه ، شخص ، سكت )) . 2:- جهر : مقابل همس بوده و به معناى آشكار ساختن و بلند گردانيدن آواز مى آيد و در ختم اداى حروف مجهوره هم نفس بند و آواز بلند ميشود مانند : فأ صدع ، لا تحزن ، اهبط )) و غيره . حروف مجهوره ( 19 ) اند كه در اين كلمات جمع شده اند (( عظم وزن قارى غضٍ جَدٍ طلبٍ )) . 3:- شدت : به معنى سختى و دشوار مى آيد . در حروف شديديه جريان آواز بند مى شود خواه نفس حبس شود يا نشود و اداى آن به سختى سورت ميگرد مانند :الله اَحَد ، اَسجد ، اخرج ، اهبط ، ركبك و غيره حروف شديديه ( 8 ) است كه درين كلمات جمع شده اند : ( اَجِدُ قَط بكت ). 4:- رخوت : رخوت مقابل شدت بوده و به معناى نرمى و سستى مى آيد ، چون آواز اين حروف بر مخارج اتكاء ندارند و سست اداء مى شوند ،لهذا به ايشان حروف رخويه ميگويند مانند :حرف(( س)) در( الناس ) حروف رخويه (16 ) است كه درين عبارات جمع شده اند: (( خذ ، غث ، حظ ،فض ، شوص ، زى ساه )). 5:- توسط : به معناى ميانه بودن مى آيد ، اين صفت هم بين شدت و رخوت است كه حروف موصوف به توسط ، نه به شدت تام اداء ميشوند و نه هم به سستى زياد بلكه در حالت مابين اين دو صفت اداء ميشود مانند: (( فَلا تَجْعَل، تَمْنُنْ ، يَشْفَعُ ، بِالْقَلَمِ ،مستقر )). حروف توسط(5) است كه در لفظ (( لن عمر )) جمع شده اند كه دراواخر كلمات فوق ذكرگرديده است . 6:- استعلا ء: به معنى بالا رفتن بطرف بلندى مى آيد در اداى اين حروف هم قسمت بالاى زبان به (( فك بالا پيوست باين صفت متصف اند بنام مستتعليه ياد مى)) شوند. حروف مستعليه اين هفت حروف اند : (( خص ضغظ )) (( قط )) . 7:-استفال : مقابل استعلاء بوده به معناى پايان آمدن مى آيد ودر اداى حروف مستقله هم سر زبان از (فك) به ميانهء دهن پايان مى آيد مانند حرف(ل)در (جل).ازين روبه آنها حروف مستقله ميگويند، حروف مستقله (22) بوده كه درين عبارات جمع شده است اند: (( ثبت ،عر من يجود حرفه اذ اسل شكا )) . 8:- اطباق : به معنى موافق ساختن مى آيد و در اداى حروف مطبقه هم هر دو طرف زبان به هردو (( فك )) پيوست ميشوند و هموار ميگردند مانند حرف ( ط ) در ( حطاما ) لهذا حروفيكه داراى صفت اطباق اند بنام مطبقه ياد ميشوند . حروف مطبقه ( 4 ) اند : (( ص ، ض ، ط ، ظ )) كه در اواخر اين كلمات جمع شده اند : (( يتربص ، واخفض ، تبسط ، اغلظ )). 9:- انفتاح : انفتاح مقابل اطباق بوده و به معناى كشوده شدن مى آيد .در اداى حروف منفتحه هم وسط زبان از ( فك ) بالا فاصله ميگيرد مانند ( سبيل ) لهذا به آنها حروف منفتحه گفته ميشود . حروف منفتحه ( 25 ) حروف است كه درين عبارات جمع شده اند: (( من اخذ و جد سعة فزكا حق له شرب غيث )). 10:- اذلاق : به معناى تيزى مى آيد و حروف مذلقه هم از نوك زبان پيوست با به تيزى اداء ميشوند و يكى از خواص حروف مذلقه اينست كه به آسانى به آن تلفظ ميشود .حروف مذلقه ( 6 ) است كه در عبارت ( فرمن لب ) جمع شده و در آخر اين كلمات آمده اند. (( تخوف – و انحر- القلم – اسكن – فتقبل – وليكتب )). 11 :- اصمات : مقابل و ضد اذ لاق بوده و به معناى توقف و منع مى آيد . اين حروف مصمته هم به روانى و تيزى اداء نميشوند بلكه به آهستگى و خاموش اداء ميگردند لهذا بنام مصمته ياد ميشوند. حروف مصمته ( 23 ) است كه درين عبارات جمع شده اند : جُذ غَش ، سَاحِظٍ ، صد ، ثقةً ، اِذ وعْظَهُ يَظُلكُ )) )) و در آخر اين كلمات آمده اند:اَلحَج،اِسْتَفْرِزْ،بَلَغَ،مَعاَيِشَ،بَخس،اِذَا،ماَنَنْسَخْ،تشلطط نقص ، نَعْبُدْ ، يلهث ، اَلْفَلَقْ ، كُورَتْ ، هِيَ، تأخُذْ، يشفع )) و غيره. 12:-قلقله: كه به معنى جنباندن است و حروف آن هم در موقع اداء در مخرج خويش جنبانيده ميشوند ، حروف آن هم (5)بوده كه در عبارات(( قُطٌبُ جَدٌٍ )) جمع گرديده اند. ۱3:-صَفير: به معنى بانگ و آواز مى آيد و اداى حروف صفيريه هم سبب آواز زائدى از ميان لبهاى ميشوند . و حروف آن(3) است :((ص،ز،س)) . كه در آخر اين كلمات آمده اند:(( حَصْحَصَ اَغزه ، عسعس )) . 14:-تَفشى: كه به معناى پراگنده ساختن است و در حين اداء حرف شين كه داراى اين صفت است هم آواز پراگنده ميگردد 15:- استطاله : به معناى دراز گردانيدن مى آيد و در موقع اداء حرف ( ض ) كه داراى اين صفت است هم آواز ز مخرج و طرف زبان از نوك تا آخر آن به دندانهاى اضراس امتداد يافته و درازى پيدا ميكند مانند : الضالين اعرض و غيره . 16 :- لین : به معنى نرمى است و حروف آن هم به نرمى اداء مى شود .حروف آن ( 2 ) و عبارت از ( و _ ى ) است به شرطيكه حركت ما قبل شان مخالف جنس شان باشد يعنى واو ساكن و ما قبل آن فتحه و يا كسره باشد و يا ساكن و ما قبل آن فتحه يا ضمه باشد . 17:- انحراف : انحراف به معنى ميلان است . حروف منحرفه هم در وقت اداء به كناره ء زبان تمايل ميكند حرف ( لام و را ء ) داراى اين صفت است كه در آخر اين دو كلمه ديده ميشوند :(( (( تفبل و فكبر )). 18:- تكرير : به معناى بر گرديدن چندين بار است و در اداى حرف ( را ء ) كه داراى اين صفت است هو آواز پراگنده ميگردد مانند : مقتدر و مزدجر . احكام تنوين و نون ساكن پيش از اينكه احكام تنوين و نون ساكن را بيان كنيم لازم است كه فرق ميان تنوين و نون ساكن را واضح سازيم . ميان تنوين و نون ساكن چهار فرق است : 1:- نون ساكن به اين شكل نوشته ميشود مانند : فَمَن اما نون تنوين نوشته نميشود بلكه بجاى آن دو زبر ، دو زير و دو پيش تحرير ميگردد مانند : اَبَداً – بئيسٍ – فقير . 2:- نون ساكن در حالت وقف و وصل خوانده ميشود مانند : فيقول ربى اكرَمن – وَ مَن قَالَ سَأنزل اما نون تنوين تنها در حالت وصل خوانده ميشود مانند: احد –كل ؤ غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلا در مثال فوق احد- كُل و غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلاً در مثال فوق اَحدٌ و كُلٌ خوانده ميشود. 3:- نون ساكن در اسم ، فعل و حرف هر سه مى آيد مانند: انفسهم يُنصَرُونَ- مِن ، مگر نون تنوين صرف در اسم می آيدمانند: عذاب 4:- نون ساكن هميشه در وسط و آخر كلمه مى آيد مانند:يَنظُرُ اليك – نَقُولُ له كُن- اما تنوين صرف در آخر كلمه مى آيد . تنوين و نون ساكن چهار حا لت دارد : 1:- اظهار : اظهار در لغت به معناى آشكارا و ظاهر خواندن و در اصطلاح علم تجويد بيرون ساختن حرف از مخرج آن بدون غنه را گويند. اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از حروف حلق بيايد نون و تنوين اظهار ميشود و حروف حلق( 6 ) ا ست كه در اين بيت شاعر جمع گرديده ا ست : حرف حلق شش بود اى نور عين همزه ها و حا و خا ء و عين و غين مانند: اِن أنت – جُرُفٍ هَارٍ – نار حاَمِيه – من خَيرٍ – من عينٍ آنية مِن غيركم . 2:- ادغام : ادغام در لغت به معناى ادخال ا ست و در اصطلاح داخل گردانيدن حرف ساكن اول در حرف دوم بگونه اى كه حرف واحد مشدد خوانده شواد. هر گاه بعد از تنوين با نون ساكن يك حرف از شش حروف ( يرملون ) ( ى – ر – م – ل – و – ن ) بيايد نون ساكن و تنوين در آن ادغام ميگردد . اگر ادغام مذكور به حروف ( يمون ) ( ى – م – و – ن ) صورت گيرد ادغام باغنه و اگر به حروف ( لر ) (ل –ر ) صورت گيرد ادغام بى غنه ميباشد . مثال هاى ادغام با غنه مانند مَن يشاء – مِن ماء – من ولى – مِن نصيرٍ. و مثال هاى ادغام بى غنه مانند : من لدناَ – مِن ربكُم . 3:- اخفاء : در لغت به معناى پوشيده خواندن و در اصطلاح علم تجويد حالت بين اظهارو ادغام را بگونه ايكه خالى ازتشديد با غنه باشد ميگويند اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از پانزده حرف اخفاء بيايد تنوين و نون ساكن در آنها اخفاء ميگردد و مراد از اخفاء مخفى و بين بين ادا كردن ا ست . يعنى حد و سط بين اظهار و ادغام و حروف اخفاء عبارتند از: ( ت ، ث ، ج ، د ، ذ ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ف ، ق ، ك ) .مثال هاى اخفاء : مِن تأويل – مِن قال – مَن ضَل – اَنتم – المنصورون – مَنضود – اَنفُسَهُم –غُلاماً زكيا – لحما ً طريا –ببعضظهير – كتب قيمه . لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگي به نوع حرف مابقي دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـي از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاي نون ساكن و تنوين، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود. از مـطـالب فـوق، روشـن مي شود كه اخفاي نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگري تفاوت دارد و چه بسا فردي اخفا در نزد حرفي را صحيح انجام دهد، ولي در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبي اخفا نمايد. بنابراين، بايد تمامي موارد حروف پانزده گانه، تمرين شود.(ت): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْري.(ث): وَالاُْنْثي اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً.(ج): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ.(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً.(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفي يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ.(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً.(س): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ.(ش): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ.(ص): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ.(ض): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً.(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ.(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا.(ف): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها.(ق): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ.(ك): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً. 