انتظار سبز
خيمه بر كوي يار خواهم زد در آن غمگسار خواهم زد اولين تازيانه اي كه زنم ب
قالب وبلاگ

صامت و مصوت

صامت ها: صامت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید آنها، هوا در نقطه ای از اندام های گویایی به مانع برخورد می کند؛ یا مجرای عبور هوا تنگ شده و ایجاد سایش می نماید.

 بعبارت دیگر؛ صامت ها همان حروف یا الفبای زبان می باشند.(28 حرف)

مصوّت ها: مصوت ها آواهایی هستند که در هنگام تولید، بدون این که در مجرای گفتار به مانعی برخورد کنند به آسانی و با آزادی از دهان خارج می شوند.

 مصوت ها در زبان فارسی شامل 6 صدا ( اَ- اِ- اُ- آ- ای- او) می باشند . که در عربی به صداهای کوتاه و کشیده تقسیم می شوند.

مصوت های کوتاه : اَ- اِ- اُ 

مصوت های بلند : آ- ای- او

در زبان عربی مصوت ها به سه گروه دوتایی تقسیم میشوند: 1- فتحه و الف مدی 2- کسره و یاء مدی  3- ضمه و واو مدی

1-     فتحه و الف مدی (  ا َ– آ ) :

(نحوۀ تلفظ فتحه): صدای فتحه در قرآن همانند صدای ( اََ ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش (از کشش آن خودداری شود و در یک لحظه گفته شود). مانند (ﻛَ ﺗَ بَ ) ، (ﺳَ ﺟَ دَ ) ، (ﺑَ دَ أَ ).

(نحوۀ تلفظ الف مدی) : چنانچه صدای فتحه کشش و امتداد یابد الف مدی تولید می شود  ←  بنابراین در قرآن الف مدی را مانند زبان فارسی تلفظ نمی کنیم...بلکه اگر بخواهیم آنرا تلفظ کنیم، همان صدای( اَ ) را بیشتر می کشیم - به اندازۀ دو برابر ( اَ ) –

توضیح : اگر دقت کرده باشید در زبان فارسی به هنگام تلفظ فتحه ( اَ )، دهان بطور افقی باز میشود. و همچنین درزبان فارسی به هنگام تلفظ الف مدی ، دهان بطور عمودی باز میشود ( در صورتیکه در زبان عربی، دهان برای تلفظ الف مدی ،به صورت افقی و با کمی کشش باز میشود.) بنابراین :

تلفظ فتحه درقرآن(عربی) همانند زبان فارسی میباشد؛ با این تفاوت که اجازۀ کشیدن آنرا نداریم و باید در یک لحظه گفته شود. ( چون درزبان عربی اگر فتحه را کشش دهیم، الف مدی تولید میشود)

تلفظ الف مدی در قرآن مانند فارسی نمیباشد(به جز 8 مورد که گفته خواهد شد). برای تلفظ الف مدی، دهان (همانند فتحه) بصورت افقی باز می شود و کمی آنرا می کشیم (از لحاظ زمانی) .

 مثال: در کلمات زیر برای تلفظ الف مدی دهان به صورت افقی باز می شود.

تفاوت فتحه و الف مدی در مثالهای زیر نمایان است

ءَ ، بَا   ؛   دَ ، دَا   ؛  لَ ، لَا  ؛  نَ ، نَا

همانگونه که دیده شد فتحه را برای یک لحظه تلفظ کردیم...ولی برای تلفظ الف مدی ، دهان مانند فتحه باز شد ولی آنرا کمی بیشتر کشیدیم.

استثناء : اگر الف مدی بعد از 8 حرف زیر بیاید، همانند زبان فارسی تلفظ می شود(دهان بصورت عمودی باز می شود). آن هشت حرف عبارتند از :  (  خ ، ر، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق  ).چنانچه الف مدی بعد از این حروف بیاید ، الف مدی همانند فارسی تلفظ می شود.

مثال:

رَا _  خَا _ قَا

 اَرا _ اَخَا _ لَقَا

 فَقَالَ لَهَا _ لَنَرَاهَا _ قَالَ لَا تَخَافَا

تمرین

اَبَا – اَتَا – بَدَا – یَدَا – دَنَا – کَمَا – لَهَا – اَبَا - فَلَهَا - مَا لَهَا –

  کَسَادَهَا – یَا اَبَتَا – لَفَسَدَتَا – نَرَاهَا – اَخَانَا - فَقَالَا

 اگر علامت فتحه در بالای الف باشد همانند حرف فتحه تلفظ می شود( اَ )...ولی چنانچه حرف فتحه قبل از الف بیاید ، بصورت الف مدی تلفظ می شود (   َﺎ  ،  ءَا ) مثال : ءَامَنَ

2- کسره و یاء مدی   (  اِ – ای ) :

گفته بودیم که صدای کسره در زبان عربی با صدای ( اِ ) زبان فارسی تفاوت دارد.صدای کسره در زبان عربی همانند صدای ( ای ) در زبان فارسی است.(هر وقت بخواهیم کسره را تلفظ کنیم باید بگوییم « ای ».) البته کوتاه و بدون کشش.

مانند :    إبِلِ

چنانچه صدای کسره کشش و امتداد یابد از آن یاء مدی تولید می شود.مانند :

اِی – بِی – فِی – لِی – نِی

 صدای کسره و یاء مدی شبیه به هم می باشد(در خروج از دهان).با این تفاوت که ( ای ) که برای کسره میگوییم بسیار کوتاه و ( ای) که برای یاء مدی میگوییم کشیده می باشد.

 اَبِی – بَنِی – فَلِی – لَفِی – فِیهِمَا – بِهِمَا – اَرِنَا – لَقِیَا – اَرِنِی –

  جَاءَنِی – ءَاتِنَا – نَسِینَا – مَمَاتِی – شِقَاقِی – سَبِیلِی – سَبِیلِنَا – فَنَسِیتَهَا

  – فِی جِیدِهَا – اَرِنَا مَنَاسِکَنَا – خَالِدِینَ فِیهَا –  فِی سَبِیلِی

 یادآوری: مثلاً اگر در جایی  نوشته شده بود ( رِ) آنرا بصورت (ری) میخوانیم ولی (ی) آن باید کوتاه باشد. مانند  اَرِنَا – اَرِنِی – ءَاخَرِنَا

 

3-  ضمّه و واو مدی ( اُ – او ) :

صدای ضمّه در قرآن (عربی) با صدای ( اُ ) در زبان فارسی متفاوت است. صدای ضمه در زبان عربی و قرآن همانند صدای ( او ) در زبان فارسی است، البته کوتاه و بدون کشش؛ مانند : کُتُبُ – رُسُلُ –فراموش نکنید که (  ُ ) در عربی بصورت ( او ) کوتاه خوانده میشود. تمرین کنید : قُل

از کشش صدای ضمه ، واو مدی بوجود می آید.