4:- اقلاب : در لغت به معناى ابدال و در اصطلاح قلب نمودن نون ساكن و تنوين به ميم مع غنه را گويند . اگر بعد از نون ساكن و تنوين حرف باء بيايد نون ساكن به ميم تبديل ميشود مانند: من بعد عليم بذات الصدور و غيره . نوت: چهار حالت نون ساكن و تنوين را يكتن از مجودين در شعر ذيل چنين بيان نموده ا ست: تنوين و نون ساكن حكمش بدان اى هوشيار كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار در ير ملون ادغام كن در حرف حلق اظهار كن در نزد باء قلب به ميم در مابقى اخفاء بيار حروف شمسی حروف شمسی، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود ولی خوانده نمی شود. به بیان دیگر این حروف هرگاه بعد از «الف و لام» قرار بگیرند مشدد خوانده می شوند. مانند: وَ الشَّمْسِ، مِنَ النَّاسِ این حروف عبارتند از: حروف مثال سوره ت لَهُمُ التَّنَاوُشُ (سبا 52 ) ث کُلِّ الثَّمَرَاتِ (محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم 15) د یوْمِ الدِّینِ (الفاتحه 4) ذ یأْکُلَهُ الذِّئْبُ (یوسف 13) ر کَفَرُواْ الرُّعْبَ (آل عمران 151) ز فِی زُجَاجَةٍالزُّجَاجَةُ (النور 35) س فِی السَّمَاءِ (الحجر 16) ش مِنَ الشَّاهِدِینَ (القصص 44( ص أَقَامُواْ الصَّلَوةَ )الحج 41( ض مِنَ الظُّلُمَاتِ )ابراهیم 5( ط إِلَی الطَّیرِ )النحل( ظ مَدَّ الظِّلَّ (الفرقان 45) ل عَنِ اللَّغْوِ (مؤمنون 3) ن مِنَ النُّورِ (البقره 257) استثناء الر در ابتدای سوره های (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم) و (الحجر)؛ جزو حروف مقطعه می باشد و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، را. حروف قمری حروف قمری، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود و حرف لام خوانده می شود. مانند: وَ الْقَمَرِ، وَ الْبَنُونَ این حروف عبارتند از: حروف مثال سوره الف یَرَ الْإِنْسَانُ (یس 77) ب یرِیکُمُ الْبَرْقَ (الرعد 12) ج یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ (البقره 273) ح وَ الْحَافِظِینَ (الاحزاب 35) خ عَنِ الْخَمْر ِ (البقره 219) ع سَاعَةِ الْعُسْرَةِ (التوبه 117) غ هُمُ الْغَالِبُونَ (المائده 56) ف فِی الْفُلْکِ (الاعراف 64) ق مِنَ الْقَانِطِینَ (الحجر 55) ک ءَایاتُ الْکِتَابِ (یونس 1) م عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (النساء 103) و مِنَ الْوَاعِظِینَ (الشعرا 136) ه لَا أَرَی الْهُدْهُدَ (النمل 20) ی لَا عَاصِمَ الْیوْمَ (هود 43() استثناء الم (البقره)، (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان )، (السجده)المص (الاعراف) المر (الرعد) موارد فوق نیز که در ابتدای سوره های مختلف آمده است حروف بعد از ال را جزو حروف قمری قرار نمی دهند و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، میم، را. مد و قصر مبحث مدّ و قصر از مباحث مهم و شیرین تجوید و قرائت کلام الله مجید است. اجرای مد در حین قرائت و در جای صحیح خود, علاوه بر ارتقاء فصاحت, نمایشی از هنر زیبای تلاوت به ارمغان میآورد که میتوان از تحریرهای زیبا نیز در آن استفاده نمود. تعریف مد مد از لحاظ لغوی به معنای زیادت یا فزونی و در اصطلاح قرائت عبارت است از: امتداد صوت در حرف مد بیش از میزان طبیعی؛ البته میزان کشش طبیعی حرف مد (دو حرکت) را قصر و یا مدّ طبیعی گویند. قصر در لغت به معنای کوتاهی و ضد مد است؛ به عنوان مثال در کلمه اوُذینا سه مدّ طبیعی وجود دارد و نیز در اوُتینا یا ٰاتونی و ... ساختمان مدمد از همراهی دو عنصر ایجاد میشود: 1ـ حرف مد؛ 2ـ سبب مد. مد دو سبب دارد: 1ـ همزه؛ 2ـ سکون. باید دانست که تشدید نیز به دلیل آنکه در واقع از دو سکون تشکیل شده است, سبب مد است. به طور کلی دو نوع مد وجود دارد: 1ـ طبیعی (اصلی)؛ 2ـ غیر طبیعی (فرعی). شایسته است نام مقادیر مختلف کشش مد را بدانیم. کشش صوت به اندازۀ دو حرکت را قصر، سه حرکت را فوق قصر، چهار حرکت را توسط و پنج حرکت را فوق توسط گویند. آخرین و بیشترین مقدار مد, شش حرکت است که طول نام دارد. انواع مدّ فرعی مدهای فرعی عبارتاند از: متصل, منفصل, لازم, عارض و لین؛ سبب دو نوع مدّ اوّل همزه و سبب سه نوع مدّ بعدی سکون میباشد. 1ـ مدّ متصل اگر حرف مد با همزه در یک کلمه باشد, به آن نوع مد، مدِّ متصل گویند؛ میزان مدّ متصل، چهار حرکت (توسط) یا پنج حرکت (فوق توسط) است؛ در واقع در عمل, مدّ متصل دو برابر یا دو و نیم برابر مدّ طبیعی است؛ به این مد، مدّ واجب نیز گویند. 2ـ مدّ منفصل مدّی را گویند که حرف مد در آخر یک کلمه، و همزه در آغاز کلمۀ بعدی واقع شده باشد (منفصل به معنای جدا میباشد).میزان مدّ منفصل نیز چهار و یا پنج حرکت است؛ البته میتوان مدّ منفصل را به صورت طبیعی (دو حرکت) نیز ادا نمود و در واقع بیجهت نیست که به مدّ منفصل, مدّ مستحب نیز گفتهاند. 3ـ مد لازم هرگاه سبب مد, سکون لازم باشد, مدّ لازم پدید میآید؛ مقصود از سکون لازم, سکونی است که همیشه با حرف در کلمه همراه باشد و به خاطر وقف و موقتاً پیش نیامده باشد؛ مانند سکون حرف «ل» در کلمۀ ٰالْٰانَ.میزان کشش مدّ لازم، شش حرکت (طول) و در واقع بیشترین مدّ مجاز در قرائت قرآن است و کمتر از آن جایز نیست. مثالهای مختلف از مدّ لازم: 1ـ مدّ لازم با سبب سکون در کلمات میان سُوَر؛ مانند: ٰالانَ. 2ـ مدّ لازم با سبب تشدید در کلمات میان سور؛ مانند: ضالّینَ ـ کافَّةً. 3ـ مدّ لازم با سبب سکون در حروف مقطعه؛ مانند: الر (الف لٰام را). 4ـ مدّ لازم با سبب تشدید در حروف مقطعه؛ مانند: الم (الف لٰامّیم). 4ـ مدّ عارض هرگاه پس از مد, سکونی که در اثر وقف پیش آمده است واقع شود, مدّ حاصله را مدّ عارض گویند (عارض به معنای موقتی و غیر ذاتی است).میزان مدّ عارض عبارت است از: دو, چهار و شش حرکت. 5ـ مدّ لین مدّ لین مدّی است که حروف آن، واو ساکنۀ ماقبل مفتوح و یاء ساکنۀ ماقبل مفتوح باشد و سبب آن سکون است.مدّ لین را میتوان مانند مدّ عارض، بین دو تا شش حرکت امتداد داد؛ خواه سبب آن لازم باشد، خواه عارضی؛ البته در سکون لازم، شش حرکت ارجح است. حروف مقطعه (فواتح سور) تعریف حروف مقطعه حروفی هستند که در ابتدای بعضی از سوره ها آمده و به صورت رمز می باشند. حروف مقطعه در 29 سوره از 114 سوره قرآن آمده است. کل کلمات یا حروف مقطعه، 14 کلمه (یا حرف مثل ن) می باشد. و در بعضی از سوره ها به صورت تکراری آورده شده است. حروف مقطعه ردیف حروف مقطعه سوره تلفظ 1 الم (البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده) الف، لام، میم 2 المص (الاعراف) الف، لام، میم، صاد 3 الر (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر) الف، لام، را 4 المر (الرعد) الف، لام، میم، را 5 کهیعص )مریم( کاف، ها، یا، عَین، صاد 6 طه )طه( طا، ها 7 طسم )الشعراء)، (القصص) طا، سین، میم 8 طس )النمل) طا، سین 9 یس )یس( یا، سین 10 ص صلیاللهعلیهوآلهوسلم صاد 11 حم )غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه (الاحقاف) حا، میم 12 حم عسق (الشوری) حا، میم، عَین، سین، قاف 13 ق (ق) قاف 14 ن (القلم) نون اگر کل حروف مقطعه را کنار هم گذاشته و حرف های تکراری را حذف کنیم 14 حرف باقی می ماند: ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی و از ترکیب این 14 حرف جمله ی صِراطُ عَلَیٍّ حَقٌ، نُمْسِکُهُ )راه علی علیهالسلام حق است و مابه دامن او چنگ می زنیم) بدست می آید. تلفظ حروف هنگام قرائت این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند. حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود مانند راء، هنگام تلاوت در قرآن بدون همزه تلفظ می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود: · دو حرفی: حا، را، طا، ها، یا. · سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون. · لازم به تذکر است که تمام قواعد تجویدی حروف اعم از ادغام، اظهار، اخفاء و احکام مد هنگام تلاوت این حروف رعایت می شود. به علت سکون لازم مظهر تمام حروف مقطعه ی 3 حرفی به اندازه شش الف کشیده می شوند. تعریف وقف کلمه وقف در لغت به معنای سکـون، از حرکت باز مانـدن یا بازداشتـن و در اصطلاح قرائت, عبارت است از: قطع صوت در هنگام قرائت, همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت. وقف بر آخر کلمات به دو روش صورت میگیرد:1ـ ابدال؛2ـ اسکان. موارد وقف ابدال 1ـ هاء تأنیث (تاء گرد)وقتی آخرکلمه به هاء تأنیث (تاء گرد) ختم میگردد، این نوع تاء در وقف به هاء ساکنه تبدیل میشود. مثال: (رَحْمَةَßرَحْمَهْ) ـ (نِعْمَةٍßنِعْمَهْ) ـ (حَیٰوةُßحَیٰوهْ) ـ (التَّوریةßُ التَّورَیهْ) ـ (الصَّلٰوةِßالصّلوهْ) ـ 2ـ تنوین درکلماتی که به تنوین نصب ( اً) ختم شدهاند، این تنوین در وقف به الف مدی تبدیل میشود.مثال: (حِساباًßحِسابا) ـ (هُدًیßهُدٰی) ـ (مآءًßماءٰا) در کلمات ذیل، حرف مفتوح آخر کلمه، هنگام وقف, برخلاف قاعدۀ اسکان، به الف مدی خوانده میشود: اَنَا (در هر جای قرآن) ـ لٰکِنَّا (کهف/38) ـ الظُّنونَا، الرَّسولَا، السَّبیلَا (احزاب/10، 66، 67) ـ قَواریرَا (دهر/15، اولین مورد) ـ سَلاسِلَا (دهر/3)؛ البته این مورد آخر, به اسکان نیز وقف میشود. اقسام وقف بر عبارات قرآنی وقف بر دو نوع است: الف) اختیاریب) اضطراری الف) وقف اختیاری وقف اختیاری وقفی است که با ارادۀ قاری صورت میگیرد و خود بر چهار قسم است:1ـ وقف تامّوقف تام وقفی است که کلام از نظر لفظ و قواعد دستور زبان و نیز معنا به بعد از خود وابستگی نداشته باشد (موضوع در عبارت بعدی تغیر کند)؛ مانند وقف بر ﴿وَ اٌولٰئِکَ هُمُ المُفلِحونَ﴾ و ابتدا از ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَروُا ...﴾حکم وقف تامدر هنگام وقف تام باید وقف کرده و از عبارت بعد ابتدا نمود. 2ـ وقف کافی وقفی است که کلام از نظر لفظ ناقص نیست, اما از نظر معنا و موضوع مورد بحث با عبارت بعد از خود ارتباط دارد (موضوع در عبارت بعدی دارد)؛ مانند وقف بر ﴿فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً﴾ و ابتدا از ﴿وَلَهُم عَذابٌ ألیم ...﴾حکم وقف کافیدر وقف کافی، وقف و سپس ابتدا از بعد و نیز وصل آن جایز است. 3ـ وقف حَسَن وقفی است که عبارت اول ناقص نیست, اما عبارت بعدی از نظر لفظی ناقص و به قبل وابسته است؛ مانند وقف بر ﴿اَلحَمدُ لِلَّهِ﴾ در آیۀ ﴿ اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ﴾. حکم وقف حسنوقف بر آن بلااشکال است، چون معنا را ناقص نمیگذارد, اما ابتدا از بعد جایز نیست. 4ـ وقف قبیح وقفی است که عبارت اول از نظر لفظ ناقص و به مابعد خود وابسته باشد؛ مانند: وقف بر ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ مٰا یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِۙ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾؛ حکم وقف قبیحطبعاً وقف بر آن جایز نیست. ب) وقف اضطراری وقفی است که در اثر اتمام نفس، بروز عطسه، فراموشی آیه و ... پیش آید و چارهای به جز وقف نباشد. بدیهی است پس از رفع عامل اضطراری لازم است مجدداً از محل مناسب ابتدا گردد. علائم ششگانه سجاوندی 1ـ «م»«م» علامت وقف لازم است؛ یعنی وقفْ لازم است و وصل آن موجب تغییر معنی میشود؛ مثال: ﴿إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَۘ وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾ 2ـ «ط» «ط» علامت وقف مطلق است. تأکید میشود وقف کنید؛ چون موضوع مورد بحث تمام شده است؛ مثال: ﴿ألَم تَعْلَمْ أنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰواتِ وَ الْأرْضِطوَ ما لَکُم مِنْ دونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ﴾ 3ـ «ج» «ج» علامت وقف جایز است؛ در واقع وقف و وصل هر دو جایز است؛ مثال: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى﴾ 4ـ «ز»«ز» علامت وقف مُجوَّز است؛ در واقع وصل آن بهتر است؛ مثال: ز ﴿فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ ٱللهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيُمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ﴾ 5ـ «ص»«ص» علامت وقف مرخص است. به علت طولانی بودن نفس، رخصت داده میشود وقف کنید و از کلمۀ بعد ابتدا نمایید؛ مثال: ص ﴿ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلأَرْضَ فِرٰشًا وَ ٱلسَّمَاءَ بِنَاۤءً وَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسََّمَاۤءً مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ ٱلثَّمَراتِ رِزْقًا لَّكُم فَلا تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ 6ـ «لا»«لا» علامت وقف ممنوع است؛ یعنی نباید وقف کرد؛ اگر به هر علت وقف کنید، باید حتماً برگردید و از محل مناسب ابتدا کنید؛ مثال: ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ ما یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾ 1ـ قلی معنای اَلوَقفُ اَولیٰ است؛ یعنی وقف بهتر از وصل است. 2ـ صلی «صلی» به معنای اَلوَصلُ اَولیٰ است؛ یعنی وصل بهتر از وقف است (مانند وقف مجوّز) 3ـ :. :. این دو مجموعۀ سهنقطهای (:. :.) علامت وقف معانقه است و اگر به روی دو کلمه نزدیک به هم واقع شود بدین معنا است که بر هر کدام وقف شود، بر دیگری نباید وقف کرد؛ مثال: وقف بر پایان آیه جزء سنن نبوی (صلّی الله علیه و آله) است؛ حتی اگر ناقص باشد (هر چند در این موارد، وصل بهتر است). احکام «هاء» آخر کلمه : حرف «هاء» در آخر کلمات قرآن از این سه نوع خارج نیست : 1- هاء جوهری 2- هاء سکت 3- هاء ضمیر 1- هاء جوهری : این هاء جزء جوهر وذات کلمه است واز آن جدا نمی شود چرا که بدون آن کلمه از معنای خود خارج می شود . مانند هاء در کلمات فارسی « کوه ، ماه » . نمونه ی آن در قرآن : وُجُوه – ا َللهُ - فَواکِهُ – اِلهُ ... حرکت هاء جوهری هر چه باشد به همان صورت وبدون اشباع وکشش خوانده می شود . نکته : در کلمه ی «هَذِه» با وجود اینکه هاء آخر کلمه جوهری است ولی به اشباع خوانده میشود . 2- هاء سکت : هاء ساکنه ای که جزء اصل کلمه نیست بلکه به آخر آن اضافه می شود و معنا هم ندارد ! فایده ی آن حفظ حرکت آخر کلمه در موقع وقف است و با این کار بر وقف بر این کلمات تأ کید می شود . درروایت حفص از عاصم موقع وصل نیز هاء سکت حذف نمی شود . موارد هاء سکت در قرآن : لَم یَتَسَنّه ( بقره -258 ) *** اِقْتَدِهْ (انعام – 89 ) *** ماهِیَهْ (قارعه – 9 ) *** کِتابِیَهْ (حاقه – 18و24 ) *** حِسابِیَهْ (حاقه - 19و 25 ) *** مالِیَهْ (حاقه – 25 ) *** سُلطانِیَهْ (حاقه – 28 ) نکته : در دو کلمه « اَرْجِهْ – فَاَلقِهْ » هاء ساکنه بر خلاف ظاهر هاء ضمیر می باشد . 3- هاء ضمیر : هاء ضمیر ، حرفی است که در آخر کلمه می آید وجانشین اسم می شود ( ضمیر مفرد مذکر غایب ) ومعنی « او – آن » می دهد . مانند :( لَهُ – برای او ، برای آن ) هاءضمیر هیچگاه مفتوح نیست و همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید ، البته حرکت اصلی آن ضمه بوده است . اما هاء ضمیر گاهی اشباع وگاهی بلا اشباع خوانده می شود . اشباع هاء ضمیر : اشباع در لغت به معنی سیر کردن در تجوید ، تبدیل صدای کوتاه به کشیده است . به اشباع صله هم می گویند . بلا اشباع ، به معنای اداء حرف با صدای کوتاه است . شرایط اشباع هاء ضمیر: اگر دو طرف آن متحرک باشد اشباع می شود . اگر مضموم باشد به واو مدی و اگر مکسور ، به یاء مدی خوانده می شود . شرایط عدم اشباع هاء ضمیر : الف –وقتی دو طرف یا یکی از طرفین هاء ضمیر ، ساکن باشد . مانند : مِنْهُ لَحْماً ، اِلَیْهِ الْمَصیرُُُ وَ لَهُ الْحَمدُ ، ب- وقتی بعد از هاء ضمیر حرف مشدد بیاید مانند : لَهُ الذّکری ، بِهِ الَّذینَ ، اَنزَلَهُ الّذی ج - وقتی قبل از آن یکی از حروف مد بیاید . مانند : اَنْزَلناهُ إلیکَ ، فیهِ هُدیٌ ، اتَیناهُ رَحمَة نکات واستثنائات : 1- هاء ضمیر در « اَنْسانیهُ » و«عَلَیهُ اللهَ » بر خلاف معمول با ضمه خوانده می شود . 2- هاء ضمیر در « یَخلُدْ فیهِ مُهاناٌ » به اشباع خوانده می شود . 3- هاء ضمیر در « یَرْضَهُ لَکُمْ » بلا اشباع خوانده می شود . همزۀ وصل تلفظ کلماتی که با سکون یا تشدید آغاز می شوند, دشوار و یا حتی غیر ممکن است, لذا برای سهولت در ابتدا به چنین کلماتی, از یک الف به نام همزۀ وصل استفاده میشود. همزۀ وصل در ابتدا به این کلمات خوانده میشود؛ اما در میان کلام حذف میگردد؛ مثال: اُنْصُرنی رَبِّ ﭐنْصُرنی (رَبِّنْصُرْنی) معمولاً در قرآن بر بالای همزۀ وصل, علامت صاد کوچک (ﭐ) قرار میگیرد. همزۀ قطع در مقابل همزۀ وصل, همزۀ دیگری وجود دارد که به همزۀ قطع مشهور است و در آغاز و میان کلام خوانده میشود؛ مثال: أنزَلناهُ ـ إنّا أنزَلناهُ همزۀ وصل در اسمهمزۀ وصل در کلماتی که اسم محسوب میشوند, در صورت ابتداء, مکسور است. این کلمات در قرآن عبارتاند از: بْنَ (پسر) ـ ٱبْنَتَ (دختر) ـ ٱمرَءَ (مرد) ـ ٱمرَأَتَ (زن) ـ ٱسْمِ و کلمات ٱثْنَیْ ـ ٱثْنا ـ ٱثْنَتَیْ ـ ٱثْنَتا ـ ٱثْنَیْنِ ـ ٱثْنان ِـ ٱثْنَتَیْنِ (همگی به معنای دو) همزۀ وصل فعلدر قرآن بقیه کلماتی که دارای همزۀ وصل میباشند, فعل هستند. پس از همزۀ وصل فعل, اگر علامت اولین حرف متحرک, ضمه باشد, همزۀ وصل نیز مضموم خواهد بود و در غیر این صورت مکسور خوانده میشود. استثنا:1ـ همزۀ وصل چند فعل زیر بر خلاف ظاهر قاعده, به جای ضمه, کسره خوانده میشود: إقْضُوا ـ إبْنُوا ـ إمْشُوا ـ إمْضُوا ـ إئْـتُوا ـ إهْدوُا 2ـ همزۀ وصل درکلمات زیر هنگام ابتداء, بجای کسره با حرکت یاء مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به یاء مدی تبدیل میگردد). (اِئْتِ- ایتِ) ـ ٱِئْتِنا ـ اِئتِیاـ ٱِئْتُوا ـ ٱِئْتوُني ـ ٱِئذَنْ 3ـ همزۀ وصل دركلمۀ ٱُؤتُمِنَ در ابتداء، به جای ضمه, با حرکت واو مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به واو مدی تبدیل میگردد). اوْتُمِنَ اماله : در لغت به معنای میل دادن، متمایل کردن و منحرف نمودن و در اصطلاح قرائت عبارت است از: میل دادن فتحه به سوی کسره و الف مدّی به سوی یاء مدّی. فقط در یک کلمه از قرآن باید انجام شود و آن الف پس از «رِ» در کلمه ﴿مَجْریها﴾ در آیه 41 سورۀ هود است. اشمام بوئیدن چیزی را اشمام گویند و در تجوید جمع شدن لبها به حالت ضمّه را گویند . که به دو صورت است ؛ اشمام بر حرف مضموم در آخر کلمه که فقط لبها را به صورت ضمه در می آوریم . این وقف اختیاری است و کاربرد زیادی ندارد . اشمام میان کلمه فقط در کلمه (لاتَأمَنَّا ـ یوسف/11 ) که فعل نفی است و انجام آن لازم می باشد . هنگامی که نون مشدّد اداء می شود لحظه ای لبها را به حالت ضمّه در می آوریم . احكام لام جلاله براى لام جلاله دوم حالت ا ست : تغلیظ و تر قيق . الف – تغلیظ : به معنى پر خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر يا پيش داشته باشد حرف لام آن پر خوانده ميشود مانند : قل هو الله احد – يحب الله – انى عبد الله . ب- ترقيق : به معنى نازك خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر داشته باشد لام لفظ الله باريك خوانده ميشود مانند : يُو فق الله بينكم – الحمد لله – اعوذ با لله – بسم الله و غيره منابع و مأخذ: - حلیه القرآن (جلد 2 ) - زینه القرآن (تألیف عبدالحمید غریب نواز) - کتاب تجوید تألیف آقای قمحاوی ترجمه آقای دکتر سید محمدباقر حجتی انتشارات سمت - اینترنت
صامت و مصوت
صامت ها: صامت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید آنها، هوا در نقطه ای از اندام های گویایی به مانع برخورد می کند؛ یا مجرای عبور هوا تنگ شده و ایجاد سایش می نماید.