 

مثال:  نُهُو ، کُلُو ، کُلَا ، فَکُلَا ، فَکُلِی، نُسُکِی  

مخارج حروف

الف : طريق شناختن مخارج:
براى اينكه قرآن مجيد بطور درست خوانده شود و حروف آن بصورت صحيح اداء گردد بايد از همه اولتر مخارج حروف را بشناسيم . البته براى شناختن مخرج يك حرف ميتوانيم حرف مورد نظر را سا كن بسازيم (( همزه ء زبر دار را بر آن داخل و به آن تلفظ نماييم مانند : اَق – اَب – اَ ج – اَه – و غيره .
ب: اقسام مخارج :
مخارج جمع مخرج ، محلى را كه حرف به آن تكيه نموده و از دهن خارج ميشود ، مخرج مينامند حروف هجا ء داراى پنج محل و ( 17) مخرج اند .

اول:- محل مخارج

1:- حلق: حروفيكه در مخرج حلق اداء ميشود ( شش ) است (( همزه – ها – عين – حا – غين – خاء )).
2:- زبان :حروفيكه توسط زبان اداء ميگردد ( 18 ) اند : (( ق،ك،ج، ش، ى، ض، ل، ن، و، د، ت، ط، ذ، ظ، ث، ز، س، ص )).
3:- لبها :حروفيكه در لبها اداء ميشود چهار است : (( ف ، م ، و ، ب )).
4:- وسط دهن : حروفيكه در و سط دهن اداء ميگردد سه است (( واو ، الف ، يا )) .
5:- خيشوم (( آخرينى )) : حروفيكه از خيشوم اداء ميشود دو حرف است (( ن ، م )) .

دوم:- مخرج تفصيلی
مخارج تفصيلى حروف (17) است كه ذيلاً توضيح ميشود :

1

مخرج همزه و ها : سر سينه و آخر حلق .

2

مخرج عين و حا : وسط حلق .

3

مخرج غين و خا :آغاز حلق .

4

مخرج قاف : قسمت آخر زبان و كام .

5

مخرج كاف : آخر زبان و كام كمى از قاف پائينتر .

6

مخرج جيم ، شين ، و يا : و سط زبان و كام .

7

مخرج ضاد : زيادتر طرف زبان و اضراس عليا .

8

مخرج لام : كمى طرف زبان تا سر زبان و آخر انياب عليا .

9

مخرج نون : سر زبان آخرثناياى عليا .

10

مخرج راء:سر زبان و كمى به عقب گشته بين ثناياى عليا و رباعى .

11

مخرج د ، ت ، و ط : سر زبان و آخر رباعى عليا .

12

مخرج ذ ، ظ ، و ث : سر زبان و نوك ثناياى عليا .

13

مخرج ز ، س و ص : سر زبان و نوك ثناياى سفلى .

14

مخرج ف : سر ثناياى عليا و بطن لب پائين .

15

مخرج و ، ب ، و م : شفتين ( لبها )

16

مخرج حروف مد : هوا و فضاى دهن .

17

مخرج غنه : خيشوم ( آخر بينى )

مخارج حروف

الف) حرف «ص»

حرف «صاد» را باید مانند «سین», اما پرحجم و درشت تلفظ کنیم. در علم تجوید, به حالت پرحجمی ‌صدا تفخیم گویند؛ بنابراین «ص» سین تفخیم شده (سین مفَخَّم) است.

برای تلفظ این حرف, صدای خود را در گلو پرحجم می‌کنیم (به اصطلاح باد در گلو می‌اندازیم). تأکید می‌شود در تلفظ «ص» باید از سوت زدن بی‌مورد اجتناب کرد.

 ب) حرف «ض»

تلفظ اين حرف در زبان عربی, كمی دشوار است. «ضاد» از تماس كنارۀ زبان (از هر طرف كه مقدور باشد) با دندانهای آسیای بالا و با صدای پرحجم و درشت تلفظ می‌شود. نوک زبان در این لحظه باید آزاد بوده و با دندان و یا لثه در تماس نباشد. ضاد حرفی است سرکش؛ و تلفظ صحیح و اصیل آن به تمرین زیاد نیازمند است؛ البته اگر در تلاوت اکثر اساتید و قراء مشهور دقت کنیم, می‌بینیم که امروزه «ض» مانند «د» تلفظ می‌شود؛ اما پرحجم و درشت. (دال مفخم: دال پرحجم)

ج) حرف «ط»
حرف «طاء» مانند «ت» تلفظ می‌شود، اما پرحجم و درشت؛ (تاء مفخم)

د) حرف «ظ»

حرف «ظاء» درست مانند «ذ» نوک‌زبانی تلفظ می‌شود؛ با این تفاوت که صدای آن درشت و پرحجم است (ذال مفخم). باید توجه کرد که در تلفظ «ظاء» به فشار زیاد نوک زبان بر دندانهای بالا و نیز دمیدن هوا به صورت فشرده نیازی نیست.

 ﻫ) حرف «ع»

حرف «عین» از موضع میانی حلق به صورت نرم و کش‌دار تلفظ می‌شود. البته باید دقت کنید که اولاً صدای عین, بیش از حد, نرم و از دیگر سو سخت و با فشار تلفظ نشود و ثانیاً با درشتی و پرحجمی ‌همراه نباشد (تفخیم نمی‌شود)

و) حرف «غ»

حرف «غين» از موضع حلق و محل تلفظ «خ» امّا به صورت نرم و کش‌دار ادا می‌‌شود. شایان توجه است که «غ» پرحجم و درشت تلفظ می‌شود (مفخم).

ز) حرف «و»

حرف «واو» بر‌خلاف نوع فارسی آن که با کمک دندان تلفظ می‌شود, فقط با جمع (غنچه) شدن دو لب و با صدای نازک و کم‌حجم ادا می‌گردد. در واقع، واو حرف بسیار نرمی‌‌ است که نباید با فشار تلفظ گردد.

صفات حروف

چون در صحيح ادا كردن حروف قرآنى شناختن صفات حروف رول و اهميت مهم دارد لذا لازم است كه صفات حروف را بشناسيم . برخى از صفات حروف يكى با ديگر در تقابل و تضاد بوده كه در يك حرف جمع نميشوند ولى برخى ديگر غير متضاد بوده در همسوئى هم قرار داشته و با ساير صفات در يك حرف جمع و يكجا ميگردد.
از جمله متضاد همس مقابل جهر ، شدت در برابر رخوت ، استعلا ء مقابل استفال ، اطباق مقابل انفتاح و از لاق در برابر اصمات قرار دارند كه هر كدام آن با ساير صفات و حروف مربوط آنها ذيلاً بيان ميگردد :
1:- همس : به معناى آهسته و يا به آهستگى با كسى صحبت كردن مى آيد ، حروف مهموسه را از ين سبب مهموسه ميگويند كه وقتى يكى از آنها در آخر كلمه آيد تفس به اداى آن حبس نمى شود بلكه دوام پيدا ميكند مانند : تلق، فاصفح ،يلهث، ارجه وغيره . حروف مهموسه ( ده ) است كه در اين الفاظ جمع شده اند : (( فحثه ، شخص ، سكت )) .
2:- جهر : مقابل همس بوده و به معناى آشكار ساختن و بلند گردانيدن آواز مى آيد و در ختم اداى حروف مجهوره هم نفس بند و آواز بلند ميشود مانند : فأ صدع ، لا تحزن ، اهبط )) و غيره . حروف مجهوره ( 19 ) اند كه در اين كلمات جمع شده اند (( عظم وزن قارى غضٍ جَدٍ طلبٍ )) .

3:- شدت : به معنى سختى و دشوار مى آيد . در حروف شديديه جريان آواز بند مى شود خواه نفس حبس شود يا نشود و اداى آن به سختى سورت ميگرد مانند :الله اَحَد ، اَسجد ، اخرج ، اهبط ، ركبك و غيره حروف شديديه ( 8 ) است كه درين كلمات جمع شده اند : ( اَجِدُ قَط بكت ).
4:- رخوت : رخوت مقابل شدت بوده و به معناى نرمى و سستى مى آيد ، چون آواز اين حروف بر مخارج اتكاء ندارند و سست اداء مى شوند ،لهذا به ايشان حروف رخويه ميگويند مانند :حرف(( س)) در( الناس ) حروف رخويه (16 ) است كه درين عبارات جمع شده اند: (( خذ ، غث ، حظ ،فض ، شوص ، زى ساه )).
5:- توسط : به معناى ميانه بودن مى آيد ، اين صفت هم بين شدت و رخوت است كه حروف موصوف به توسط ، نه به شدت تام اداء ميشوند و نه هم به سستى زياد بلكه در حالت مابين اين دو صفت اداء ميشود مانند: (( فَلا تَجْعَل، تَمْنُنْ ، يَشْفَعُ ، بِالْقَلَمِ ،مستقر )). حروف توسط(5) است كه در لفظ (( لن عمر )) جمع شده اند كه دراواخر كلمات فوق ذكرگرديده است .

6:- استعلا ء: به معنى بالا رفتن بطرف بلندى مى آيد در اداى اين حروف هم قسمت بالاى زبان به (( فك بالا پيوست باين صفت متصف اند بنام مستتعليه ياد مى)) شوند. حروف مستعليه اين هفت حروف اند : (( خص ضغظ )) (( قط )) .
7:-استفال : مقابل استعلاء بوده به معناى پايان آمدن مى آيد ودر اداى حروف مستقله هم سر زبان از (فك) به ميانهء دهن پايان مى آيد مانند حرف(ل)در (جل).ازين روبه آنها حروف مستقله ميگويند، حروف مستقله (22) بوده كه درين عبارات جمع شده است اند: (( ثبت ،عر من يجود حرفه اذ اسل شكا )) .
8:- اطباق : به معنى موافق ساختن مى آيد و در اداى حروف مطبقه هم هر دو طرف زبان به هردو (( فك )) پيوست ميشوند و هموار ميگردند مانند حرف ( ط ) در ( حطاما ) لهذا حروفيكه داراى صفت اطباق اند بنام مطبقه ياد ميشوند . حروف مطبقه ( 4 ) اند : (( ص ، ض ، ط ، ظ )) كه در اواخر اين كلمات جمع شده اند : (( يتربص ، واخفض ، تبسط ، اغلظ )).

9:- انفتاح : انفتاح مقابل اطباق بوده و به معناى كشوده شدن مى آيد .در اداى حروف منفتحه هم وسط زبان از ( فك ) بالا فاصله ميگيرد مانند ( سبيل ) لهذا به آنها حروف منفتحه گفته ميشود . حروف منفتحه ( 25 ) حروف است كه درين عبارات جمع شده اند: (( من اخذ و جد سعة فزكا حق له شرب غيث )).
10:- اذلاق : به معناى تيزى مى آيد و حروف مذلقه هم از نوك زبان پيوست با به تيزى اداء ميشوند و يكى از خواص حروف مذلقه اينست كه به آسانى به آن تلفظ ميشود .حروف مذلقه ( 6 ) است كه در عبارت ( فرمن لب ) جمع شده و در آخر اين كلمات آمده اند. (( تخوف – و انحر- القلم – اسكن – فتقبل – وليكتب )).
11 :- اصمات : مقابل و ضد اذ لاق بوده و به معناى توقف و منع مى آيد . اين حروف مصمته هم به روانى و تيزى اداء نميشوند بلكه به آهستگى و خاموش اداء ميگردند لهذا بنام مصمته ياد ميشوند. حروف مصمته ( 23 ) است كه درين عبارات جمع شده اند : جُذ غَش ، سَاحِظٍ ، صد ، ثقةً ، اِذ وعْظَهُ يَظُلكُ )) )) و در آخر اين كلمات آمده اند:اَلحَج،اِسْتَفْرِزْ،بَلَغَ،مَعاَيِشَ،بَخس،اِذَا،ماَنَنْسَخْ،تشلطط نقص ، نَعْبُدْ ، يلهث ، اَلْفَلَقْ ، كُورَتْ ، هِيَ، تأخُذْ، يشفع )) و غيره.
12:-قلقله: كه به معنى جنباندن است و حروف آن هم در موقع اداء در مخرج خويش جنبانيده ميشوند ، حروف آن هم (5)بوده كه در عبارات(( قُطٌبُ جَدٌٍ )) جمع گرديده اند.