بعبارت دیگر؛ صامت ها همان حروف یا الفبای زبان می باشند.(28 حرف)
مصوّت ها: مصوت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید، بدون این که در مجرای گفتار به مانعی برخورد کنند به آسانی و با آزادی از دهان خارج می شوند.
مصوت ها در زبان فارسی شامل 6 صدا ( اَ- اِ- اُ- آ- ای- او) می باشند . که در عربی به صداهای کوتاه و کشیده تقسیم می شوند.
مصوت های کوتاه : اَ- اِ- اُ
مصوت های بلند : آ- ای- او
در زبان عربی مصوت ها به سه گروه دوتایی تقسیم میشوند: 1- فتحه و الف مدی 2- کسره و یاء مدی 3- ضمه و واو مدی
1- فتحه و الف مدی ( ا َ– آ ) :
(نحوۀ تلفظ فتحه): صدای فتحه در قرآن همانند صدای ( اََ ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش (از کشش آن خودداری شود و در یک لحظه گفته شود). مانند (ﻛَ ﺗَ بَ ) ، (ﺳَ ﺟَ دَ ) ، (ﺑَ دَ أَ ).
(نحوۀ تلفظ الف مدی) : چنانچه صدای فتحه کشش و امتداد یابد الف مدی تولید می شود ← بنابراین در قرآن الف مدی را مانند زبان فارسی تلفظ نمی کنیم...بلکه اگر بخواهیم آنرا تلفظ کنیم، همان صدای( اَ ) را بیشتر می کشیم - به اندازۀ دو برابر ( اَ ) –
توضیح : اگر دقت کرده باشید در زبان فارسی به هنگام تلفظ فتحه ( اَ )، دهان بطور افقی باز میشود. و همچنین درزبان فارسی به هنگام تلفظ الف مدی ، دهان بطور عمودی باز میشود ( در صورتیکه در زبان عربی، دهان برای تلفظ الف مدی ،به صورت افقی و با کمی کشش باز میشود.) بنابراین :
تلفظ فتحه درقرآن(عربی) همانند زبان فارسی میباشد؛ با این تفاوت که اجازۀ کشیدن آنرا نداریم و باید در یک لحظه گفته شود. ( چون درزبان عربی اگر فتحه را کشش دهیم، الف مدی تولید میشود)
تلفظ الف مدی در قرآن مانند فارسی نمیباشد(به جز 8 مورد که گفته خواهد شد). برای تلفظ الف مدی، دهان (همانند فتحه) بصورت افقی باز می شود و کمی آنرا می کشیم (از لحاظ زمانی) .
مثال: در کلمات زیر برای تلفظ الف مدی دهان به صورت افقی باز می شود.
تفاوت فتحه و الف مدی در مثالهای زیر نمایان است
ءَ ، بَا ؛ دَ ، دَا ؛ لَ ، لَا ؛ نَ ، نَا
همانگونه که دیده شد فتحه را برای یک لحظه تلفظ کردیم...ولی برای تلفظ الف مدی ، دهان مانند فتحه باز شد ولی آنرا کمی بیشتر کشیدیم.
استثناء : اگر الف مدی بعد از 8 حرف زیر بیاید، همانند زبان فارسی تلفظ می شود(دهان بصورت عمودی باز می شود). آن هشت حرف عبارتند از : ( خ ، ر، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق ).چنانچه الف مدی بعد از این حروف بیاید ، الف مدی همانند فارسی تلفظ می شود.
مثال:
رَا _ خَا _ قَا
اَرا _ اَخَا _ لَقَا
فَقَالَ لَهَا _ لَنَرَاهَا _ قَالَ لَا تَخَافَا
تمرین
اَبَا – اَتَا – بَدَا – یَدَا – دَنَا – کَمَا – لَهَا – اَبَا - فَلَهَا - مَا لَهَا –
کَسَادَهَا – یَا اَبَتَا – لَفَسَدَتَا – نَرَاهَا – اَخَانَا - فَقَالَا
اگر علامت فتحه در بالای الف باشد همانند حرف فتحه تلفظ می شود( اَ )...ولی چنانچه حرف فتحه قبل از الف بیاید ، بصورت الف مدی تلفظ می شود ( َﺎ ، ءَا ) مثال : ءَامَنَ
2- کسره و یاء مدی ( اِ – ای ) :
گفته بودیم که صدای کسره در زبان عربی با صدای ( اِ ) زبان فارسی تفاوت دارد.صدای کسره در زبان عربی همانند صدای ( ای ) در زبان فارسی است.(هر وقت بخواهیم کسره را تلفظ کنیم باید بگوییم « ای ».) البته کوتاه و بدون کشش.
مانند : إبِلِ
چنانچه صدای کسره کشش و امتداد یابد از آن یاء مدی تولید می شود.مانند :
اِی – بِی – فِی – لِی – نِی
صدای کسره و یاء مدی شبیه به هم می باشد(در خروج از دهان).با این تفاوت که ( ای ) که برای کسره میگوییم بسیار کوتاه و ( ای) که برای یاء مدی میگوییم کشیده می باشد.
اَبِی – بَنِی – فَلِی – لَفِی – فِیهِمَا – بِهِمَا – اَرِنَا – لَقِیَا – اَرِنِی –
جَاءَنِی – ءَاتِنَا – نَسِینَا – مَمَاتِی – شِقَاقِی – سَبِیلِی – سَبِیلِنَا – فَنَسِیتَهَا
– فِی جِیدِهَا – اَرِنَا مَنَاسِکَنَا – خَالِدِینَ فِیهَا – فِی سَبِیلِی
یادآوری: مثلاً اگر در جایی نوشته شده بود ( رِ) آنرا بصورت (ری) میخوانیم ولی (ی) آن باید کوتاه باشد. مانند اَرِنَا – اَرِنِی – ءَاخَرِنَا
3- ضمّه و واو مدی ( اُ – او ) :
صدای ضمّه در قرآن (عربی) با صدای ( اُ ) در زبان فارسی متفاوت است. صدای ضمه در زبان عربی و قرآن همانند صدای ( او ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش؛ مانند : کُتُبُ – رُسُلُ –فراموش نکنید که ( ُ ) در عربی بصورت ( او ) کوتاه خوانده میشود. تمرین کنید : قُل
از کشش صدای ضمه ، واو مدی بوجود می آید.
مثال: نُهُو ، کُلُو ، کُلَا ، فَکُلَا ، فَکُلِی، نُسُکِی
مخارج حروف
الف : طريق شناختن مخارج: براى اينكه قرآن مجيد بطور درست خوانده شود و حروف آن بصورت صحيح اداء گردد بايد از همه اولتر مخارج حروف را بشناسيم . البته براى شناختن مخرج يك حرف ميتوانيم حرف مورد نظر را سا كن بسازيم (( همزه ء زبر دار را بر آن داخل و به آن تلفظ نماييم مانند : اَق – اَب – اَ ج – اَه – و غيره . ب: اقسام مخارج : مخارج جمع مخرج ، محلى را كه حرف به آن تكيه نموده و از دهن خارج ميشود ، مخرج مينامند حروف هجا ء داراى پنج محل و ( 17) مخرج اند .
اول:- محل مخارج
1:- حلق: حروفيكه در مخرج حلق اداء ميشود ( شش ) است (( همزه – ها – عين – حا – غين – خاء )). 2:- زبان :حروفيكه توسط زبان اداء ميگردد ( 18 ) اند : (( ق،ك،ج، ش، ى، ض، ل، ن، و، د، ت، ط، ذ، ظ، ث، ز، س، ص )). 3:- لبها :حروفيكه در لبها اداء ميشود چهار است : (( ف ، م ، و ، ب )). 4:- وسط دهن : حروفيكه در و سط دهن اداء ميگردد سه است (( واو ، الف ، يا )) . 5:- خيشوم (( آخرينى )) : حروفيكه از خيشوم اداء ميشود دو حرف است (( ن ، م )) .
دوم:- مخرج تفصيلی مخارج تفصيلى حروف (17) است كه ذيلاً توضيح ميشود :
مخرج همزه و ها : سر سينه و آخر حلق .
مخرج عين و حا : وسط حلق .
مخرج غين و خا :آغاز حلق .
مخرج قاف : قسمت آخر زبان و كام .
مخرج كاف : آخر زبان و كام كمى از قاف پائينتر .
مخرج جيم ، شين ، و يا : و سط زبان و كام .
مخرج ضاد : زيادتر طرف زبان و اضراس عليا .
مخرج لام : كمى طرف زبان تا سر زبان و آخر انياب عليا .
مخرج نون : سر زبان آخرثناياى عليا .
مخرج راء:سر زبان و كمى به عقب گشته بين ثناياى عليا و رباعى .
11
مخرج د ، ت ، و ط : سر زبان و آخر رباعى عليا .
12
مخرج ذ ، ظ ، و ث : سر زبان و نوك ثناياى عليا .
13
مخرج ز ، س و ص : سر زبان و نوك ثناياى سفلى .
14
مخرج ف : سر ثناياى عليا و بطن لب پائين .
15
مخرج و ، ب ، و م : شفتين ( لبها )
16
مخرج حروف مد : هوا و فضاى دهن .
17
مخرج غنه : خيشوم ( آخر بينى )
الف) حرف «ص»
حرف «صاد» را باید مانند «سین», اما پرحجم و درشت تلفظ کنیم. در علم تجوید, به حالت پرحجمی صدا تفخیم گویند؛ بنابراین «ص» سین تفخیم شده (سین مفَخَّم) است.
برای تلفظ این حرف, صدای خود را در گلو پرحجم میکنیم (به اصطلاح باد در گلو میاندازیم). تأکید میشود در تلفظ «ص» باید از سوت زدن بیمورد اجتناب کرد.
ب) حرف «ض»
تلفظ اين حرف در زبان عربی, كمی دشوار است. «ضاد» از تماس كنارۀ زبان (از هر طرف كه مقدور باشد) با دندانهای آسیای بالا و با صدای پرحجم و درشت تلفظ میشود. نوک زبان در این لحظه باید آزاد بوده و با دندان و یا لثه در تماس نباشد. ضاد حرفی است سرکش؛ و تلفظ صحیح و اصیل آن به تمرین زیاد نیازمند است؛ البته اگر در تلاوت اکثر اساتید و قراء مشهور دقت کنیم, میبینیم که امروزه «ض» مانند «د» تلفظ میشود؛ اما پرحجم و درشت. (دال مفخم: دال پرحجم)
ج) حرف «ط» حرف «طاء» مانند «ت» تلفظ میشود، اما پرحجم و درشت؛ (تاء مفخم)
د) حرف «ظ»
حرف «ظاء» درست مانند «ذ» نوکزبانی تلفظ میشود؛ با این تفاوت که صدای آن درشت و پرحجم است (ذال مفخم). باید توجه کرد که در تلفظ «ظاء» به فشار زیاد نوک زبان بر دندانهای بالا و نیز دمیدن هوا به صورت فشرده نیازی نیست.
ﻫ) حرف «ع»
حرف «عین» از موضع میانی حلق به صورت نرم و کشدار تلفظ میشود. البته باید دقت کنید که اولاً صدای عین, بیش از حد, نرم و از دیگر سو سخت و با فشار تلفظ نشود و ثانیاً با درشتی و پرحجمی همراه نباشد (تفخیم نمیشود)
و) حرف «غ»
حرف «غين» از موضع حلق و محل تلفظ «خ» امّا به صورت نرم و کشدار ادا میشود. شایان توجه است که «غ» پرحجم و درشت تلفظ میشود (مفخم).
ز) حرف «و»
حرف «واو» برخلاف نوع فارسی آن که با کمک دندان تلفظ میشود, فقط با جمع (غنچه) شدن دو لب و با صدای نازک و کمحجم ادا میگردد. در واقع، واو حرف بسیار نرمی است که نباید با فشار تلفظ گردد.
چون در صحيح ادا كردن حروف قرآنى شناختن صفات حروف رول و اهميت مهم دارد لذا لازم است كه صفات حروف را بشناسيم . برخى از صفات حروف يكى با ديگر در تقابل و تضاد بوده كه در يك حرف جمع نميشوند ولى برخى ديگر غير متضاد بوده در همسوئى هم قرار داشته و با ساير صفات در يك حرف جمع و يكجا ميگردد. از جمله متضاد همس مقابل جهر ، شدت در برابر رخوت ، استعلا ء مقابل استفال ، اطباق مقابل انفتاح و از لاق در برابر اصمات قرار دارند كه هر كدام آن با ساير صفات و حروف مربوط آنها ذيلاً بيان ميگردد : 1:- همس : به معناى آهسته و يا به آهستگى با كسى صحبت كردن مى آيد ، حروف مهموسه را از ين سبب مهموسه ميگويند كه وقتى يكى از آنها در آخر كلمه آيد تفس به اداى آن حبس نمى شود بلكه دوام پيدا ميكند مانند : تلق، فاصفح ،يلهث، ارجه وغيره . حروف مهموسه ( ده ) است كه در اين الفاظ جمع شده اند : (( فحثه ، شخص ، سكت )) . 2:- جهر : مقابل همس بوده و به معناى آشكار ساختن و بلند گردانيدن آواز مى آيد و در ختم اداى حروف مجهوره هم نفس بند و آواز بلند ميشود مانند : فأ صدع ، لا تحزن ، اهبط )) و غيره . حروف مجهوره ( 19 ) اند كه در اين كلمات جمع شده اند (( عظم وزن قارى غضٍ جَدٍ طلبٍ )) . 3:- شدت : به معنى سختى و دشوار مى آيد . در حروف شديديه جريان آواز بند مى شود خواه نفس حبس شود يا نشود و اداى آن به سختى سورت ميگرد مانند :الله اَحَد ، اَسجد ، اخرج ، اهبط ، ركبك و غيره حروف شديديه ( 8 ) است كه درين كلمات جمع شده اند : ( اَجِدُ قَط بكت ). 4:- رخوت : رخوت مقابل شدت بوده و به معناى نرمى و سستى مى آيد ، چون آواز اين حروف بر مخارج اتكاء ندارند و سست اداء مى شوند ،لهذا به ايشان حروف رخويه ميگويند مانند :حرف(( س)) در( الناس ) حروف رخويه (16 ) است كه درين عبارات جمع شده اند: (( خذ ، غث ، حظ ،فض ، شوص ، زى ساه )). 5:- توسط : به معناى ميانه بودن مى آيد ، اين صفت هم بين شدت و رخوت است كه حروف موصوف به توسط ، نه به شدت تام اداء ميشوند و نه هم به سستى زياد بلكه در حالت مابين اين دو صفت اداء ميشود مانند: (( فَلا تَجْعَل، تَمْنُنْ ، يَشْفَعُ ، بِالْقَلَمِ ،مستقر )). حروف توسط(5) است كه در لفظ (( لن عمر )) جمع شده اند كه دراواخر كلمات فوق ذكرگرديده است .
6:- استعلا ء: به معنى بالا رفتن بطرف بلندى مى آيد در اداى اين حروف هم قسمت بالاى زبان به (( فك بالا پيوست باين صفت متصف اند بنام مستتعليه ياد مى)) شوند. حروف مستعليه اين هفت حروف اند : (( خص ضغظ )) (( قط )) . 7:-استفال : مقابل استعلاء بوده به معناى پايان آمدن مى آيد ودر اداى حروف مستقله هم سر زبان از (فك) به ميانهء دهن پايان مى آيد مانند حرف(ل)در (جل).ازين روبه آنها حروف مستقله ميگويند، حروف مستقله (22) بوده كه درين عبارات جمع شده است اند: (( ثبت ،عر من يجود حرفه اذ اسل شكا )) . 8:- اطباق : به معنى موافق ساختن مى آيد و در اداى حروف مطبقه هم هر دو طرف زبان به هردو (( فك )) پيوست ميشوند و هموار ميگردند مانند حرف ( ط ) در ( حطاما ) لهذا حروفيكه داراى صفت اطباق اند بنام مطبقه ياد ميشوند . حروف مطبقه ( 4 ) اند : (( ص ، ض ، ط ، ظ )) كه در اواخر اين كلمات جمع شده اند : (( يتربص ، واخفض ، تبسط ، اغلظ )). 9:- انفتاح : انفتاح مقابل اطباق بوده و به معناى كشوده شدن مى آيد .در اداى حروف منفتحه هم وسط زبان از ( فك ) بالا فاصله ميگيرد مانند ( سبيل ) لهذا به آنها حروف منفتحه گفته ميشود . حروف منفتحه ( 25 ) حروف است كه درين عبارات جمع شده اند: (( من اخذ و جد سعة فزكا حق له شرب غيث )). 10:- اذلاق : به معناى تيزى مى آيد و حروف مذلقه هم از نوك زبان پيوست با به تيزى اداء ميشوند و يكى از خواص حروف مذلقه اينست كه به آسانى به آن تلفظ ميشود .حروف مذلقه ( 6 ) است كه در عبارت ( فرمن لب ) جمع شده و در آخر اين كلمات آمده اند. (( تخوف – و انحر- القلم – اسكن – فتقبل – وليكتب )). 11 :- اصمات : مقابل و ضد اذ لاق بوده و به معناى توقف و منع مى آيد . اين حروف مصمته هم به روانى و تيزى اداء نميشوند بلكه به آهستگى و خاموش اداء ميگردند لهذا بنام مصمته ياد ميشوند. حروف مصمته ( 23 ) است كه درين عبارات جمع شده اند : جُذ غَش ، سَاحِظٍ ، صد ، ثقةً ، اِذ وعْظَهُ يَظُلكُ )) )) و در آخر اين كلمات آمده اند:اَلحَج،اِسْتَفْرِزْ،بَلَغَ،مَعاَيِشَ،بَخس،اِذَا،ماَنَنْسَخْ،تشلطط نقص ، نَعْبُدْ ، يلهث ، اَلْفَلَقْ ، كُورَتْ ، هِيَ، تأخُذْ، يشفع )) و غيره. 12:-قلقله: كه به معنى جنباندن است و حروف آن هم در موقع اداء در مخرج خويش جنبانيده ميشوند ، حروف آن هم (5)بوده كه در عبارات(( قُطٌبُ جَدٌٍ )) جمع گرديده اند.