۱3:-صَفير: به معنى بانگ و آواز مى آيد و اداى حروف صفيريه هم سبب آواز زائدى از ميان لبهاى ميشوند . و حروف آن(3) است :((ص،ز،س)) . كه در آخر اين كلمات آمده اند:(( حَصْحَصَ اَغزه ، عسعس )) .
14:-تَفشى: كه به معناى پراگنده ساختن است و در حين اداء حرف شين كه داراى اين صفت است هم آواز پراگنده ميگردد 
15:- استطاله : به معناى دراز گردانيدن مى آيد و در موقع اداء حرف ( ض ) كه داراى اين صفت است هم ‌آواز ز مخرج و طرف زبان از نوك تا آخر آن به دندانهاى اضراس امتداد يافته و درازى پيدا ميكند مانند : الضالين اعرض و غيره .
16 :- لین : به معنى نرمى است و حروف آن هم به نرمى اداء مى شود .حروف آن ( 2 ) و عبارت از ( و _ ى ) است به شرطيكه حركت ما قبل شان مخالف جنس شان باشد يعنى واو ساكن و ما قبل آن فتحه و يا كسره باشد و يا ساكن و ما قبل آن فتحه يا ضمه باشد .
17:- انحراف : انحراف به معنى ميلان است . حروف منحرفه هم در وقت اداء به كناره ء زبان تمايل ميكند حرف ( لام و را ء ) داراى اين صفت است كه در آخر اين دو كلمه ديده ميشوند :(( (( تفبل و فكبر )).
18:- تكرير : به معناى بر گرديدن چندين بار است و در اداى حرف ( را ء ) كه داراى اين صفت است هو آواز پراگنده ميگردد مانند : مقتدر و مزدجر .

احكام تنوين و نون ساكن

پيش از اينكه احكام تنوين و نون ساكن را بيان كنيم لازم است كه فرق ميان تنوين و نون ساكن را واضح سازيم .

ميان تنوين و نون ساكن چهار فرق است :

1:- نون ساكن به اين شكل نوشته ميشود مانند : فَمَن اما نون تنوين نوشته نميشود بلكه بجاى آن دو زبر ، دو زير و دو پيش تحرير ميگردد مانند : اَبَداً – بئيسٍ – فقير .
2:- نون ساكن در حالت وقف و وصل خوانده ميشود مانند : فيقول ربى اكرَمن – وَ مَن قَالَ سَأنزل اما نون تنوين تنها در حالت وصل خوانده ميشود مانند: احد –كل ؤ غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلا در مثال فوق احد- كُل و غيره و در حالت وقف خوانده نميشود مثلاً در مثال فوق اَحدٌ و كُلٌ خوانده ميشود.
3:- نون ساكن در اسم ، فعل و حرف هر سه مى آيد مانند: انفسهم يُنصَرُونَ- مِن ، مگر نون تنوين صرف در اسم
می آيدمانند: عذاب
4:- نون ساكن هميشه در وسط و آخر كلمه مى آيد مانند:يَنظُرُ اليك – نَقُولُ له كُن- اما تنوين صرف در آخر كلمه مى آيد .                                  

تنوين و نون ساكن چهار حا لت دارد :

1:- اظهار : اظهار در لغت به معناى آشكارا و ظاهر خواندن و در اصطلاح علم تجويد بيرون ساختن حرف از مخرج آن بدون غنه را گويند. اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از حروف حلق بيايد نون و تنوين اظهار ميشود و حروف حلق( 6 ) ا ست كه در اين بيت شاعر جمع گرديده ا ست : حرف حلق شش بود اى نور عين همزه ها و حا و خا ء و عين و غين مانند: اِن أنت – جُرُفٍ هَارٍ – نار حاَمِيه – من خَيرٍ – من عينٍ آنية مِن غيركم .
2:- ادغام : ادغام در لغت به معناى ادخال ا ست و در اصطلاح داخل گردانيدن حرف ساكن اول در حرف دوم بگونه اى كه حرف واحد مشدد خوانده شواد. هر گاه بعد از تنوين با نون ساكن يك حرف از شش حروف ( يرملون ) ( ى – ر – م – ل – و – ن ) بيايد نون ساكن و تنوين در آن ادغام ميگردد . اگر ادغام مذكور به حروف ( يمون ) ( ى – م – و – ن ) صورت گيرد ادغام باغنه و اگر به حروف ( لر ) (ل –ر ) صورت گيرد ادغام بى غنه ميباشد . مثال هاى ادغام با غنه مانند مَن يشاء – مِن ماء – من ولى – مِن نصيرٍ. و مثال هاى ادغام بى غنه مانند : من لدناَ – مِن ربكُم .
3:- اخفاء : در لغت به معناى پوشيده خواندن و در اصطلاح علم تجويد حالت بين اظهارو ادغام را بگونه ايكه خالى ازتشديد با غنه باشد ميگويند اگر بعد از نون ساكن و تنوين يك حرف از پانزده حرف اخفاء بيايد تنوين و نون ساكن در آنها اخفاء ميگردد و مراد از اخفاء مخفى و بين بين ادا كردن ا ست . يعنى حد و سط بين اظهار و ادغام و حروف اخفاء عبارتند از: ( ت ، ث ، ج ، د ، ذ ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ف ، ق ، ك ) .مثال هاى اخفاء : مِن تأويل – مِن قال – مَن ضَل – اَنتم – المنصورون – مَنضود – اَنفُسَهُم –غُلاماً زكيا – لحما ً طريا –ببعضظهير – كتب قيمه .

لازم بـه يـادسـپـاري اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگي به نوع حرف مابقي دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـي از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاي نون ساكن و تنوين، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود.

از مـطـالب فـوق، روشـن مي شود كه اخفاي نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگري تفاوت دارد و چه بسا فردي اخفا در نزد حرفي را صحيح انجام دهد، ولي در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبي اخفا نمايد. بنابراين، بايد تمامي موارد حروف پانزده گانه، تمرين شود.
(ت): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْري.
(ث): وَالاُْنْثي اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً.
(ج): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ.
(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً.
(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفي يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ.
(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً.
(س): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ.
(ش): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ.
(ص): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ.
(ض): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً.
(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ.
(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا.
(ف): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها.
(ق): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ.
(ك): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً.