۱3:-صَفير: به معنى بانگ و آواز مى آيد و اداى حروف صفيريه هم سبب آواز زائدى از ميان لبهاى ميشوند . و حروف آن(3) است :((ص،ز،س)) . كه در آخر اين كلمات آمده اند:(( حَصْحَصَ اَغزه ، عسعس )) . 14:-تَفشى: كه به معناى پراگنده ساختن است و در حين اداء حرف شين كه داراى اين صفت است هم آواز پراگنده ميگردد 15:- استطاله : به معناى دراز گردانيدن مى آيد و در موقع اداء حرف ( ض ) كه داراى اين صفت است هم آواز ز مخرج و طرف زبان از نوك تا آخر آن به دندانهاى اضراس امتداد يافته و درازى پيدا ميكند مانند : الضالين اعرض و غيره . 16 :- لین : به معنى نرمى است و حروف آن هم به نرمى اداء مى شود .حروف آن ( 2 ) و عبارت از ( و _ ى ) است به شرطيكه حركت ما قبل شان مخالف جنس شان باشد يعنى واو ساكن و ما قبل آن فتحه و يا كسره باشد و يا ساكن و ما قبل آن فتحه يا ضمه باشد . 17:- انحراف : انحراف به معنى ميلان است . حروف منحرفه هم در وقت اداء به كناره ء زبان تمايل ميكند حرف ( لام و را ء ) داراى اين صفت است كه در آخر اين دو كلمه ديده ميشوند :(( (( تفبل و فكبر )). 18:- تكرير : به معناى بر گرديدن چندين بار است و در اداى حرف ( را ء ) كه داراى اين صفت است هو آواز پراگنده ميگردد مانند : مقتدر و مزدجر .
احكام تنوين و نون ساكن
پيش از اينكه احكام تنوين و نون ساكن را بيان كنيم لازم است كه فرق ميان تنوين و نون ساكن را واضح سازيم .
ميان تنوين و نون ساكن چهار فرق است :
1:- نون ساكن به اين شكل نوشته ميشود مانند : فَمَن اما نون تنوين نوشته نميشود بلكه بجاى آن دو زبر ، دو زير و دو پيش تحرير ميگردد مانند : اَبَداً – بئيسٍ – فقير . 2:- نون ساكن در حالت وقف و وصل خوانده ميشود مانند : فيقول ربى اكرَمن – وَ مَن قَالَ سَأنزل اما نون تنوين تنها در حالت وصل خوانده ميشود مانند: احد –كل ؤ غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلا در مثال فوق احد- كُل و غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلاً در مثال فوق اَحدٌ و كُلٌ خوانده ميشود. 3:- نون ساكن در اسم ، فعل و حرف هر سه مى آيد مانند: انفسهم يُنصَرُونَ- مِن ، مگر نون تنوين صرف در اسم می آيدمانند: عذاب 4:- نون ساكن هميشه در وسط و آخر كلمه مى آيد مانند:يَنظُرُ اليك – نَقُولُ له كُن- اما تنوين صرف در آخر كلمه مى آيد .
تنوين و نون ساكن چهار حا لت دارد :
1:- اظهار : اظهار در لغت به معناى آشكارا و ظاهر خواندن و در اصطلاح علم تجويد بيرون ساختن حرف از مخرج آن بدون غنه را گويند. اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از حروف حلق بيايد نون و تنوين اظهار ميشود و حروف حلق( 6 ) ا ست كه در اين بيت شاعر جمع گرديده ا ست : حرف حلق شش بود اى نور عين همزه ها و حا و خا ء و عين و غين مانند: اِن أنت – جُرُفٍ هَارٍ – نار حاَمِيه – من خَيرٍ – من عينٍ آنية مِن غيركم . 2:- ادغام : ادغام در لغت به معناى ادخال ا ست و در اصطلاح داخل گردانيدن حرف ساكن اول در حرف دوم بگونه اى كه حرف واحد مشدد خوانده شواد. هر گاه بعد از تنوين با نون ساكن يك حرف از شش حروف ( يرملون ) ( ى – ر – م – ل – و – ن ) بيايد نون ساكن و تنوين در آن ادغام ميگردد . اگر ادغام مذكور به حروف ( يمون ) ( ى – م – و – ن ) صورت گيرد ادغام باغنه و اگر به حروف ( لر ) (ل –ر ) صورت گيرد ادغام بى غنه ميباشد . مثال هاى ادغام با غنه مانند مَن يشاء – مِن ماء – من ولى – مِن نصيرٍ. و مثال هاى ادغام بى غنه مانند : من لدناَ – مِن ربكُم . 3:- اخفاء : در لغت به معناى پوشيده خواندن و در اصطلاح علم تجويد حالت بين اظهارو ادغام را بگونه ايكه خالى ازتشديد با غنه باشد ميگويند اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از پانزده حرف اخفاء بيايد تنوين و نون ساكن در آنها اخفاء ميگردد و مراد از اخفاء مخفى و بين بين ادا كردن ا ست . يعنى حد و سط بين اظهار و ادغام و حروف اخفاء عبارتند از: ( ت ، ث ، ج ، د ، ذ ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ف ، ق ، ك ) .مثال هاى اخفاء : مِن تأويل – مِن قال – مَن ضَل – اَنتم – المنصورون – مَنضود – اَنفُسَهُم –غُلاماً زكيا – لحما ً طريا –ببعضظهير – كتب قيمه .
لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگي به نوع حرف مابقي دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـي از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاي نون ساكن و تنوين، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود.
از مـطـالب فـوق، روشـن مي شود كه اخفاي نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگري تفاوت دارد و چه بسا فردي اخفا در نزد حرفي را صحيح انجام دهد، ولي در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبي اخفا نمايد. بنابراين، بايد تمامي موارد حروف پانزده گانه، تمرين شود.(ت): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْري.(ث): وَالاُْنْثي اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً.(ج): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ.(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً.(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفي يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ.(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً.(س): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ.(ش): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ.(ص): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ.(ض): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً.(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ.(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا.(ف): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها.(ق): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ.(ك): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً.
4:- اقلاب : در لغت به معناى ابدال و در اصطلاح قلب نمودن نون ساكن و تنوين به ميم مع غنه را گويند . اگر بعد از نون ساكن و تنوين حرف باء بيايد نون ساكن به ميم تبديل ميشود مانند: من بعد عليم بذات الصدور و غيره . نوت: چهار حالت نون ساكن و تنوين را يكتن از مجودين در شعر ذيل چنين بيان نموده ا ست:
تنوين و نون ساكن حكمش بدان اى هوشيار كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار در ير ملون ادغام كن در حرف حلق اظهار كن در نزد باء قلب به ميم در مابقى اخفاء بيار
حروف شمسی
حروف شمسی، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود ولی خوانده نمی شود. به بیان دیگر این حروف هرگاه بعد از «الف و لام» قرار بگیرند مشدد خوانده می شوند. مانند: وَ الشَّمْسِ، مِنَ النَّاسِ این حروف عبارتند از:
حروف
مثال
سوره
ت
لَهُمُ التَّنَاوُشُ
(سبا 52 )
ث
کُلِّ الثَّمَرَاتِ
(محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم 15)
د
یوْمِ الدِّینِ
(الفاتحه 4)
ذ
یأْکُلَهُ الذِّئْبُ
(یوسف 13)
ر
کَفَرُواْ الرُّعْبَ
(آل عمران 151)
ز
فِی زُجَاجَةٍالزُّجَاجَةُ
(النور 35)
س
فِی السَّمَاءِ
(الحجر 16)
ش
مِنَ الشَّاهِدِینَ
(القصص 44(
ص
أَقَامُواْ الصَّلَوةَ
)الحج 41(
ض
مِنَ الظُّلُمَاتِ
)ابراهیم 5(
ط
إِلَی الطَّیرِ
)النحل(
ظ
مَدَّ الظِّلَّ
(الفرقان 45)
ل
عَنِ اللَّغْوِ
(مؤمنون 3)
ن
مِنَ النُّورِ
(البقره 257)
استثناء
الر در ابتدای سوره های (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم) و (الحجر)؛ جزو حروف مقطعه می باشد و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، را.
حروف قمری
حروف قمری، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود و حرف لام خوانده می شود. مانند: وَ الْقَمَرِ، وَ الْبَنُونَ این حروف عبارتند از:
الف
یَرَ الْإِنْسَانُ
(یس 77)
ب
یرِیکُمُ الْبَرْقَ
(الرعد 12)
ج
یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ
(البقره 273)
ح
وَ الْحَافِظِینَ
(الاحزاب 35)
خ
عَنِ الْخَمْر
ِ (البقره 219)
ع
سَاعَةِ الْعُسْرَةِ
(التوبه 117)
غ
هُمُ الْغَالِبُونَ
(المائده 56)
ف
فِی الْفُلْکِ
(الاعراف 64)
ق
مِنَ الْقَانِطِینَ
(الحجر 55)
ک
ءَایاتُ الْکِتَابِ
(یونس 1)
م
عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
(النساء 103)
و
مِنَ الْوَاعِظِینَ
(الشعرا 136)
ه
لَا أَرَی الْهُدْهُدَ
(النمل 20)
ی
لَا عَاصِمَ الْیوْمَ
(هود 43()
الم (البقره)، (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان )، (السجده)المص (الاعراف) المر (الرعد) موارد فوق نیز که در ابتدای سوره های مختلف آمده است حروف بعد از ال را جزو حروف قمری قرار نمی دهند و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، میم، را.
مد و قصر
مبحث مدّ و قصر از مباحث مهم و شیرین تجوید و قرائت کلام الله مجید است. اجرای مد در حین قرائت و در جای صحیح خود, علاوه بر ارتقاء فصاحت, نمایشی از هنر زیبای تلاوت به ارمغان میآورد که میتوان از تحریرهای زیبا نیز در آن استفاده نمود.
تعریف مد
مد از لحاظ لغوی به معنای زیادت یا فزونی و در اصطلاح قرائت عبارت است از: امتداد صوت در حرف مد بیش از میزان طبیعی؛ البته میزان کشش طبیعی حرف مد (دو حرکت) را قصر و یا مدّ طبیعی گویند.
قصر در لغت به معنای کوتاهی و ضد مد است؛ به عنوان مثال در کلمه اوُذینا سه مدّ طبیعی وجود دارد و نیز در اوُتینا یا ٰاتونی و ...
ساختمان مدمد از همراهی دو عنصر ایجاد میشود:
1ـ حرف مد؛
2ـ سبب مد.
مد دو سبب دارد:
1ـ همزه؛
2ـ سکون.
باید دانست که تشدید نیز به دلیل آنکه در واقع از دو سکون تشکیل شده است, سبب مد است.
به طور کلی دو نوع مد وجود دارد:
1ـ طبیعی (اصلی)؛
2ـ غیر طبیعی (فرعی).
شایسته است نام مقادیر مختلف کشش مد را بدانیم. کشش صوت به اندازۀ دو حرکت را قصر، سه حرکت را فوق قصر، چهار حرکت را توسط و پنج حرکت را فوق توسط گویند. آخرین و بیشترین مقدار مد, شش حرکت است که طول نام دارد.
انواع مدّ فرعی
مدهای فرعی عبارتاند از: متصل, منفصل, لازم, عارض و لین؛ سبب دو نوع مدّ اوّل همزه و سبب سه نوع مدّ بعدی سکون میباشد.
1ـ مدّ متصل
اگر حرف مد با همزه در یک کلمه باشد, به آن نوع مد، مدِّ متصل گویند؛ میزان مدّ متصل، چهار حرکت (توسط) یا پنج حرکت (فوق توسط) است؛ در واقع در عمل, مدّ متصل دو برابر یا دو و نیم برابر مدّ طبیعی است؛ به این مد، مدّ واجب نیز گویند.