4:- اقلاب : در لغت به معناى ابدال و در اصطلاح قلب نمودن نون ساكن و تنوين به ميم مع غنه را گويند . اگر بعد از نون ساكن و تنوين حرف باء بيايد نون ساكن به ميم تبديل ميشود مانند: من بعد عليم بذات الصدور و غيره . نوت: چهار حالت نون ساكن و تنوين را يكتن از مجودين در شعر ذيل چنين بيان نموده ا ست:

تنوين و نون ساكن حكمش بدان اى هوشيار
كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار
در ير ملون ادغام كن در حرف حلق اظهار كن
در نزد باء قلب به ميم در مابقى اخفاء بيار

حروف شمسی

حروف شمسی، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.
به بیان دیگر این حروف هرگاه بعد از «الف و لام» قرار بگیرند مشدد خوانده می شوند.
مانند: وَ الشَّمْسِ، مِنَ النَّاسِ
این حروف عبارتند از:

حروف

مثال

سوره

ت

لَهُمُ التَّنَاوُشُ

(سبا 52 )

ث

کُلِّ الثَّمَرَاتِ

(محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم 15)

د

یوْمِ الدِّینِ

(الفاتحه 4)

ذ

یأْکُلَهُ الذِّئْبُ

(یوسف 13)

ر

کَفَرُواْ الرُّعْبَ

(آل عمران 151)

ز

فِی زُجَاجَةٍالزُّجَاجَةُ

(النور 35)

س

فِی السَّمَاءِ

(الحجر 16)

ش

مِنَ الشَّاهِدِینَ

(القصص 44(

ص

أَقَامُواْ الصَّلَوةَ

)الحج 41(

ض

مِنَ الظُّلُمَاتِ

)ابراهیم 5(

ط

إِلَی الطَّیرِ

)النحل(

ظ

مَدَّ الظِّلَّ

(الفرقان 45)

ل

عَنِ اللَّغْوِ

(مؤمنون 3)

ن

مِنَ النُّورِ

(البقره 257)

استثناء

الر در ابتدای سوره های (یونس)، (هود)، ‌(یوسف)، (ابراهیم) و (الحجر)؛ جزو حروف مقطعه می باشد و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، را.


حروف قمری

حروف قمری، 14 حرفی هستند که «الف و لام» ال بر سر آنها نوشته می شود و حرف لام خوانده می شود.
مانند:
وَ الْقَمَرِ، وَ الْبَنُونَ
این حروف عبارتند از:

حروف

مثال

سوره

الف

یَرَ الْإِنْسَانُ

(یس 77)

ب

یرِیکُمُ الْبَرْقَ

(الرعد 12)

ج

یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ

(البقره 273)

ح

وَ الْحَافِظِینَ

(الاحزاب 35)

خ

عَنِ الْخَمْر

ِ (البقره 219)

ع

سَاعَةِ الْعُسْرَةِ

(التوبه 117)

غ

هُمُ الْغَالِبُونَ

(المائده 56)

ف

فِی الْفُلْکِ

 (الاعراف 64)

ق

مِنَ الْقَانِطِینَ

(الحجر 55)

ک

ءَایاتُ الْکِتَابِ

(یونس 1)

م

عَلَی الْمُؤْمِنِینَ

(النساء 103)

و

مِنَ الْوَاعِظِینَ

(الشعرا 136)

ه

لَا أَرَی الْهُدْهُدَ

(النمل 20)

ی

لَا عَاصِمَ الْیوْمَ

(هود 43()



استثناء

الم (البقره)، (آل عمران)،‌ (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان )، (السجده)
المص (الاعراف)
المر (الرعد)
موارد فوق نیز که در ابتدای سوره های مختلف آمده است حروف بعد از ال را جزو حروف قمری قرار نمی دهند و هر کدام به تنهایی خوانده می شود: الف، لام، میم، را.

 

مد و قصر

مبحث مدّ و قصر از مباحث مهم و شیرین تجوید و قرائت کلام الله مجید است. اجرای مد در حین قرائت و در جای صحیح خود, علاوه بر ارتقاء فصاحت, نمایشی از هنر زیبای تلاوت به ارمغان می‌آورد که می‌توان از تحریرهای زیبا نیز در آن استفاده نمود.

تعریف مد

مد از لحاظ لغوی به معنای زیادت یا فزونی و در اصطلاح قرائت عبارت است از: امتداد صوت در حرف مد بیش از میزان طبیعی؛ البته میزان کشش طبیعی حرف مد (دو حرکت) را قصر و یا مدّ طبیعی گویند.

 قصر در لغت به معنای کوتاهی و ضد مد است؛ به عنوان مثال در کلمه اوُذینا سه مدّ طبیعی وجود دارد و نیز در اوُتینا یا ٰاتونی و ...

ساختمان مد
مد از همراهی دو عنصر ایجاد می‌شود:

1ـ حرف مد؛

2ـ سبب مد.

مد دو سبب دارد:

1ـ همزه؛

2ـ سکون.

باید دانست که تشدید نیز به دلیل آنکه در واقع از دو سکون تشکیل شده است, سبب مد است.

به طور کلی دو نوع مد وجود دارد:

1ـ طبیعی (اصلی)؛

2ـ غیر طبیعی (فرعی).

شایسته است نام مقادیر مختلف کشش مد را بدانیم. کشش صوت به اندازۀ دو حرکت را قصر، سه حرکت را فوق قصر، چهار حرکت را توسط و پنج حرکت را فوق توسط گویند. آخرین و بیشترین مقدار مد, شش حرکت است که طول نام دارد.

انواع مدّ فرعی

مدهای فرعی عبارت‌اند از: متصل, منفصل, لازم, عارض و لین؛ سبب دو نوع مدّ اوّل همزه و سبب سه نوع مدّ بعدی سکون می‌باشد.

1ـ مدّ متصل  

اگر حرف مد با همزه در یک کلمه باشد, به آن نوع مد، مدِّ متصل گویند؛ میزان مدّ متصل، چهار حرکت (توسط) یا پنج حرکت (فوق توسط) است؛ در واقع در عمل, مدّ متصل دو برابر یا دو و نیم برابر مدّ طبیعی است؛ به این مد، مدّ واجب نیز گویند.

2ـ مدّ منفصل

مدّی را گویند که حرف مد در آخر یک کلمه، و همزه در آغاز کلمۀ بعدی واقع شده باشد (منفصل به معنای جدا می‌باشد).
میزان مدّ منفصل نیز چهار و یا پنج حرکت است؛ البته می‌توان مدّ منفصل را به صورت طبیعی (دو حرکت) نیز ادا نمود و در واقع بی‌جهت نیست که به مدّ منفصل, مدّ مستحب نیز گفته‌اند.

3ـ مد لازم

هرگاه سبب مد, سکون لازم باشد, مدّ لازم پدید می‌آید؛ مقصود از سکون لازم, سکونی است که همیشه با حرف در کلمه همراه باشد و به خاطر وقف و موقتاً پیش نیامده باشد؛ مانند سکون حرف «ل» در کلمۀ ٰالْٰانَ.
میزان کشش مدّ لازم، شش حرکت (طول) و در واقع بیشترین مدّ مجاز در قرائت قرآن است و کمتر از آن جایز نیست.