2ـ مدّ منفصل
مدّی را گویند که حرف مد در آخر یک کلمه، و همزه در آغاز کلمۀ بعدی واقع شده باشد (منفصل به معنای جدا میباشد).میزان مدّ منفصل نیز چهار و یا پنج حرکت است؛ البته میتوان مدّ منفصل را به صورت طبیعی (دو حرکت) نیز ادا نمود و در واقع بیجهت نیست که به مدّ منفصل, مدّ مستحب نیز گفتهاند.
3ـ مد لازم
هرگاه سبب مد, سکون لازم باشد, مدّ لازم پدید میآید؛ مقصود از سکون لازم, سکونی است که همیشه با حرف در کلمه همراه باشد و به خاطر وقف و موقتاً پیش نیامده باشد؛ مانند سکون حرف «ل» در کلمۀ ٰالْٰانَ.میزان کشش مدّ لازم، شش حرکت (طول) و در واقع بیشترین مدّ مجاز در قرائت قرآن است و کمتر از آن جایز نیست.
مثالهای مختلف از مدّ لازم:
1ـ مدّ لازم با سبب سکون در کلمات میان سُوَر؛ مانند: ٰالانَ.
2ـ مدّ لازم با سبب تشدید در کلمات میان سور؛ مانند: ضالّینَ ـ کافَّةً.
3ـ مدّ لازم با سبب سکون در حروف مقطعه؛ مانند: الر (الف لٰام را).
4ـ مدّ لازم با سبب تشدید در حروف مقطعه؛ مانند: الم (الف لٰامّیم).
4ـ مدّ عارض
هرگاه پس از مد, سکونی که در اثر وقف پیش آمده است واقع شود, مدّ حاصله را مدّ عارض گویند (عارض به معنای موقتی و غیر ذاتی است).میزان مدّ عارض عبارت است از: دو, چهار و شش حرکت.
5ـ مدّ لین
مدّ لین مدّی است که حروف آن، واو ساکنۀ ماقبل مفتوح و یاء ساکنۀ ماقبل مفتوح باشد و سبب آن سکون است.مدّ لین را میتوان مانند مدّ عارض، بین دو تا شش حرکت امتداد داد؛ خواه سبب آن لازم باشد، خواه عارضی؛ البته در سکون لازم، شش حرکت ارجح است.
حروف مقطعه (فواتح سور)
تعریف
حروف مقطعه حروفی هستند که در ابتدای بعضی از سوره ها آمده و به صورت رمز می باشند. حروف مقطعه در 29 سوره از 114 سوره قرآن آمده است. کل کلمات یا حروف مقطعه، 14 کلمه (یا حرف مثل ن) می باشد. و در بعضی از سوره ها به صورت تکراری آورده شده است.
حروف مقطعه
ردیف
تلفظ
الم
(البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده)
الف، لام، میم
المص
(الاعراف)
الف، لام، میم، صاد
الر
(یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر)
الف، لام، را
المر
(الرعد)
الف، لام، میم، را
کهیعص
)مریم(
کاف، ها، یا، عَین، صاد
طه
)طه(
طا، ها
طسم
)الشعراء)، (القصص)
طا، سین، میم
طس
)النمل)
طا، سین
یس
)یس(
یا، سین
صلیاللهعلیهوآلهوسلم
صاد
حم
)غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه (الاحقاف)
حا، میم
حم عسق
(الشوری)
حا، میم، عَین، سین، قاف
(ق)
قاف
(القلم)
نون
اگر کل حروف مقطعه را کنار هم گذاشته و حرف های تکراری را حذف کنیم 14 حرف باقی می ماند:
ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی
و از ترکیب این 14 حرف جمله ی صِراطُ عَلَیٍّ حَقٌ، نُمْسِکُهُ )راه علی علیهالسلام حق است و مابه دامن او چنگ می زنیم) بدست می آید.
تلفظ حروف هنگام قرائت
این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند. حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود مانند راء، هنگام تلاوت در قرآن بدون همزه تلفظ می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود:
· دو حرفی: حا، را، طا، ها، یا.
· سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون.
· لازم به تذکر است که تمام قواعد تجویدی حروف اعم از ادغام، اظهار، اخفاء و احکام مد هنگام تلاوت این حروف رعایت می شود.
به علت سکون لازم مظهر تمام حروف مقطعه ی 3 حرفی به اندازه شش الف کشیده می شوند.
تعریف وقف
کلمه وقف در لغت به معنای سکـون، از حرکت باز مانـدن یا بازداشتـن و در اصطلاح قرائت, عبارت است از: قطع صوت در هنگام قرائت, همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت.
وقف بر آخر کلمات به دو روش صورت میگیرد:1ـ ابدال؛2ـ اسکان.
موارد وقف ابدال
1ـ هاء تأنیث (تاء گرد)وقتی آخرکلمه به هاء تأنیث (تاء گرد) ختم میگردد، این نوع تاء در وقف به هاء ساکنه تبدیل میشود. مثال: (رَحْمَةَßرَحْمَهْ) ـ (نِعْمَةٍßنِعْمَهْ) ـ (حَیٰوةُßحَیٰوهْ) ـ (التَّوریةßُ التَّورَیهْ) ـ (الصَّلٰوةِßالصّلوهْ) ـ 2ـ تنوین درکلماتی که به تنوین نصب ( اً) ختم شدهاند، این تنوین در وقف به الف مدی تبدیل میشود.مثال: (حِساباًßحِسابا) ـ (هُدًیßهُدٰی) ـ (مآءًßماءٰا)
در کلمات ذیل، حرف مفتوح آخر کلمه، هنگام وقف, برخلاف قاعدۀ اسکان، به الف مدی خوانده میشود: اَنَا (در هر جای قرآن) ـ لٰکِنَّا (کهف/38) ـ الظُّنونَا، الرَّسولَا، السَّبیلَا (احزاب/10، 66، 67) ـ قَواریرَا (دهر/15، اولین مورد) ـ سَلاسِلَا (دهر/3)؛ البته این مورد آخر, به اسکان نیز وقف میشود.
اقسام وقف بر عبارات قرآنی وقف بر دو نوع است: الف) اختیاریب) اضطراری
الف) وقف اختیاری
وقف اختیاری وقفی است که با ارادۀ قاری صورت میگیرد و خود بر چهار قسم است:1ـ وقف تامّوقف تام وقفی است که کلام از نظر لفظ و قواعد دستور زبان و نیز معنا به بعد از خود وابستگی نداشته باشد (موضوع در عبارت بعدی تغیر کند)؛ مانند وقف بر ﴿وَ اٌولٰئِکَ هُمُ المُفلِحونَ﴾ و ابتدا از ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَروُا ...﴾حکم وقف تامدر هنگام وقف تام باید وقف کرده و از عبارت بعد ابتدا نمود. 2ـ وقف کافی وقفی است که کلام از نظر لفظ ناقص نیست, اما از نظر معنا و موضوع مورد بحث با عبارت بعد از خود ارتباط دارد (موضوع در عبارت بعدی دارد)؛ مانند وقف بر ﴿فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً﴾ و ابتدا از ﴿وَلَهُم عَذابٌ ألیم ...﴾حکم وقف کافیدر وقف کافی، وقف و سپس ابتدا از بعد و نیز وصل آن جایز است.
3ـ وقف حَسَن وقفی است که عبارت اول ناقص نیست, اما عبارت بعدی از نظر لفظی ناقص و به قبل وابسته است؛ مانند وقف بر ﴿اَلحَمدُ لِلَّهِ﴾ در آیۀ ﴿ اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ﴾. حکم وقف حسنوقف بر آن بلااشکال است، چون معنا را ناقص نمیگذارد, اما ابتدا از بعد جایز نیست.
4ـ وقف قبیح وقفی است که عبارت اول از نظر لفظ ناقص و به مابعد خود وابسته باشد؛ مانند: وقف بر ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ مٰا یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِۙ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾؛ حکم وقف قبیحطبعاً وقف بر آن جایز نیست.
ب) وقف اضطراری
وقفی است که در اثر اتمام نفس، بروز عطسه، فراموشی آیه و ... پیش آید و چارهای به جز وقف نباشد. بدیهی است پس از رفع عامل اضطراری لازم است مجدداً از محل مناسب ابتدا گردد.
علائم ششگانه سجاوندی
1ـ «م»«م» علامت وقف لازم است؛ یعنی وقفْ لازم است و وصل آن موجب تغییر معنی میشود؛ مثال:
﴿إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَۘ وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾
2ـ «ط» «ط» علامت وقف مطلق است. تأکید میشود وقف کنید؛ چون موضوع مورد بحث تمام شده است؛ مثال:
﴿ألَم تَعْلَمْ أنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰواتِ وَ الْأرْضِطوَ ما لَکُم مِنْ دونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ﴾
3ـ «ج» «ج» علامت وقف جایز است؛ در واقع وقف و وصل هر دو جایز است؛ مثال:
﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى﴾
4ـ «ز»«ز» علامت وقف مُجوَّز است؛ در واقع وصل آن بهتر است؛ مثال: ز
﴿فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ ٱللهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيُمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ﴾
5ـ «ص»«ص» علامت وقف مرخص است. به علت طولانی بودن نفس، رخصت داده میشود وقف کنید و از کلمۀ بعد ابتدا نمایید؛ مثال:
﴿ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلأَرْضَ فِرٰشًا وَ ٱلسَّمَاءَ بِنَاۤءً وَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسََّمَاۤءً مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ ٱلثَّمَراتِ رِزْقًا لَّكُم فَلا تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾
6ـ «لا»«لا» علامت وقف ممنوع است؛ یعنی نباید وقف کرد؛ اگر به هر علت وقف کنید، باید حتماً برگردید و از محل مناسب ابتدا کنید؛ مثال:
﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ ما یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾
1ـ قلی معنای اَلوَقفُ اَولیٰ است؛ یعنی وقف بهتر از وصل است.
2ـ صلی «صلی» به معنای اَلوَصلُ اَولیٰ است؛ یعنی وصل بهتر از وقف است (مانند وقف مجوّز)
3ـ :. :. این دو مجموعۀ سهنقطهای (:. :.) علامت وقف معانقه است و اگر به روی دو کلمه نزدیک به هم واقع شود بدین معنا است که بر هر کدام وقف شود، بر دیگری نباید وقف کرد؛ مثال:
وقف بر پایان آیه جزء سنن نبوی (صلّی الله علیه و آله) است؛ حتی اگر ناقص باشد (هر چند در این موارد، وصل بهتر است).
احکام «هاء» آخر کلمه :
حرف «هاء» در آخر کلمات قرآن از این سه نوع خارج نیست :
1- هاء جوهری 2- هاء سکت 3- هاء ضمیر
1- هاء جوهری :
این هاء جزء جوهر وذات کلمه است واز آن جدا نمی شود چرا که بدون آن کلمه از معنای خود خارج می شود . مانند هاء در کلمات فارسی « کوه ، ماه » .