مثالهای مختلف از مدّ لازم:

1ـ مدّ لازم با سبب سکون در کلمات میان سُوَر‍؛ مانند: ٰالانَ.

2ـ مدّ لازم با سبب تشدید در کلمات میان سور؛ مانند: ضالّینَ ـ کافَّةً.

3ـ مدّ لازم با سبب سکون در حروف مقطعه؛ مانند: الر (الف لٰام را).

4ـ مدّ لازم با سبب تشدید در حروف مقطعه؛ مانند: الم (الف لٰامّیم).

4ـ مدّ عارض

هرگاه پس از مد, سکونی که در اثر وقف پیش آمده است واقع شود, مدّ حاصله را مدّ عارض گویند (عارض به معنای موقتی و غیر ذاتی است).
میزان مدّ عارض عبارت است از: دو, چهار و شش حرکت.

  5ـ مدّ لین

مدّ لین مدّی است که حروف آن، واو ساکنۀ ماقبل مفتوح و یاء ساکنۀ ماقبل مفتوح باشد و سبب آن سکون است.
مدّ لین را می‌توان مانند مدّ عارض، بین دو تا شش حرکت امتداد داد؛ خواه سبب آن لازم باشد، خواه عارضی؛ البته در سکون لازم، شش حرکت ارجح است.

حروف مقطعه (فواتح سور)

تعریف

حروف مقطعه حروفی هستند که در ابتدای بعضی از سوره ها آمده و به صورت رمز می باشند.
حروف مقطعه در 29 سوره از 114 سوره قرآن آمده است. کل کلمات یا حروف مقطعه، 14 کلمه (یا حرف مثل ن) می باشد. و در بعضی از سوره ها به صورت تکراری آورده شده است.

حروف مقطعه

ردیف

حروف مقطعه

سوره

تلفظ

1

الم

(البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده)

الف، لام، میم

2

المص

(الاعراف)

الف، لام، میم، صاد

3

الر

(یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر)

الف، لام، را

4

المر

(الرعد)

الف، لام، میم، را

5

کهیعص

)مریم(

کاف، ها، یا، عَین، صاد

6

طه

)طه(

طا، ها

7

طسم

)الشعراء)، (القصص)

طا، سین، میم

8

طس

)النمل)

طا، سین

9

یس

)یس(

یا، سین

10

ص

صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

صاد

11

حم

)غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه (الاحقاف)

حا، میم

12

حم عسق

(الشوری)

حا، میم، عَین، سین، قاف

13

ق

(ق)

قاف

14

ن

(القلم)

نون

اگر کل حروف مقطعه را کنار هم گذاشته و حرف های تکراری را حذف کنیم 14 حرف باقی می ماند:

ا ح ر س ص ط ع ق ک ل م ن ه ی

و از ترکیب این 14 حرف جمله ی صِراطُ عَلَیٍّ حَقٌ، نُمْسِکُهُ  )راه علی علیه‌السلام حق است و مابه دامن او چنگ می زنیم) بدست می آید.

تلفظ حروف هنگام قرائت

این حروف یک حرفی نوشته می شوند ولی هنگام تلفظ و خواندن 2 یا 3 حرفی خوانده می شوند.
حروفی که اسامی شان به همزه ختم می شود مانند راء، هنگام تلاوت در قرآن بدون همزه تلفظ
می شوند، لذا اسامی حروف مقطعه 2 یا 3 حرفی اداء می شود:

·         دو حرفی: حا، را، طا، ها، یا.

·         سه حرفی: الف، سین، صاد، عَین، قاف، کاف، لام، میم، نون.

·         لازم به تذکر است که تمام قواعد تجویدی حروف اعم از ادغام، اظهار، اخفاء و احکام مد هنگام تلاوت این حروف رعایت می شود.

به علت سکون لازم مظهر تمام حروف مقطعه ی 3 حرفی به اندازه شش الف کشیده می شوند.

تعریف وقف

کلمه وقف در لغت به معنای سکـون، از حرکت باز مانـدن یا بازداشتـن و در اصطلاح قرائت, عبارت است از: قطع صوت در هنگام قرائت, همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت.

وقف بر آخر کلمات به دو روش صورت می‌‌گیرد:
1ـ ابدال؛
2ـ اسکان.

موارد وقف ابدال

1ـ هاء تأنیث (تاء گرد)
وقتی آخرکلمه به هاء تأنیث (تاء گرد) ختم می‌‌گردد، این نوع تاء در وقف به هاء ساکنه تبدیل می‌‌شود.
مثال: (رَحْمَةَßرَحْمَهْ) ـ (نِعْمَةٍßنِعْمَهْ) ـ (حَیٰوةُßحَیٰوهْ) ـ (التَّوریةßُ التَّورَیهْ) ـ (الصَّلٰوةِßالصّلوهْ) ـ

2ـ تنوین
درکلماتی که به تنوین نصب ( اً) ختم شده‌اند، این تنوین در وقف به الف مدی تبدیل می‌‌شود.
مثال: (حِساباًßحِسابا) ـ (هُدًیßهُدٰی) ـ (مآءًßماءٰا)

در کلمات ذیل، حرف مفتوح آخر کلمه، هنگام وقف, بر‌خلاف قاعدۀ اسکان، به الف مدی خوانده می‌‌شود:
اَنَا (در هر جای قرآن) ـ  لٰکِنَّا (کهف/38) ـ  الظُّنونَا، الرَّسولَا، السَّبیلَا (احزاب/10، 66، 67) ـ  قَواریرَا (دهر/15، اولین مورد) ـ  سَلاسِلَا (دهر/3)؛ البته این مورد آخر, به اسکان نیز وقف می‌‌شود.

اقسام وقف بر عبارات قرآنی
وقف بر دو نوع است:
الف) اختیاری
ب) اضطراری

 

الف) وقف اختیاری

وقف اختیاری وقفی است که با ارادۀ قاری صورت می‌‌گیرد و خود بر چهار قسم است:

1ـ وقف تامّ
وقف تام وقفی است که کلام از نظر لفظ و قواعد دستور زبان و نیز معنا به بعد از خود وابستگی نداشته باشد (موضوع در عبارت بعدی تغیر کند)؛ مانند وقف بر ﴿وَ اٌولٰئِکَ هُمُ المُفلِحونَ﴾ و ابتدا از ﴿إِنَّ الَّذینَ کَفَروُا ...﴾
حکم وقف تام
در هنگام وقف تام باید وقف کرده و از عبارت بعد ابتدا نمود.