نمونه ی آن در قرآن : وُجُوه – ا َللهُ - فَواکِهُ – اِلهُ ... حرکت هاء جوهری هر چه باشد به همان صورت وبدون اشباع وکشش خوانده می شود .
نکته : در کلمه ی «هَذِه» با وجود اینکه هاء آخر کلمه جوهری است ولی به اشباع خوانده میشود .
2- هاء سکت :
هاء ساکنه ای که جزء اصل کلمه نیست بلکه به آخر آن اضافه می شود و معنا هم ندارد ! فایده ی آن حفظ حرکت آخر کلمه در موقع وقف است و با این کار بر وقف بر این کلمات تأ کید می شود .
درروایت حفص از عاصم موقع وصل نیز هاء سکت حذف نمی شود . موارد هاء سکت در قرآن :
لَم یَتَسَنّه ( بقره -258 ) *** اِقْتَدِهْ (انعام – 89 ) *** ماهِیَهْ (قارعه – 9 ) *** کِتابِیَهْ (حاقه – 18و24 ) *** حِسابِیَهْ (حاقه - 19و 25 ) *** مالِیَهْ (حاقه – 25 ) *** سُلطانِیَهْ (حاقه – 28 )
نکته : در دو کلمه « اَرْجِهْ – فَاَلقِهْ » هاء ساکنه بر خلاف ظاهر هاء ضمیر می باشد .
3- هاء ضمیر :
هاء ضمیر ، حرفی است که در آخر کلمه می آید وجانشین اسم می شود ( ضمیر مفرد مذکر غایب ) ومعنی « او – آن » می دهد . مانند :( لَهُ – برای او ، برای آن )
هاءضمیر هیچگاه مفتوح نیست و همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید ، البته حرکت اصلی آن ضمه بوده است . اما هاء ضمیر گاهی اشباع وگاهی بلا اشباع خوانده می شود .
اشباع هاء ضمیر :
اشباع در لغت به معنی سیر کردن در تجوید ، تبدیل صدای کوتاه به کشیده است . به اشباع صله هم می گویند . بلا اشباع ، به معنای اداء حرف با صدای کوتاه است .
شرایط اشباع هاء ضمیر:
اگر دو طرف آن متحرک باشد اشباع می شود . اگر مضموم باشد به واو مدی و اگر مکسور ، به یاء مدی خوانده می شود .
شرایط عدم اشباع هاء ضمیر :
الف –وقتی دو طرف یا یکی از طرفین هاء ضمیر ، ساکن باشد . مانند : مِنْهُ لَحْماً ، اِلَیْهِ الْمَصیرُُُ وَ لَهُ الْحَمدُ ،
ب- وقتی بعد از هاء ضمیر حرف مشدد بیاید مانند : لَهُ الذّکری ، بِهِ الَّذینَ ، اَنزَلَهُ الّذی
ج - وقتی قبل از آن یکی از حروف مد بیاید . مانند : اَنْزَلناهُ إلیکَ ، فیهِ هُدیٌ ، اتَیناهُ رَحمَة
نکات واستثنائات :
1- هاء ضمیر در « اَنْسانیهُ » و«عَلَیهُ اللهَ » بر خلاف معمول با ضمه خوانده می شود .
2- هاء ضمیر در « یَخلُدْ فیهِ مُهاناٌ » به اشباع خوانده می شود .
3- هاء ضمیر در « یَرْضَهُ لَکُمْ » بلا اشباع خوانده می شود .
همزۀ وصل
تلفظ کلماتی که با سکون یا تشدید آغاز می شوند, دشوار و یا حتی غیر ممکن است, لذا برای سهولت در ابتدا به چنین کلماتی, از یک الف به نام همزۀ وصل استفاده میشود.
همزۀ وصل در ابتدا به این کلمات خوانده میشود؛ اما در میان کلام حذف میگردد؛ مثال: اُنْصُرنی رَبِّ ﭐنْصُرنی (رَبِّنْصُرْنی) معمولاً در قرآن بر بالای همزۀ وصل, علامت صاد کوچک (ﭐ) قرار میگیرد.
همزۀ قطع
در مقابل همزۀ وصل, همزۀ دیگری وجود دارد که به همزۀ قطع مشهور است و در آغاز و میان کلام خوانده میشود؛ مثال: أنزَلناهُ ـ إنّا أنزَلناهُ
همزۀ وصل در اسمهمزۀ وصل در کلماتی که اسم محسوب میشوند, در صورت ابتداء, مکسور است. این کلمات در قرآن عبارتاند از: بْنَ (پسر) ـ ٱبْنَتَ (دختر) ـ ٱمرَءَ (مرد) ـ ٱمرَأَتَ (زن) ـ ٱسْمِ و کلمات ٱثْنَیْ ـ ٱثْنا ـ ٱثْنَتَیْ ـ ٱثْنَتا ـ ٱثْنَیْنِ ـ ٱثْنان ِـ ٱثْنَتَیْنِ (همگی به معنای دو) همزۀ وصل فعلدر قرآن بقیه کلماتی که دارای همزۀ وصل میباشند, فعل هستند. پس از همزۀ وصل فعل, اگر علامت اولین حرف متحرک, ضمه باشد, همزۀ وصل نیز مضموم خواهد بود و در غیر این صورت مکسور خوانده میشود.
استثنا:1ـ همزۀ وصل چند فعل زیر بر خلاف ظاهر قاعده, به جای ضمه, کسره خوانده میشود: إقْضُوا ـ إبْنُوا ـ إمْشُوا ـ إمْضُوا ـ إئْـتُوا ـ إهْدوُا
2ـ همزۀ وصل درکلمات زیر هنگام ابتداء, بجای کسره با حرکت یاء مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به یاء مدی تبدیل میگردد). (اِئْتِ- ایتِ) ـ ٱِئْتِنا ـ اِئتِیاـ ٱِئْتُوا ـ ٱِئْتوُني ـ ٱِئذَنْ
3ـ همزۀ وصل دركلمۀ ٱُؤتُمِنَ در ابتداء، به جای ضمه, با حرکت واو مدی خوانده میشود. (در واقع همزۀ ساکنه به واو مدی تبدیل میگردد). اوْتُمِنَ
اماله :
در لغت به معنای میل دادن، متمایل کردن و منحرف نمودن و در اصطلاح قرائت عبارت است از: میل دادن فتحه به سوی کسره و الف مدّی به سوی یاء مدّی. فقط در یک کلمه از قرآن باید انجام شود و آن الف پس از «رِ» در کلمه ﴿مَجْریها﴾ در آیه 41 سورۀ هود است.
اشمام
بوئیدن چیزی را اشمام گویند و در تجوید جمع شدن لبها به حالت ضمّه را گویند . که به دو صورت است ؛ اشمام بر حرف مضموم در آخر کلمه که فقط لبها را به صورت ضمه در می آوریم . این وقف اختیاری است و کاربرد زیادی ندارد . اشمام میان کلمه فقط در کلمه (لاتَأمَنَّا ـ یوسف/11 ) که فعل نفی است و انجام آن لازم می باشد . هنگامی که نون مشدّد اداء می شود لحظه ای لبها را به حالت ضمّه در می آوریم .
احكام لام جلاله
براى لام جلاله دوم حالت ا ست : تغلیظ و تر قيق . الف – تغلیظ : به معنى پر خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر يا پيش داشته باشد حرف لام آن پر خوانده ميشود مانند : قل هو الله احد – يحب الله – انى عبد الله . ب- ترقيق : به معنى نازك خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر داشته باشد لام لفظ الله باريك خوانده ميشود مانند : يُو فق الله بينكم – الحمد لله – اعوذ با لله – بسم الله و غيره
منابع و مأخذ:
- حلیه القرآن (جلد 2 )
- زینه القرآن (تألیف عبدالحمید غریب نواز)
- کتاب تجوید تألیف آقای قمحاوی ترجمه آقای دکتر سید محمدباقر حجتی انتشارات سمت
- اینترنت
|لينك مطلب| نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 16:57 توسط زهرا - همیشه منتظر |
تو را مي شناسم .... تو ، از آن سوي بينهايت مي آئي ، و چونان نسيم سحر با تن برگها آشنائي . درختان تورا دوست دارند و در مقدمت از سر شوق گل مي فشانند . تو، آن آفتابي كه در پشت ابر است ، پيام تو پيوند ديرينه ي خاك و ريشه است ، پيام تو پيوند آئينه و آفتاب است ، پيام تو از باستاني ترين صبح نيلوفري رنگ تاريخ پيداست .... تو، آن انعكاسي كه با تو همه چيز آبي است ، و خورشيد تنها درختي است كه در آسمان مي شكوفد. تو را اي بلوغ هزاران گل سرخ، من از پشت پرچين تنهائي سروها ديده بودم .... در آن صبح سردي كه خورشيد در آسمان دگر مي درخشيد ، و باغ ، از هجوم خزان در تب زرد مي سوخت.... تو را ديده بودم .... تو را ديده بودم و فهميده بودم كه بايد براي طرفداري از لاله انديشه اي كرد ، و فهميده بودم كه بايد براي رسيدن به پويائي آب ، از زير باران گذر كرد... چه مي شد اگر با تو در سايه سار درختان بومي دمي مي نشستم ، و زنجير وابستگي هاي احساس را مي گسستم ... و از بوي گلهاي وحشي كه رستند در جلگه هاي غريبي ، نشان مي گرفتم .....
تو را مي شناسم ....
تو ، از آن سوي بينهايت مي آئي ، و چونان نسيم سحر با تن برگها آشنائي .
درختان تورا دوست دارند و در مقدمت از سر شوق گل مي فشانند .
تو، آن آفتابي كه در پشت ابر است ،
پيام تو پيوند ديرينه ي خاك و ريشه است ،
پيام تو پيوند آئينه و آفتاب است ،
پيام تو از باستاني ترين صبح نيلوفري رنگ تاريخ پيداست ....
تو، آن انعكاسي كه با تو همه چيز آبي است ،
و خورشيد تنها درختي است كه در آسمان مي شكوفد.
تو را اي بلوغ هزاران گل سرخ، من از پشت پرچين تنهائي سروها ديده بودم ....
در آن صبح سردي كه خورشيد در آسمان دگر مي درخشيد ،
و باغ ، از هجوم خزان در تب زرد مي سوخت....
تو را ديده بودم ....
تو را ديده بودم و فهميده بودم كه بايد براي طرفداري از لاله انديشه اي كرد ،
و فهميده بودم كه بايد براي رسيدن به پويائي آب ، از زير باران گذر كرد...
چه مي شد اگر با تو در سايه سار درختان بومي دمي مي نشستم ،
و زنجير وابستگي هاي احساس را مي گسستم ...
و از بوي گلهاي وحشي كه رستند در جلگه هاي غريبي ، نشان مي گرفتم .....
|لينك مطلب| نگاشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 15:11 توسط زهرا - همیشه منتظر |
www.irLearn.com