2ـ وقف کافی
وقفی است که کلام از نظر لفظ ناقص نیست, اما از نظر معنا و موضوع مورد بحث با عبارت بعد از خود ارتباط دارد (موضوع در عبارت بعدی دارد)؛ مانند وقف بر ﴿فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً﴾ و ابتدا از ﴿وَلَهُم عَذابٌ ألیم ...﴾
حکم وقف کافی
در وقف کافی، وقف و سپس ابتدا از بعد و نیز وصل آن جایز است.

3ـ وقف حَسَن
وقفی است که عبارت اول ناقص نیست, اما عبارت بعدی از نظر لفظی ناقص و به قبل وابسته است؛ مانند وقف بر ﴿اَلحَمدُ لِلَّهِ﴾ در آیۀ ﴿ اَلحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمینَ﴾.
حکم وقف حسن
وقف بر آن بلااشکال است، چون معنا را ناقص نمی‌‌گذارد, اما ابتدا از بعد جایز نیست.

4ـ وقف قبیح
وقفی است که عبارت اول از نظر لفظ ناقص و به مابعد خود وابسته باشد؛ مانند: وقف بر ﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ مٰا یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِۙ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾؛
حکم وقف قبیح
طبعاً وقف بر آن جایز نیست.

ب) وقف اضطراری

وقفی است که در اثر اتمام نفس، بروز عطسه، فراموشی آیه و ... پیش آید و چاره‌ای به جز وقف نباشد. بدیهی است پس از رفع عامل اضطراری لازم است مجدداً از محل مناسب ابتدا گردد.

علائم شش‌گانه سجاوندی

1ـ «م»
«م» علامت وقف لازم است؛ یعنی وقفْ لازم است و وصل آن موجب تغییر معنی می‌‌شود؛ مثال:

﴿إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَۘ وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ﴾

2ـ «ط»
«ط» علامت وقف مطلق است. تأکید می‌‌شود وقف کنید؛ چون موضوع مورد بحث تمام شده است؛ مثال:

﴿ألَم تَعْلَمْ أنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّمٰواتِ وَ الْأرْضِ‌طوَ ما لَکُم مِنْ دونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ﴾

3ـ «ج»
«ج» علامت وقف جایز است؛ در واقع وقف و وصل هر دو جایز است؛ مثال:

﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى﴾

4ـ «ز»
«ز» علامت وقف مُجوَّز است؛ در واقع وصل آن بهتر است؛ مثال:
                                                                                                                 ز

﴿فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ‌ فَزَادَهُمُ ٱللهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيُمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ﴾

5ـ «ص»
«ص» علامت وقف مرخص است. به علت طولانی بودن نفس، رخصت داده می‌‌شود وقف کنید و از کلمۀ بعد ابتدا نمایید؛ مثال:

 

                         ص

﴿ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ  ٱلأَرْضَ فِرٰشًا وَ ٱلسَّمَاءَ بِنَاۤءً وَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسََّمَاۤءً مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ ٱلثَّمَراتِ رِزْقًا لَّكُم فَلا تَجْعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾

6ـ «لا»
«لا» علامت وقف ممنوع است؛ یعنی نباید وقف کرد؛ اگر به هر علت وقف کنید، باید حتماً برگردید و از محل مناسب ابتدا کنید؛ مثال:

﴿فَلَمَّا اعْتَزَلَّهُمْ وَ ما یَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللهِ‌ وَهَبْنا لَهُ اِسْحٰقَ وَ یَعْقوبَ﴾

1ـ قلی  
معنای اَلوَقفُ اَولیٰ است؛ یعنی وقف بهتر از وصل است.

2ـ صلی
«صلی» به معنای اَلوَصلُ اَولیٰ است؛ یعنی وصل بهتر از وقف است (مانند وقف مجوّز)

3ـ :. :.
این دو مجموعۀ سه‌نقطه‌ای (:. :.) علامت وقف معانقه است و اگر به روی دو کلمه نزدیک به هم واقع شود بدین معنا است که بر هر کدام وقف شود، بر دیگری نباید وقف کرد؛ مثال:

وقف بر پایان آیه جزء سنن نبوی (صلّی الله علیه و آله) است؛ حتی اگر ناقص باشد (هر چند در این موارد، وصل بهتر است).

 

احکام «هاء» آخر کلمه :

حرف «هاء» در آخر کلمات قرآن از این سه نوع خارج نیست :

1- هاء جوهری 2- هاء سکت 3- هاء ضمیر 

1- هاء جوهری :

این هاء جزء جوهر وذات کلمه است واز آن جدا نمی شود چرا که بدون آن کلمه  از معنای خود  خارج   می شود . مانند هاء در کلمات فارسی « کوه ، ماه » .

نمونه ی آن در قرآن : وُجُوه – ا َللهُ -  فَواکِهُ – اِلهُ ...  حرکت هاء جوهری هر چه باشد به همان صورت وبدون اشباع وکشش خوانده می شود .

نکته : در کلمه ی «هَذِه» با وجود اینکه هاء آخر کلمه جوهری است ولی به اشباع خوانده میشود .

2- هاء سکت :

هاء ساکنه ای که جزء اصل کلمه نیست بلکه به آخر آن اضافه می شود و معنا هم ندارد !  فایده ی آن حفظ حرکت آخر کلمه در موقع وقف است و با این کار بر وقف بر این کلمات تأ کید می شود .

درروایت حفص از عاصم موقع وصل نیز هاء سکت حذف نمی شود . موارد هاء سکت در قرآن :

لَم یَتَسَنّه ( بقره -258 )     *** اِقْتَدِهْ  (انعام – 89 ) *** ماهِیَهْ  (قارعه – 9 ) ***  کِتابِیَهْ  (حاقه – 18و24 ) ***  حِسابِیَهْ  (حاقه -  19و 25 )  ***  مالِیَهْ (حاقه – 25 )  *** سُلطانِیَهْ (حاقه – 28 )

نکته : در دو کلمه « اَرْجِهْ – فَاَلقِهْ » هاء ساکنه بر خلاف ظاهر هاء ضمیر می باشد .

3- هاء ضمیر :

هاء ضمیر ، حرفی است که در آخر کلمه می آید وجانشین اسم می شود ( ضمیر مفرد مذکر غایب ) ومعنی « او – آن » می دهد . مانند :( لَهُ – برای او ، برای آن )

هاءضمیر هیچگاه مفتوح نیست و همیشه به صورت مکسور یا مضموم می آید ، البته حرکت اصلی آن ضمه بوده است . اما هاء ضمیر گاهی اشباع وگاهی بلا اشباع خوانده می شود .

اشباع هاء ضمیر :

اشباع در لغت به معنی سیر کردن  در تجوید ، تبدیل صدای کوتاه به کشیده  است . به اشباع صله  هم می گویند . بلا اشباع ، به معنای اداء حرف با صدای کوتاه است .

شرایط اشباع هاء  ضمیر:

اگر دو طرف آن متحرک باشد  اشباع می شود . اگر مضموم باشد به واو مدی و اگر مکسور ، به یاء مدی خوانده می شود .

شرایط عدم اشباع هاء ضمیر :

الف –وقتی دو طرف  یا یکی از طرفین هاء  ضمیر ، ساکن باشد . مانند : مِنْهُ لَحْماً ، اِلَیْهِ الْمَصیرُُُ   وَ لَهُ الْحَمدُ  ،

ب- وقتی بعد از هاء ضمیر حرف مشدد بیاید  مانند : لَهُ الذّکری  ، بِهِ الَّذینَ   ،   اَنزَلَهُ الّذی

ج -  وقتی قبل از آن یکی از حروف مد بیاید . مانند :  اَنْزَلناهُ إلیکَ  ،   فیهِ هُدیٌ  ،  اتَیناهُ رَحمَة 

 نکات واستثنائات :

1- هاء ضمیر در « اَنْسانیهُ  » و«عَلَیهُ اللهَ » بر خلاف معمول با ضمه خوانده می شود .

2- هاء ضمیر در « یَخلُدْ فیهِ مُهاناٌ » به اشباع خوانده می شود .

3- هاء ضمیر در « یَرْضَهُ لَکُمْ » بلا اشباع خوانده می شود .

همزۀ وصل

تلفظ کلماتی که با سکون یا تشدید آغاز می شوند, دشوار و یا حتی غیر ممکن است, لذا برای سهولت در ابتدا به چنین کلماتی, از یک الف به نام همزۀ وصل استفاده می‌شود.

همزۀ وصل در ابتدا به این کلمات خوانده می‌شود؛ اما در میان کلام حذف می‌گردد؛ مثال: اُنْصُرنی  رَبِّ ﭐنْصُرنی (رَبِّنْصُرْنی)
معمولاً در قرآن بر بالای همزۀ وصل, علامت صاد کوچک (ﭐ) قرار می‌گیرد.

همزۀ قطع

در مقابل همزۀ وصل, همزۀ دیگری وجود دارد که به همزۀ قطع مشهور است و در آغاز و میان کلام خوانده میشود؛ مثال: أنزَلناهُ ـ إنّا أنزَلناهُ

 همزۀ وصل در اسم
همزۀ وصل در کلماتی که اسم محسوب می‌شوند, در صورت ابتداء, مکسور است.
این کلمات در قرآن عبارت‌اند از:
بْنَ (پسر) ـ ٱبْنَتَ (دختر) ـ ٱمرَءَ (مرد) ـ ٱمرَأَتَ (زن) ـ ٱسْمِ و کلمات ٱثْنَیْ ـ ٱثْنا ـ ٱثْنَتَیْ ـ ٱثْنَتا ـ ٱثْنَیْنِ ـ ٱثْنان ِـ ٱثْنَتَیْنِ (همگی به معنای دو)

همزۀ وصل فعل
در قرآن بقیه کلماتی که دارای همزۀ وصل می‌باشند, فعل هستند.
پس از همزۀ وصل فعل, اگر علامت اولین حرف متحرک, ضمه باشد, همزۀ وصل نیز مضموم خواهد بود و در غیر این صورت مکسور خوانده می‌شود.

استثنا:
1ـ همزۀ وصل چند فعل زیر بر خلاف ظاهر قاعده, به جای ضمه, کسره خوانده می‌شود:
إقْضُوا ـ إبْنُوا ـ إمْشُوا ـ إمْضُوا ـ إئْـتُوا ـ إهْدوُا

2ـ همزۀ وصل درکلمات زیر هنگام ابتداء, بجای کسره با حرکت یاء مدی خوانده می‌شود. (در واقع همزۀ ساکنه به یاء مدی تبدیل می‌گردد).
(اِئْتِ- ایتِ) ـ ٱِئْتِنا ـ اِئتِیاـ ٱِئْتُوا ـ ٱِئْتوُني ـ ٱِئذَنْ

3ـ همزۀ وصل دركلمۀ ٱُؤتُمِنَ‌ در ابتداء، به جای ضمه, با حرکت واو مدی خوانده می‌شود. (در واقع همزۀ ساکنه به واو مدی تبدیل می‌گردد).  اوْتُمِنَ

اماله :

 در لغت به معنای میل دادن، متمایل کردن و منحرف نمودن و در اصطلاح قرائت عبارت است از: میل دادن فتحه به سوی کسره و الف مدّی به سوی یاء مدّی. فقط در یک کلمه از قرآن باید انجام شود و آن الف پس از «رِ» در کلمه ﴿مَجْریها﴾ در آیه 41 سورۀ هود است.

اشمام

بوئیدن چیزی را اشمام گویند و در تجوید جمع شدن لبها به حالت ضمّه را گویند . که به دو صورت است ؛ اشمام بر حرف مضموم در آخر کلمه که فقط لبها را به صورت ضمه در می آوریم  . این وقف اختیاری است و کاربرد زیادی ندارد . اشمام میان کلمه فقط در کلمه (لاتَأمَنَّا ـ  یوسف/11 ) که فعل نفی است و انجام آن لازم می باشد . هنگامی که نون مشدّد اداء می شود لحظه ای لبها را به حالت ضمّه در می آوریم .

احكام لام جلاله

براى لام جلاله  دوم حالت ا ست : تغلیظ و تر قيق .
الف – تغلیظ : به معنى پر خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر يا پيش داشته باشد حرف لام آن پر خوانده ميشود مانند : قل هو الله احد – يحب الله – انى عبد الله .
ب- ترقيق : به معنى نازك خواندن ، اگر حرف ما قبل لفظ الله زبر داشته باشد لام لفظ الله باريك خوانده ميشود مانند : يُو فق الله بينكم – الحمد لله – اعوذ با لله – بسم الله و غيره

 

منابع و مأخذ:

-         حلیه القرآن  (جلد 2 )

-         زینه القرآن  (تألیف عبدالحمید غریب نواز)

-         کتاب تجوید تألیف آقای قمحاوی ترجمه آقای دکتر سید محمدباقر حجتی انتشارات سمت

-         اینترنت

 

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ] [ 16:57 ] [ زهرا - همیشه منتظر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بهترین عبادت ، انتظار فرج است
×امام علی علیه السلام×
امکانات وب